|
|
شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) السلام عليک يا فاطمة الزهراء السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة
ایام سوگواری شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به پیشگاه امام عصر و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.
بالاترين مرتبه کمال انسانيت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبري به آن است که انسان کامل به جائي برسد که در همه امور ، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسي است که خداوند متعال به رضاي او راضي مي شود و به غضب او ، غضب مي کند و اين مقامي است که منشأ حيرت انسانهاي کامل است . . . اوست که در مکاشفات يوحنا ، علامتي است عظيم که در آسمان ظاهر شده ؛ زني که آفتاب را در بر دارد و ماه زير پايش ، و بر سر تاجي از 12 ستاره دارد . (1) اوست که همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است که خداوند در سِفر تکوين تورات ، به حضرت ابراهيم خبر داد . (2) او در سوره " دخان " ، تـأويـل " شب مبارکه " اي اسـت که در آن " هر امر استواري فيصله مي يابد ". (3) او در زمانه ، يگانه زني است که خداوند متعال ، دعاي او را در روز مباهله ، هم طراز دعاي پيامبر اکرم و اميرالمؤمنين قرار داده است . اوست که در شب معراج رسول خدا ديد که بر در بهشت نوشته شده است : " فاطمة خيرة الله " (4) در شخصيت او همين بس که اول شخص وارد شونده بر بساط قرب الهي ، اوست ؛ چرا که رسول خدا فرمود : " فاطمه نخستين کسي است که به بهشت وارد ميشود . " (5) او يگانه گوهري است که خداوند به بعثت پيغمبر خاتم بر مؤمنين منت نهاد ( سوره آل عمران آيه 64 ) و به وجود آن گوهر ، بر آن سرور منت نهاد و فرمود : " ما به تو کوثر داديم ، پس بر پروردگارت درود فرست و قرباني کن ، " (6) آيا پس از رحلت رسول خدا ، چه شد که چنين کسي با دلي پر درد ، گفت : " بر من مصيبت هائي فرود آمد که هرگاه بر روزهاي روشن فرود مي آمد ، چونان شب ، تيره و تار مي شدند " (7) ، و هنگامي که به خاک سپرده شد ، از بدن رنجور او ، شبحي باقي مانده بود . " مانند شبحي گشته بود " (8) و اميرالمؤمنين در اين مصيبت ، آنچنان از پاي درآمد که به رسول خدا گفت : "اما اندوه من ( در فقدان فاطمه ) هميشگي است و از اين پس هر شب من ، تا به سحر به بيداري خواهد گذشت " (9) فرازي از بيانات آيت الله العظمي وحيد خراساني ( با اندکي تصرف ) 1) مکاشفات يوحناي رسول ، باب 12 2) باب 17 در سِـفـر تکوين تورات 3) " انا انزلناه في ليـلـة مبارکة انا کنا منـذرين – فيها يفـرق کل امر حکـيم " ، ( سوره مبارکه دخان ، آيه 3 و 4 ) 4) " فاطمه ، برگزيده خداست " ، ( تاريخ بغداد ، جلد 1 ، صفحه 274 ) 5) " اول شخص يدخل الجنة ، فاطمه " ، ( ميزان الإعـتدال ، جلد 2 ، صفحه 131 ) 6) " انا اعطيناک الکوثر – فصل لربک وانحر" ، سوره مبارکه کوثر ، آيات 1 و 2 7) " صبت علي مصائب لو انها ثبت علي الايام صرن لياليا " ، ( بحارالأنوار جلد 79 صفحه 106) 8) " و صارت کالخـيال " ، ( دعائم الإسلام ، جلد 1 ، صفحه 232 ) 9) " امّا حزني فـسرمد و امّا ليلي فـمـسهّـد " ، ( نهج الـبلاغه ، خطبه شماره 202 ) نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | حضرت فاطمه زهرا (س) از نگاه معصومین حضرت فاطمه زهرا (س) از نگاه معصومین «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مىدارد»
نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | 28 ارديبهشت سالروز بزرگداشت حكيم عمر خيام 28 ارديبهشت سالروز بزرگداشت حكيم عمر خيام زندگي نامه خيام
حجةالحق، حكيم ابوالفتح عمربن ابراهيم خيام نيشابوري از حكما و رياضي دانان و شاعران بزرگ ايران دراواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است. قديمي ترين مأخذي كه در آن از خيام نام برده شده، چهار مقاله نظامي عروضي است. خلاصه ي سخن نظامي درباره وي آن است كه: به سال 506 در بلخ به خدمت خواجه امام عمر خيام رسيد و در ميان مجلس عشرت از وي شنيد كه مي گفت «گورمن در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان مي كند» و چون در سال 630 به نيشابور رسيد چهار سال بود كه از وفات اومي گذشت. و نيز درباره ي اختيار او در نجوم حكايتي دارد. بعد از نظامي عروضي، ابوالحسن علي بن زيد بيهقي صاحب تتمة صوان الحكمة، كه خود، خيام را در ايام جواني ملاقات كرده بود، شرحي مفصل درباره عمربن ابراهيم خيام دارد. خلاصه سخن وي درباره خيام چنين است: الدستور الفيلسوف حجةالحق الخيام در نيشابور ولادت يافته و نياكان او هم از آن شهر بوده اند و او خود تالي ابوعلي در اجزاء علوم حكمت بود جز آنكه خويي تند داشت. ذكاوت او چندان بود كه در اصفهان هفت بار كتابي را خواند و حفظ كرد و چون به نيشابور بازگشت آن را املاء نمود و بعد از آنكه املاء او را با نسخه اصل مقابله كردند بين آنها تفاوت بسيار نديدند. وي در تصنيف و تعليم ضنت (بخل در تعليم) داشت و من از او تصنيفي نديده ام مگر كتابهاي : مختصر في الطبيعيات، رسالة في الوجود، رسالة في الكون و التكليف ... اما در اجزاء حكمت از رياضيات و معقولات، آگاه ترين كسان بود. روزي امام حجةالاسلام محمد الغزالي نزد او رفت و از او سؤالي در تعيين يك جزء از اجزاء قطبي فلك كرد. اما عمر در جواب او سخن را به درازا كشاند ليكن از خوض در موضع نزاع خودداري كرد، و اين خوي خيام بود، و به هر حال سخن او چندان طول كشيد تا نيمروز فرا رسيد و مؤذن بانگ نماز در داد. امام غزالي گفت: «جاء الحق و زهق الباطل!» و از جاي برخاست. روزي در ايام كودكي سنجر كه وي را آبله دريافته بود، امام عمر به خدمت او رفت و بيرون آمد. وزير مجيرالدوله از وي پرسيد: او را چگونه يافتي و به چه چيز علاجش كرده اي؟ امام گفت: اين كودك مخوف است! خادم حبشي اين سخن را بشنود و به سلطان رساند. چون سلطان از آبله برست ، بغض امام عمر را به سبب آن سخن در دل گرفت و هيچگاه وي را دوستش نمي داشت. در صورتي كه سلطان ملكشاه او را در مقام ندما مي نشاند و خاقان شمس الملوك در بخارا بسيار بزرگش مي داشت و خيام با او بر تخت مي نشست. آن گاه بيهقي حكايتي از امام عمر مربوط به روزي كه در خدمت ملكشاه نشسته بود و همچنين داستان نخستين ملاقات خود را با خيام و دو سوالي كه خيام درباره يكي از ابيات حماسه و يك موضوع رياضي از او كرده بود، مي آورد و مي گويد: داماد خيام امام محمد البغدادي برايم حكايت كرده است كه خيام با خلالي زرين دندان پاك مي كرد و سرگرم تامل در الهيات شفا بود، چون به فصل واحد و كثير رسيد خلال را ميان دو ورق نهاد و وصيت كرد و برخاست ونمازگزارد و هيچ نخورد و هيچ نياشاميد و چون نماز عشاء بخواند به مسجد رفت ودر آن حال مي گفت: خدايا بدان كه من تو را چندان كه ميسر بود بشناختم، پس مرا بيامرز! زيرا شناخت تو براي من به منزله راهي است به سوي تو! و آنگاه بمرد. از جمله مطالبي كه در كتب بعدي درباره خيام آمده، داستان مجعول دوستي خيام و حسن صباح وخواجه نظام الملك از اوان كودكي و همدرسي نزد يك استاد است كه نخست از كتاب سرگذشت سيدنا در كتاب جامع التواريخ رشيدالدين فضل الله نقل شده و از آن كتاب به كتب ديگري از قبيل تاريخ گزيده و روضةالصفا و حبيب السير و تذكره دولتشاه راه جسته است. اگر چه اين هر سه بزرگ، معاصر يكديگر بوده اند ليكن همدرس بودن آنها آنان بعيد به نظر مي آيد زيرا وفات خيام چنانكه خواهيم گفت در حدود سالهاي 509 يا 517 يا سنين ديگر است كه ذكر كرده اند و وفات حسن صباح در سال 518 اتفاق افتاده و اگر اين دو در كودكي با نظام الملك در نزد يك استاد درس مي خواندند مي بايست با خواجه همسال باشند و چون خواجه به سال 408 ولادت يافته بود پس ناگزير سن دو همدرس او هنگام وفات مي بايست به قريب يكصد و ده رسيده باشد و چنين امر غريب الاتفاقي در شرح حال اين دو بزرگ به نظر نرسيده است. خلاصه سخن درباره خيام آن است كه وي از مشاهير حكما و منجمين و اطبا و رياضيدانان و شاعران بوده است. معاصران او وي را اندر حكمت، تالي بوعلي مي شمردند و در احكام نجوم قول او را مسلم مي داشتند و در كارهاي بزرگ علمي از قبيل ترتيب رصد و اصلاح تقويم و نظاير اينها به او رجوع مي كردند. براي حكيم سفرهايي به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان و حجاز ذكركرده و گفته اند كه با همه فرزانگي مردي تند خوي بود و به سبب تفوه (به زبان آوردن) به حقايق و اظهار حيرت و سرگشتگي در حقيقت احوال وجود و ترديد در روزشمار و ترغيب به استفاده از لذايذ موجود و حال، و امثال اين مسائل كه همه خارج ازحدود ذوق و درك مردم ظاهر بين است، مورد كينه علماي ديني بود. درباره او گفته اند كه در تعليم و تصنيف ضنت داشت. ضنت و تاليف نسبت بي معنايي به نظر مي آيد، ولي بخل در تعليم شايد بر اثر آن بود كه حكيم شاگردي كه شايسته درك سخنان او باشد نمي يافت. وفات خيام را غالباً در سنه ي 509 (روايت تاريخ الفي) و 517 نوشته اند. نظامي عروضي چنانكه ديده ام او را به سال 506 (ست و خمس مائة) در شهر بلخ ملاقات كرده بود و بنابراين خيام تا سال 506 زنده بود. عروضي در دنبال سخنان خود آورده است كه چون به سال 530 به نيشابور رسيد چهار (ن:چند) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاك كشيده بود. اگر به نقل بعضي از نسخ كه "چهارسال" ضبط كرده اند اعتماد كنيم وفات استاد در حدود 526 يا 527 اتفاق افتاده بود و اگر چند سال صحيح باشد بايد در يكي از سنين بين 506 و 530 فوت كرده باشد. برخي از محققان معاصر سال 517 را براي تاريخ وفات خيام برگزيده اند. خيام اشعاري به پارسي و تازي و كتابهايي بدين دو زبان دارد. از آثار علمي او پيش از اين در فصل علوم عقلي سخن گفته ايم و هنگام تحقيق در نثر پارسي اين دوره، نامي از كتب منثور پارسي او هم به ميان خواهد آمد. در اينجا بايد درباره رباعيات خيام مختصري بگوييم: درباره رباعيات خيام تحقيقات فراواني به زبان پارسي و زبانهاي ديگر صورت گرفته است. استقبال بي نظيري كه از خيام و افكار او در جهان شده باعث گرديده است كه اين رباعيات به بسياري از زبانها ترجمه شود و بسياري از اين ترجمه ها با تحقيقاتي در باره احوال و آثار و افكار خيام همراه مي باشد. خاور شناسان نيز در اين باب تحقيقات مختلف دارند. تحقيق مفصل و پردامنه درباره رباعيات خيام و نسخ مختلف قديم و جديد آنها و اين كه كداميك از آن همه رباعيات كه به خيام نسبت مي دهند اصلي است و كدام منسوب و غير اصلي، در اين مختصر ممكن نيست و بايد به تحقيقاتي كه به همين منظور شده است مراجعه كرد. بعضي از رباعيات خيام يا منسوب به اومنشأ افسانه هايي شده است، و به سبب شهرتي كه رباعيات فلسفي او از روزگار شاعر حاصل كرده بود، بسياري از رباعيات فلسفي ديگر شاعران پارسي گوي به وي نسبت داده شده است و به همين سبب است كه هر چه به دوره هاي اخير نزديك شويم عدد رباعيات منسوب به خيام بيشتر مي شود. اما رباعيهايي كه بتوان گفت از اوست بنابر دقيق ترين تحقيقات از ميانه ي 150 تا 200 رباعي تجاوز نمي كند. اين رباعيها بسيار ساده و بي آرايش و دور از تصنع و تكلف و با اين حال مقرون به كمال فصاحت و بلاغت، شامل معاني عالي و جزيل در الفاظ موجز و استوار است. دراين رباعيها خيام افكار فلسفي خود را كه غالباً درمطالبي از قبيل تحريك متفكر دربرابر اسرار خلقت و تأثر از ناپيدايي سرنوشت آدميان است، بيان مي كند. او براي آدميان بازگشتي را كه اهل اديان معتقدند، قائل نيست و چون فناي فرزندان آدم را از مصائب جبران ناپذير مي شمارد، مي خواهد اين مصيبت آينده را با استفاده از لذت آني جبران كند. خيام رباعيهاي خود را غالباً در دنبال تفكرات فلسفي سروده و قصد او از ساختن آنها، شاعري و درآمدن در زي شعرا نبوده و به همين سبب وي در عهد خود شهرتي در شاعري نداشته و به نام حكيم و فيلسوف شناخته مي شده است و بس . اما بعدها كه رباعيهاي لطيف فيلسوفانه وي شهرتي حاصل كرد نام او در شمار شاعران درآمد و بيشتر در اين راه مشهور گرديد و طريقه او مقبول بعضي از شاعران قرار گرفت و بسياري از آثار آنان در شمار گفته هاي خيام درآمد ورباعيهاي فيلسوفانه معدود او فزوني يافت و همچنانكه ديده ايم در نسخ اخير بالغ به چند صد رباعي گرديد. وي اشعار غير از رباعي نيز دارد.
رباعیات حکیم عمر خیام را می توانید از اینجا دانلود کنید. (مخصوص موبایل) (جاوا)
نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | كلیات الگوى زندگانى حضرت زینب علیهاالسلام كلیات الگوى زندگانى حضرت زینب علیهاالسلام
مقدمهشناسایى و تحلیل منزلت زنان نمونه صدر اسلام؛ از جمله حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و حضرت زینب علیها السلام برای زنان به صورتهاى مختلف، با هدف الگو سازى مورد توجه قرار گرفته كه حاصل آن عمدتا از دو شكل خارج نیست: 1- «ارائه الگوى زن مطلوب»یا به عبارتى دیگر، تشریح روش زندگى حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از كودكى تا نوجوانى و جوانى، با طبقه بندىهاى انتزاعى؛ مانند زندگى فردى، اجتماعى، خانوادگى، اقتصادى، سیاسى... و توصیه به زنان جوان در تلاش براى تاسى جستن به این بانوى بزرگوار در زندگى.ویژگىها و خصوصیات این شكل از الگو سازى عبارتند از: الف: توجه به رفتار حضرت در عمل، بدون ملاحظهى ارتباط بین رفتار و عكس العملهاى مختلف. ب: عدم ملاحظهى حالتهاى روحى، انگیزه، حساسیت و خصوصیات ذهنى مؤثر و مقدم بر رفتار. ج: عدم توجه به شرایط زمانى موجود و ضرورت پیشنهاد نمونه رفتارى با ملاحظه شرایط زمانى و مكانى، براى تغییر در حالتهاى روحى، ذهنى و رفتارى و ملاحظه نسبت بین آنها.
2- «شناسایى مقاطع مختلف زندگى آنان»شكل دیگر برخورد با خصوصیات زنان نمونه صدر اسلام، شناسایى مقاطع مختلف زندگى آنان و انتخاب برخى خصوصیات ویژه از عملكرد آنان، متناسب با نیازهاى تولید شده در جامعه فعلى مىباشد.مشخصات این شكل از الگو سازى نیز عبارتند از: الف: پذیرش نیازهاى تولید شده توسط نظام غیر دینى و تلاش در تطبیق دین با آن نیازها. ب: تعبیر و تفسیر به راى بعضى خصوصیات رفتارى ائمه معصومین، به ویژه بانوان مكرم صدر اسلام علیهم السلام. ج: جدا دیدن زندگى فردى و اجتماعى، و پذیرش زندگى حضرت زهرا علیهاالسلام براى زندگى فردى و همراهى با افراد غیر متدین در امور اجتماعى. دیدگاههاى فوق، اگر چه هر دو، پذیرش دین و تولى به ولایت معصومین را دارا هستند، لكن عدم ملاحظه شرایط زمانى و مكانى زن در جهان و در جامعه اسلامى (در دیدگاه اول) یا اصل قرار دادن «شرایط» و تنظیم مدل و تطبیق قواعد اسلامى و خصوصیات زندگى ائمه معصومین علیها السلام؛ (در دیدگاه دوم) نتوانستهاند آن گونه كه باید در معرفى بزرگان دینى، به ویژه در الگوسازى براى زنان مسلمان و سایر زنان جهان موفق باشند.
3- دیدگاه سوم،زنان صدر اسلام را به عنوان الگوى عملى براى جامعه موجود، مطالعه و بررسى مىنماید. توجه به كلیه ابعاد و خصوصیات رفتارى و حاكمیت یك هدف شامل بر كلیه حالات، ذهنیات و رفتارها، از ضرورى ترین مبانى این نگرش مىباشد.نمونههایى از امتیازات نگرش سوم كه در ادامه توضیح بیشتر آن ارائه مىگردد عبارتند از: الف: در نظر گرفتن نقش كلیه ابعاد زندگى حضرت زهرا علیهاالسلام یا حضرت زینب علیهاالسلام كه محور اصلى آن توجه به جهت ولایتى بوده و در هیچ زمانى از زندگى آنها محو نشده است. ب: ملاحظه روش معصومین علیهم السلام كه ریشه آن در تكوین و در تاریخ بوده و جریان ولایت آنان بر جامعه امتداد همان ولایت تاریخى است. ج: ارائه تعریف جدید و توسعه یافته از ولایت و ضرورت تاثیر عبادات فردى و اجتماعى در تغییر الگوى تولید، توزیع و مصرف در جامعه.
بقیه در ادامه مطلب... ادامه مطلب نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | زینب علیها السلام الگوى ماندگار زینب علیها السلام الگوى ماندگاربىتردید یكى از مهمترین عوامل تربیت و پرورش فضیلتهاى اخلاقى و نیز تثبیت و انتقال ارزشهاى فرهنگى و اعتقادى، استفاده از الگوهاى مناسب است؛ چرا كه الگو و سرمشق به لحاظ برخوردارى از ویژگىهاى خاصى مىتواند به روند حفظ و انتقال فضایل و آموزههاى تربیتى سرعت بخشیده و به تعمیق و ماندگار شدن آنها كمك نماید.
در مجموعه تعالیم اسلام، به ویژه در تعالیم مربوط به مسائل تعلیم و تربیت، نه تنها توصیه و تاكید بر استفاده از شیوه الگویى شده بلكه علاوه بر تبیین مشخصات و ویژگىهاى یك الگوى مناسب در موارد ضرورى مصداق نیز ذكر شده است. علاوه بر این، گاهى راههاى بهرهبردارى از الگوها نیز مورد اشاره قرار گرفته؛ از جمله در یك مورد ضمن تشریح جریانات مربوط به جنگ احزاب در قرآن كریم، از شخص پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به عنوان"اسوه حسنه" یاد مىشود. «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة» (احزاب،21) |
به درستى كه زندگى و عملكرد رسول خدا صلى الله علیه وآله براى شما اسوه و سرمشق نیكویى است، با توجه به مفهوم واژه اسوه، منظور آیه این خواهد بود كه اگر مىخواهید در مسیر صراط مستقیم قرار گیرید، به رسول خدا صلى الله علیه وآله اقتدا كنید و از رفتار و كردار او پیروى و تبعیت كنید. البته، قرآن بلافاصله این هشدار را نیز مطرح مىسازد كه تنها كسانى مىتوانند پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله را الگو و سرمشق خود قرار دهند كه به خدا و روز رستاخیز اعتقاد داشته باشند و هرگز در لحظات زندگى خویش از یاد خدا غافل نگردند. در این راستا، توجه به حفظ سلامت فكرى و اعتقادى بانوان از اهمیت و ضرورت بیشترى برخوردار است؛ چرا كه همواره در طول تاریخ خطرناكترین نقشههاى دشمنان از طریق نفوذ و ایجاد تغییر در نوع تفكر و بینش این قشر از جامعه عملى شده است. به علاوه، حفظ سلامت بینش و دیدگاههاى ارزشى بانوان هر جامعهاى به لحاظ نقش بسیار مهمى كه در تربیت نسل جدید دارد، تضمین كننده سلامت فكرى و فرهنگى سایر اقشار نیز محسوب مىشود. بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | روز پرستار همزمان با روز ولادت شير زن واقعه كربلا كه توانست با پيام رساني، شايستگي زنان را در تاريخ به منصه ظهور رسانده و ضامن بقاي اسلام باشد و از بازماندگان حادثه تلخ عاشورا مراقبت و پرستاري كند، روز پرستار ناميده شده است. در كشور ما نيز پرستاران، در طول هشت س
پيدايش پرستاري آنگاه كه رنج و درد بر كالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وي را پايان داد، پرستاري به وجود آمد؛ يعني از زمان پيدايش بشر، اين حرفه مقدس بر عرصه گيتي نمايان شده است. در مسير تاريخ، پرستاري همپاي پزشكي در خدمت انسان ها بوده است و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند. پرستاري در اسلام پرستاري از مجروحان و كمك به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد كه حاكي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده كه در ميدان انجام كارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان كامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيكي ها گردند. يكي از كارهاي نيك ،( پرستاري) از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.
نُسَيبه، پرستار با ارزش تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند.( نسيبه) يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت، در جنگ هاي احد، حنين، حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.
حضرت زينب (س) پرستار نهضت و انقلاب حسينى حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد. پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود. حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچكترين مسؤوليت هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمىآيد ولى با اين حال مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آنقدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت و انقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهمتر و سرنوشت سازتر از پرستارى بيمار بود. زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمىگرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مىشد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيشتازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مىآمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو می كردند و اين بود نيت شوم آنان. حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان و همچنين فريب خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت بايد برده شود. عقيله بنی هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت بزرگى كه (تصغر عندها المصائب) آن چنان بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركتهاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، همچنان بيرقهاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مىشود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسلها و عصرها رساند.
نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | هفته معلم(سالروز شهادت استاد شهید آیت الله مطهری) شرح مختصر زندگاني مولف شهيد
« زندگینامه استاد » استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي
مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از
کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود. پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي
کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت. در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت. اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.
سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش. نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | روز ملی خلیج فارس
خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است. ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذاردهاند تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود.
نام خليج فارس در دل تاريخ ... از آن هنگام كه تاريخ بشر مكتوب شد و جغرافي بگونهاي علمي در مقياس با سطح و حد تحقيق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسي قرار گرفت، نام خليج فارس جزء چهار درياي شناخته شده بوده كه به اعتقاد يونانيان كهن همگي از يك اقيانوس عظيم به وسعتي معادل همه آبهاي جهان سرچشمه ميگرفتند و بسيار پيش از آنكه داريوش هخامنشي امپراتور ايران در كتيبههاي خود از درياي پارس سخن براند، حتي غيرايرانيان هم اين پهنه آبي را با نام پارس ميشناختند. خليج پارس نامي است به جاي مانده از کهنترين منابع، زيرا که از سدههاي پيش از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است. قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است که عدهاي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستاني اين منطقه، نخستين انسانهايي بودند که روش دريانوردي را آموخته و کشتي اختراع کرده و شرق و غرب را به يکديگر پيوند دادهاند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ، نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. کشتيهاي او طول رودخانه سند را تا کرانههاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ کنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل کنوني کانال سوئز فرمان کندن ترعهاي (کانالي) را داد و کشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در کتيبهاي که در محل اين کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن اين ترعه را داده ام از رودي که از مصر روان است به دريايي که از پارس آيد پس اين جوي کنده شد چنان که فرمان دادهام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان که خواست من بود." اين نخستين مدرک مکتوب بجا مانده درباره خليج فارس است. از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است. پس از اسلام نيز آن زمان كه واژه سازي و رويا پردازي براي خلق اسامي مجعول عاري از قبح نشده و جزء سنتهاي سياست پيشگان و عوامل آنان در نيامده بود، جملگي علماي غيرايراني و حتي دانشمندان عرب مانند "شهابالدين النويري" و "ابن حوقل النصيبي بغدادي" كه نام خليج فارس را همراه با نقشه آن بگونهاي مستند مشخص كرده است، با حفظ حرمت قلم، تشكيك در نام اين دريا را حتي در ذهن خود خطور ندادند و پايبندي به صداقت و راستانديشي را از خود به يادگار گذاردند. اما شيفتگي قدرت و نشئگي شهرت و اقتضاي زمانه، جايگزين صداقت و درست گفتاري شد و در واقع نام جعلي خليج عربي براي بار نخست از سوي "عبدالكريم قاسم" رييس جمهوري اسبق عراق عنوان شد و با روياپردازي اعراب را به فرزين بندي در مقابل ايرانيان فرا خواند و اين افكار بچه گانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران با تحريك امپرياليسم جهاني و دشمنان اسلام پررنگ تر گرديد. از دوره جمال عبدالناصر رئيس جمهور پيشين مصر نیز، به تشويق او و اوجگيري تعصب عربي، رسماً کشورهاي عربي نام تاريخي خليج فارس را در رسانه ها و کتب رسمي عربي تغيير دادند. از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است. كشورهاي حوزه خليج فارس و جهان بايد نيك دريابند كه پاك نمودن حقيقت از تاريخ امري ناممكن است كه جهان سالها شاهد اينگونه تلاش هاي ناممكن صهيونيسم جهاني در محو فلسطين بوده و هست. و اكنون و اين بار نيز بدانند كه روياي تازه و پريشان آنان هيچگاه تعبير نخواهد شد چرا كه هر مرد و زن ايراني مقتدرانه از آبهاي نيلگون و نام خليج هميشه فارس حراست خواهد نمود. منبع:www.irib.ir نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | شكست نظامی امریكا در صحرای طبس ![]()
بسم الله الرّحمن الرّحیم «اَلَمْ تَرَ كَیفَ فَعلَ رَبّكَ بِاَصحابِ الْفیل، اَلم یَجعلْ كَیدهُمْ فی تَضلیلٍ و أرْسَلَ عَلیهمْ طیراً اَبابیلَ، تَرمیهمْ بِحجارةٍ مِنْ سِجیلٍ فَجعلهُمْ كَعصْفٍ مَأْكولٍ.»(1) آیا ندیدی كه پروردگارت با صاحبان فیل چه كرد؟ آیا كید و تدبیری كه برای خرابی كعبه اندیشیدند خراب نكرد؟ و بر هلاك آنها مرغان ابابیل را فرستاد تا آن سپاه را به سنگ های سجیل (دوزخی) سنگباران كردند و تنشان را چون برگ های خرد شده گردانید. به راستی كه انقلاب اسلامی گستره ی شگرفی از تاریخ است كه در بستر آن سنّت های الهی با اعجازی خاص تجلی می یابند و قانون های تاریخی در آن عرصه، نمود و نمایش می یابند؛ تا همگان به چشم دل دریابند كه: «هرگز برای سنت خداوندی تبدیل و تغییری نیست.» عبرت گرفتن از تاریخ كه در قرآن به آن توصیه و تأكید شده است یك ضرورت است؛ اما این امر در ذهن تحلیل گران غرب كه قدرت را، محور حركات سیاسی خویش قرار داده اند و در محاسبات خویش توازن اسباب مادی را در پدیده های هستی اصل می دانند نمی گنجد. تاریخ عرصه ی پیروزی حق بر باطل است. به مصداق آیه «وَ مَكرُوا مكْراً و مَكَرْنا مكراوهُمْ لا یَشْعرونَ»(2) تمامی كیدهاو فریب ها به سوی خود آنان بر می گردد. چرا كه همه ی جریانات به طرفی واحد كه جهت حق است حركت می كند، عدم درك حقانیت حق مثل سرنوشت یاران فیل است كه به سنگ های سجیل گرفتار آمدند و چونان برگ های خرد شده بر زمین افتادند. قرآن هدف از بیان سرگذشت پیشینیان را این می داند كه نتایج آنها مورد تفكرو جمع بندی قرار گیرد (فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعلَّهُمْ یَتفكَّرونَ)(3). لذا واقعه طبس می تواند عظمت الهی و امدادهای غیبی را برای مردم آشكار كند. ماجرای طبس یكی از رسواترین و افتضاح ترین توطئه های شكست امپریالیسم امریكا علیه انقلاب اسلامی ایران است. بدون شك ماجرایی كه در طبس به وقوع پیوست و با شكست مزدوران امریكایی مواجه شد، یكی از معجزات بزرگ قرن به حساب می آید؛ زیرا شیطان بزرگ امریكا با تمامی توان و با سود بردن از دقیق ترین و پیچیده ترین امكانات نظامی و با تدارك همه جانبه و هماهنگی كلیه ی عوامل داخلی و خارجی به بهانه ی آزادی جاسوسان خود در ایران، و در حقیقت نابود ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران، تهاجم خود را آغاز كرد
سران كاخ سفید و مقامات پنتاگون از موفقیت این عملیات كمال اطمینان را داشتند، و به زعم باطل خود هیچ عامل و نیرویی را در شكست عملیات خود دخیل نمی دانستند؛ اما از آنجایی كه خداوند همواره حافظ این ملت و انقلاب بوده است، در طبس نیز امدادهای غیبی او عینیت یافت تا بار دیگر ثابت شود كه اراده ی الهی بر هر چیزی تعلق بگیرد، شدنی است.
انگیزه ها و زمینه های تجاوز امریكا: 1- پس از انقلاب دوم (فتح لانه ی جاسوسی) و شكست توطئه های مزورانه ی امریكا در نفوذ به صف استوار انقلاب اسلامی و نهایتاً مسخ آن از درون و افشاء دست های خیانت بار همكار با شیطان بزرگ و به اسارت گرفتن آنها، تهدیدات نظامی و تحریم اقتصادی از ابتدایی ترین اقدامات جهت غلبه بر این پیروزی بزرگ و شكست دادن این نصر الهی بود. تمام هم كیشان شیطان بزرگ در این توطئه ها با امریكا همدلی و همكاری داشتند. تبلیغات به منظور اجرای این دو توطئه، نخست بر روی مداخله ی نظامی تمركز یافت و چون نتیجه ای گرفته نشد، به تشدید تبلیغات بر سر مسأله ی تحریم اقتصادی و بسط آن توسط سایر كشورهای هم پیمان پرداخت و این، به دو علت بود: اول آن كه آخرین حیلت دشمن بود، دوم انحراف اذهان و افكار عمومی از احتمال حمله ی نظامی. تا این كه زمینه ی ذهنی مردم از مسأله منحرف و دشمن خارجی فراموش شود و توجهات به مشكلات داخلی و مسائل اقتصادی معطوف شود.
2- از اهم زمینه هایی كه موجبات این تهاجم را فراهم ساخت، می توان شكست كوشش های دیپلماتیك و طرح های امریكا جهت آزادسازی جاسوسان خود را نام برد (مأموریت افرادی چون رمزی كلارك، هانس، حبیب شطی، بنی صدر و قطب زاده). 3- در خلال تلاش های دشمن، عوامل و ایادی امریكا، یعنی گروهك های چپ و راست و منافق، این بار نیز به خاطر حفظ سنگر دانشگاه و مخالفت با تعطیل شدن آن و تقابل با انقلاب فرهنگی، با راه انداختن هیاهوی بسیار به جنگ و جدال، خونریزی و سنگربندی مشغول شدند و آن چنان ماهرانه جو را آماده ساختند كه گویی این بخش نیز جزیی از طرح كلی تجاوز نظامی بوده است. 4- آتش افروزی های رژیم بعث عراق در مرزهای خود با ایران و غائله كردستان، شگفتی ماجرای تجاوز وقتی روشن می شود كه بدانیم نیروهای امریكایی در رابطه با چنین مأموریتی متجاوز از 5 ماه در صحراهای آریزونا (جایی كه تقریباً شرایط كویر ایران را داراست) تعلیمات پیچیده و فشرده ای را آموزش دیده و تمرینات سختی را نیز كماندوهای مأمور طی كرده و با استفاده پیچیده ترین فنون نظامی و برخورداری از تسلیحات نظامی مدرن و بودجه نامحدود برای این عملیات آماده شده بودند.
سازمان هواشناسی امریكا وضع جوی ایران بخصوص منطقه ی فرود در صحرای طبس، را كاملاً مورد پیش بینی علمی قرار داده بود و به علت این كه هوای آن شب مهتابی بود، ورود هر نوع هوایِ غیر مطلوب و وقوع طوفان بعید به نظر می رسید.
شرح ماجرا تسخیر لانه ی جاسوسی امریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و به اسارت گرفتن 53 نفر امریكایی در 13 آبان كه به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) انقلاب دوم نامیده شد، یكی از بزرگ ترین اقداماتی بود كه پس از پیروزی انقلاب علیه امریكا انجام پذیرفت. مهم ترین نتیجه ی این اقدامِ انقلابی و شجاعانه این بود كه تمام محرومان و مستضعفان سراسر جهان كه جرأت نفس كشیدن نداشتند و خیال نمی كردند كه می شود با امریكا درافتاد، جرأت پیدا كردند علیه منافع استكباری و ضد انسانی شیطان بزرگ بپا خیزند. گویاترین تعبیر در این باره فرمایش حضرت امام (ره) است كه فرمودند: «عمده این است كه این خوف هایی كه این ها ایجاد كردند در دل ملت ها، این شكسته شود... ارزش این عمل این است كه شكسته شد آن بت بزرگی كه برای ملت ها تراشیده بودند.» از آنجایی كه این عمل شجاعانه و بزرگ حیثیت ابرقدرتی امریكا را زیر سؤال برد، و ابهت این بت بزرگ شكسته شد، سردمداران كاخ سفید بلافاصله پس از اطلاع از تسخیر لانه ی جاسوسی، به موازات كوشش های دیپلماتیك، مسأله ی طرح تجاوز نظامی را در دستور كار خود قرار دادند. برژینسكی كه در آن زمان مشاور امنیت ملی جیمی كارتر رییس جمهور وقت امریكا بود، در این باره گفته است: «اگر چه از ابتدای گروگان گیریِ افرادمان، تا اتخاذ تصمیم نهایی برای نجات آنها، حدود پنج ماه به طول انجامید، اما برنامه ریزی جهت انجام یك عملیات نجات، به زودی پس از ماجرا آغاز شد . درست 2 روز بعد از واقعه، مرحله ی اول عملیات با تلفنی كه من به هارولد براون وزیر دفاع كردم، شروع گردید. من از او خواستم كه به رییس ستاد مشترك ارتش دستور دهد تا یك برنامه جهت عملیات نجات طرح ریزی كند.» در راستای پیاده شدن دستور یاد شده، یك ماه پس از فتح لانه جاسوسی، نود نفر از كماندوهای امریكایی به ایالت آریزونای امریكا اعزام شدند تا آخرین مرحله ی تمرین و آموزش خود را تحت شرایط موقعیت مشابه ایران بگذرانند. از سوی دیگر گروه های ویژه ی سری كه برای پشتیبانی و تدارك وسایل تكمیلیِ طرح، در نظر گرفته شده بودند، مخفیانه وارد ایران شدند و با گروهك های ضد انقلاب تماس گرفتند. نظامیان آموزش دیده امریكایی، در اواخر آذرماه 1358 عازم كشور مصر شدند و در پایگاهی در نزدیكی قاهره استقرار یافتند. برژیسنكی می گوید: «روز اول آوریل (22 فروردین) جیمی كارتر از من خواستارتشكیل جلسه ی اضطراری شورای امنیت ملی شد وگفت كه به نظر وی زمان اقدام فرا رسیده است.»
كارتر جلسه یاد شده را با این سخنان آغاز كرد: «به نظرم امكان خلاصی گروگان ها بسیار بعید به نظر می رسد و ما بایستی حاكمیت خود را اعمال كنیم و حالا وقت آن است كه عمل مناسب انجام پذیرد و جدول زمانی آن هم تهیه شود.» و ادامه داد: «ما باید برای آزادی گروگان ها وارد عمل شویم و عملیات در اولین فرصت ممكن باید آغاز شود.» رییس ستاد مشترك ارتش ژنرال جونز، تاریخ 4 اردیبهشت را مناسب ترین زمان شروع عملیات اعلام كرد. بدین ترتیب غروب روز پنج شنبه 4 اردیبهشت 1359 تعداد شش فروند هواپیمای 130-C امریكایی، نود نفر كماندوی این عملیات را كه امریكایی ها نام آن را «نور سبز» یا «دلتا» انتخاب كرده بودند، از قاهره به ناو هواپیمابر نیمیتز NIMITZ در دریای عمان و نزدیك آب های ایران منتقل كردند. نیمه شب پنجشنبه 4 اردیبهشت هواپیماهای مذكور و هشت فروند هلی كوپتر نفربر از عرشه ی ناو هواپیما برNIMITZبرخاستند و با پرواز در ارتفاع كم، راهی ایران شدند.
طبق نقشه هواپیماها و هلی كوپترها باید در فرودگاه شماره ی 1 واقع در صحرای طبس فرود آیند، سپس هلی كوپترها، كوماندوها را به اطراف تهران منتقل كنند تا از آنجا با كامیون ها و خودروهایی كه از قبل توسط عمال داخلی و نفوذی امریكا آماده شده بود، به اطراف جاسوسخانه (ساختمان سفارت سابق امریكا) انتقال یابند. پس از ورود به حریم ایران اسلامی، یكی از هلی كوپترها در 120 كیلومتری شهر راور كرمان دچار نقص فنی شد و ناگزیر فرود آمد. سرنشینان این هلی كوپتر به هلی كوپتر دیگری منتقل شدند كه پس از طی مسافتی دستگاه هیدرولیك این هلی كوپتر نیز از كار افتاد، اما توانست خود را به ناو هواپیمابر نیمیتز برساند. در هر صورت، شش فروند هواپیمای 130-C و شش فروند هلی كوپتر در محل مورد نظر واقع در صحرای طبس در تاریكی شب فرود آمدند. یكی دیگر از هلی كوپترها در حال سوخت گیری برای اجرای مرحله ی بعدی عملیات، دچار نقص فنی شد. با از كار افتادن این هلی كوپتر، تمام برنامه های امریكایی ها به هم خورد زیرا با محاسباتی كه انجام داده بودند، برای انجام مرحله بعدی عملیات حداقل به شش فروند هلی كوپتر نیاز داشتند. موقعیت به ناو نیمیتز و از آنجا به كاخ سفید گزارش شد و از رییس جمهور كسب تكلیف شد. كارتر دستور توقف عملیات و عقب نشینی را صادر كرد؛ اما سپاه شیطان در چنگال عذاب الهی گرفتار شد. آن هنگام كه امریكایی ها قصد بازگشت كردند، توفانی از شن برخاست، هواپیماها و هلی كوپترهای امریكایی، در حال برخاستن از زمین دچار مشكل شدند. یك هواپیما و یك فروند هلی كوپتر با هم برخورد كردند و هر دو آتش گرفتند. در اثر حادثه، هشت تن از امر یكایی ها در آتش عذاب الهی سوختند و بقیه ی پرنده های جنگی نیز از خاك ایران اسلامی فرار كردند
برژینسكی حالت كارتر را پس از صدور دستور توقف عملیات و عقب نشینی و آتش گرفتن هواپیما و هلی كوپتر امریكایی چنین توصیف كرده است: «وی سرش را میان دو دستش گرفت و به مدت چند ثانیه روی میز گذاشت. من فوق العاده دلم برای وی سوخت! همین طور برای كشورم! ساعت 5:15 (پنج و پانزده دقیقه) بود كه كارتر خبر دیگری مبنی بر برخورد یك هلی كوپتر با یك هواپیمای 130-C و آتش گرفتن آنها از ژنرال جونز دریافت كرد.این برخورد همراه با تلفات جانی بوده است. كارتر با شنیدن این خبر به مانند مار زخمی به خود پیچید و آثار درد و نگرانی بر تمامی صورت او آشكار شد.»
صدور دستور بمباران هلی كوپترهای به جا مانده توسط بنی صدر پس از فرار امریكایی ها و صدور اعلامیه توسط كاخ سفید مبنی بر شكست عملیات و این كه اسنادی سری و مهمی در درون هلی كوپترها به جای مانده است. به دستور مستقیم بنی صدر كه در آن زمان سمت فرماندهی كل قوا را داشت، هلی كوپترهای به جا مانده بمباران شدند و اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قائم فرمانده سپاه پاسداران یزد كه از هلی كوپترها حفاظت می كرد، به شهادت رسید. بهانه ی بنی صدر برای انهدام هلی كوپترها این بود كه امریكایی های جامانده، فرصت مجدد استفاده از آنها را به دست نیاورند! در حالی كه حتی اگر چنین احتمالی می رفت، باز كردن وسایل و قطعات حساس پروازی كافی بود كه آنها را از پرواز باز دارد.
از بین بردن اسناد و مدارك مربوط به ادامه ی طرح و برنامه های امریكایی ها پس از انجام مرحله ی اول عملیات و هم چنین اسامی عوامل مزدور داخلی و جاسوسانی كه می بایست طی این عملیات با امریكایی ها همكاری كنند، خود امری مهم و قابل بررسی است.
نكات برجسته ی دیگر درباره ی حمله نظامی امریكا نكات مهم دیگری كه از مطالعه ی اسناد و مدارك به دست آمده و گزارش ها و مقالات نوشته شده حاصل شده است، به شرح زیر می باشد: 1- امریكا در واقعه ی طبس از آخرین امكانات نظامی و فنون جنگی استفاده، و از طرف كنگره امریكا بودجه هنگفتی برای اجرای این عملیات در نظر گرفته شده بود. 2- هلی كوپترهایی كه برای آزادی جاسوسان امریكایی در نظر گرفته شده بود، از بهترین نوع هلی كوپترها و از آخرین مدل آنها بود. بنابراین، مسأله ی از كار افتادن آنها در جریان عملیات كاملاً غیر مترقبه بوده است. 3- شبی كه عملیات در آن به وقوع پیوست مهتابی بود و معمولاً در این شب ها از توفان و بادهای تند خبری نیست و افزون بر این، بر اساس پیش بینی های علمی اداره ی هواشناسی امریكا، در شب عملیات، هوای كویر توفانی نبوده است!
4- بر اساس ارزیابی كارشناسان، احتمال پیروزی عملیات از نود درصد به بالا پیش بینی شده بود. 5- تهیه كننده وسایل نقلیه ای كه می بایست امریكایی ها را از اطراف تهران به لانه ی جاسوسی جابه جا كند، یك مزدور به نام علی اسلامی وابسته به حزب منحله ی خلق مسلمان بوده است. 6- كشورهای مصر، عربستان سعودی، تركیه، عمان و پاكستان در طی این عملیات امكانات خود را در اختیار امریكا قرار داده بودند. 7- با توجه به حساسیت دولت اتحاد جماهیر شوروی (سابق) در باره ی تحركات امریكایی ها در منطقه و زیر نظر داشتن دائم آنها، بدون شك این عملیات با توافق وهماهنگی آنها انجام شده بود. 8- جهت فرود اضطراری هلی كوپترها وهواپیماهای 130-C ، چهارده منطقه در تهران و حوالی آن، در نظر گرفته شده بود. 9- در شب حادثه ی طبس، چراغ های ورزشگاه شهید شیرودی روشن بوده است. 10- علی اسلامی تهیه كننده ی اصلی كامیون ها جهت حمل امریكایی ها به تهران، قبل از اشغال لانه ی جاسوسی در رابطه با به راه اندازی تظاهرات علیه امام(ره) و انقلاب اسلامی با سفارت امریكا همكاری نزدیكی داشته است. 11- مزدوران رژیم صهیونیستی در این جریان نقش بسیار فعالی داشته اند. به طوری كه از تجربیات طراحان نقشه ی حمله به فرودگاه انتبه در اوگاندا از جمله شیمون پرز، استفاده فراوانی شده بود.
به هر حال آنچه در طبس واقع شد، بدون شك مصداقی دیگر از سوره ی مباركه فیل بود و پنجم اردیبهشت 1359 عام الفیل دیگر و كارتر مظهر استكبار جهانی ابرهه ای دیگر بود و عنایت، لطف و مرحمت خداوندی مثل همه ی زمان های تاریخ بر مؤمنان رخ نمود. آنچه گذشت نه تنها یك واقعه ی ساده و زودگذر و فراموش شدنی نبود، بلكه تمثیلی و ذكری است همیشگی و ماندنی برای كسانی كه با چشم دل خویش جز آنچه هست می بینند و تذكر دیگری است بر اثبات قدرت فائقه و تامه ی الهی و بر وهن و سستی كید و مكر دشمنان خدا.
پی نوشت ها:1- سوره فیل 2- سوره ی نمل، آیه 50 3- سوره اعراف آیه 176
منبع : تبیان نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|