تبليغاتX
پایگاه شهید چمران شهرستان لاهیجان
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS

دامنه آي آر 3800

چمران، فرمانده قلبها
موضوع: 87/03/30 10:50

چمران، فرمانده قلبها

شخصيت، سيما و خاطرات دوست داشتني سردار شهيد اسلام دکتر مصطفي چمران همچنان در قلبها ويادها باقي است. مرد خستگي ناپذير جبهه هاي جنگ، دانشجوي پرکار در عرصه علم و تجلي زهد فعال در عرصه عرفان.
شهيد دکتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران متولد شد. در مدرسه انتصار يه با درس و تحصيل آشنا شد و در دارالفنون و دبيرستان البرز تحصيلات خود را ادامه داد و بالاخره پس از ورود به دانشگاه در سال 1336 در 25 سالگي در رشته الکترومکانيک از دانشکده فني دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. شهيد چمران با استفاده از بورس تحصيلي که ويژه شاگردان ممتاز بود در همان سال براي تداوم تحصيل راهي آمريکا مي شود و در ابتداي راه در دانشگاه تگزاس مشغول به تحصيل شد. پس از دريافت فوق ليسانس برق از آن، در سال 1342، دکتري خود در رشته مهندسي “گلداخت هسته اي” از دانشگاه برتلي در کاليفرنياي دريافت مي کند. پس از دريافت اين مدرک، بعد از وقوع قيام خونين 15 خردادماه در سال 42 بود که چمران راهي مصر شد. به مدت 2 سال در زمان رياست جمهوري جمال عبدالناصر سخت ترين روزهاي چريکي و نبردهاي پارتيزاني را فرا مي گيرد و از آن پس مسئوليت تعليم چريکي مبارزان ايراني که عليه اسرائيل گرد هم آمده بودند را بر عهده مي گيرد. پس از فوت عبدالناصر، چمران راه لبنان را در پيش گرفته پس از خلق حماسه هاي بلند در آنجا، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به شوق ديدار حضرت امام خميني و دعوت به فرياد “هل من ناصر ينصرني” آن قائد بزرگ، روي به ايران مي آورد و بدينگونه هجرت 23 ساله وي به پايان مي رسد.
دکتر چمران بلافاصله پس از رسيدن به کشور، آموزش نظامي فرزندان انقلاب اسلامي در منطقه سعدآباد تهران را بر عهده گرفته و بدينگونه وارد عرصه ايجاد آمادگي دفاعي در ميان جوانان و مبارزان کشور براي حضور فعال در برابر توطئه هاي آني استکبار مي شود. معاون نخست وزير در امور انقلاب، وزير دفاع، مردم تهران در مجلس، عضويت در شوراي عالي دفاع، از جمله مسئوليت هايي است که دکتر چمران در طول 3 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي بر عهده مي گيرد اما هيچ کدام از اين مسئوليت ها و مقام ها، او را راضي نکرده و در هر کدام از دوره هاي مسئوليت خود، دفتر کار خويش را در جبهه، پشت خاکريزها، درون سنگرها و در جمع باصفاي رزمندگان اسلام قرار مي دهد. تشکيل ستاد جنگ هاي نامنظم، از جمله ابتکارات وي بود که در برهه هاي بحراني سال هاي نخست انقلاب و جنگ تحميلي توانست فعاليت هاي درخشاني از خود به نمايش بگذارد. دکتر چمران، آموخته هاي خود در کلاس هاي درس و دانشگاه را نيز در خدمت جنگ به کار گرفته با ابتدايي ترين امکانات دست به ابداعاتي مي زند که در آن شرايط حساس، براي بچه هاي بي سلاح و مدافع ميهن بسيار ذي قيمت بود. از جمله آنها مي توان به اختراع پنج شاخه هايي به نام خورشيدي اشاره کرد که مانعي براي عبور تانک هاي دشمن محسوب مي شد. پمپ هاي آبي که آب را زير پاي دشمن مي انداخت، خود روي شني دار، موشک زيرآبي 6 متري، زير دريايي هجومي کوچک و ... از جمله ديگر اختراعات ساده اي بود که دکتر چمران در عرصه جنگ از خود به يادگار گذاشت.
براي دکتر مصطفي چمران، همه شرايط جهت يک زندگي راحت، بي دغدغه سرشار از امکانات در قلب دنياي غرب ممکن بود. بزرگترين شرکت ارتباطات آمريکا به وي پيشنهاد کار داده بود، اما روح چمران در دنياي ديگري پرگشوده بود. دنيايي که او را به دهلاويه کشاند و بالاخره در 31 خرداد 1360 در همين منطقه به فيض بزرگ شهادت نائل آمد. و جاودانه اش ساخت. پيش از آن نيز دکتر چمران به افتخار جانبازي نائل آمده بود. از جمله آنها محروميت وي در شب تاسوعاي حسيني در سوسنگرد بود. بعد از مجروحيت از چمران خواسته مي شود تا براي انجام و ادامه درمان در بيمارستان بماند اما جواب سردار صبور، دکتر چمران اين بود که “نفس بچه ها، زخم هاي مرا زودتر التيام مي بخشد.”
به جاست در همين جا به ذکر خاطره اي از توانايي علمي دکتر چمران بپردازيم. گفته شده است که در دانشگاه مورد تحصيل چمران در آمريکا استادي تدريس مي کرد که کمتر دانشجويي توانسته بود از او نمره بالاي 10 بگيرد. همين استاد يک روز با خوشحالي عجيب وارد دانشگاه شد. بي تاب و طاقت به جمع دانشجويان پيوست و بدون مقدمه از موفقيت چمران در امتحانات خود خبر داد. از توانايي علمي اين دانشجوي تواناي ايراني اظهار شگفتي کرد و گفت: “مصطفي چمران باعث شده که براي نخستين بار استادي به دانشجوي خود نمره 22 بدهد!”
چمران در بيان يادگار امام:
حجت الاسلام و المسلمين حاج سيداحمدآقا خميني(ره) از جمله افرادي بودند که شناختي جامع نسبت به شخصيت شهيد چمران داشت. به فرازي از بيانات ايشان در خصوص اين سردار رشيد اسلام توجه کنيد:
“دکتر چمران واقعا آدم فوق العاده اي بود. آدمي بود که در عين اينکه از نظر سواد از کسي کم نبود از نظر خداشناسي و روح تقوي هم از هيچ کس کم نبود... از کساني بود که خيلي به امام معتقد بود... امام را دوست داشت و به امام عشق مي ورزيد... چمران شخصي بود که نظيرش را در عدم خودنمايي نمي توان سراغ داد. او ياور بيچارگان مستضعفين بود. دلاوري بود که سخت از حضور در معارک سياسي پرهيز داشت. چمران نمونه آه و سوز و گداز سربازان صدر اسلام بود و به خاطر همين بود که امام او را سردار بزرگ اسلام ناميدند.”
مرحوم حاج احمدآقا در ادامه سخنان خويش از شهيد چمران به عنوان “حمزه زمان” ياد کرده و گفته است:“او مرد علم وعمل بود. علمش هم در پرده ابهام ماند. کمتر کسي از فضل و دانشش خبري داشت... او ناصر خدا رسول و مردم مسلمان سراسر جهان بود.”
با آخرين لحظه هاي چمران:
در بامداد روز 31 خردادماه 60، رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيده بود... چمران يکي ديگر از فرماندهانش را احضار کرد خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي نمايد. هنگام خروج از ستاد اطرافيان چمران در سوزي معنادار، با وي وداع کرد. با نگاه هاي منتظر او را بدرقه کردند. پيش از شهادت به همه رزمندگان و سنگرها سرکشي کرده در نزديکترين نقطه به خط دشمن پشت به خاکريزي ايستاد، جايي که دشمن به خوبي و با چشمان غيرمسلح ديده مي شد. ناگهان باران خمپاره شروع به باريدن کرد. به دستور چمران، همه رزمندگان در سنگرهاي خود پناه مي گيرند و با اصابت خمپاره اي ناگهان، حمزه زمان روي در آسمان کشيده، راه ملکوت را در پيش مي گيرد. ترکش خمپاره به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد. ترکش هاي ديگري نيز صورت و سينه اش را شکافته بود. رساندن چمران به بيمارستان سوسنگرد اولين اقدامي بود که ياران چمران براي نجات وي انجام دادند اما تقدير آسماني، قطعي تر از آن است که با تلاش زمينيان تغيير يابد.

چمران در توصيف امام خميني(ره:)
واکنش حضرت امام خميني (ره) در برابر شهادت اين سردار صبور نيز از جمله قطعه هايي است که نياز به تامل فراوان دارد. آن عشق چمران به امام که روايت بخشي از آن را در بيانات حاج احمدآقا خوانديد در اينجا به ثمر نشسته، چمران مزد خويش را از دست “امام خميني” دريافت مي کند؛ “چمران عزيز، با عقيده پاک، خالص، غيروابسته به دستجات و گروه هاي سياسي و به آن ختم کرد. او در حيات با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در آن راه به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازي زيست و به سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.”اين بخشي از پيام حضرت امام در سوگ چمران بزرگ بود که کلمه به کلمه آن بوي عشق متقابل و انس مقدس مي دهد. عشق و انسي که هرکس لياقت کسب آن را ندارد.
با مناجات چمران:
پايان گفتار خود را بخشي از نيايش ها و يادداشتهاي شهيد چمران قرار مي دهيم که نوشت:
“خوش دارم هيچ کس مرا نشناسد. هيچ کس از غمها و دردهايم آگاهي نداشته باشد. هيچ کس راز و نيازهاي شبانه ام را نفهمد. هيچ کس اشک هاي سوزانم را در نيمه هاي شب نبيند. هيچ کس به من محبت نکند. هيچ کس به من توجه ننمايد جز خدا کسي را نداشته باشم. جز خدا با کسي راز و نياز نکنم جز خدا انسي نداشته باشم وجز خدا به کسي پناه نبرم.”


نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

سال شمار زندگی شهید دکتر چمران
موضوع: 87/03/30 10:42

١٣١١ تولد در شهر (( قم ))

١٣١٢ مهاجرت به تهران

١٣١٨ شروع تحصيل در دبستان (( انتصاريه ))

١٣٢٤ ورود به دبيرستان (( دارالفنون ))

١٣٢٩ ادامه تحصيل در دبيرستان البرز

١٣٣٢ ورود به دانشگاه تهران ، دانشكده فنى ، رشته الكترومكانيك

١٣٣٦ اتمام تحصيلات

تدريس در دانشكده فنى ، دانشگاه تهران

١٣٣٧ اعزام به آمريكا با استفاده از بورس تحصيلى شاگردان ممتاز

آغاز تحصيلات فوق ليسانس ، دانشگاه تگزاس

١٣٤٠ پايان تحصيلات دوره فوق ليسانس ، آغاز تحصيلات دوره دكترا ، (( دانشگاه بركلى )) ، رشته فيزيك پلاسما

١٣٤١ قطع بورسيه تحصيلى به علت مبارزه سياسى عليه شاه

آغاز به كار دستيارى تحقيقات در دانشگاه بركلى

١٣٤٢ اخذ مدرك دكترا

١٣٤٣ آغاز به كار در مؤسسه تحقيقاتى (( بل ))

١٣٤٦ عزيمت به (( مصر ))

١٣٤٨ بازگشت دوباره به (( آمريكا ))

١٣٤٩ ورود به (( لبنان ))

١٣٥٢ تشكيل سازمان (( امل )) به فرماندهى او

١٣٥٧ پيروزى انقلاب و بازگشت به (( ايران ))

١٣٥٨ انتصاب به وزارت دفاع

١٣٥٩ انتصاب به عنوان نماينده امام خمينى در شوراى عالى دفاع ؛

انتخاب به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراى

اسلامى ؛ تشكيل ستاد جنگ هاى نامنظم

١٣٦٠ شهادت در دهلاويه

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

نیایش شهید دکتر مصطفی چمران قبل از شهادت
موضوع: 87/03/30 10:39

بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد ورنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، وارزش هر انسانی به اندازه درد ورنجی است که در این راه تحمل کرده است ، ومی بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا ورنج ودرد شده اند ، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد ورنج جوش خورده است حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، وزینب کبری را ببینید که با درد ورنج انس گرفته است .

درد دل آدمی را بیدار میکند ، روح را صفا می دهد ، غرور وخود خواهی را نابود می کند .نخوت وفراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .

انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف وناتوان که، در مقابل عالم وزمان کوچک وناچیز وآسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست ، وچند صباحی بیشتر نمی پاید ، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود ، لذا این انسان احساس ابدیت ومطلقیت وغرور وقدرت می کند، سرمست پیروزی واوج آمال و آرزوهای دور ودراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ وواقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد واز هیچ ظلم وستم رو گزدان نمی شود . امام درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به ادمی می فهماند وضعف وزوال وذلت خود را درک می کند ودست از غرور کبریایی برمی دارد ، ومعنی خودخواهی ومصلحت طلبی وغرور را می فهمد وآن را توجه نمی کند .

خدایا ترا شکر می کنم که با فقر اشنایم کردی تا رنج گرسنگان را را بفهمم وفشار درونی نیازمندان را درک کنم .

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخسودنی است .

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است .خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم وجمال زیبای ترا مشاهده کنم .

خدایا پستی دنیا وناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .

خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم وعظمت وجلال ترا براستی بفهمم وبدرستی تسبیح کنم .

ای حیات با تو وداع می کنم

با همه زیبائیهایت ، با همه مظاهر جلال وجبروت ، با همه کوهها وآسمانها ودریاها وصحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان وغم آلود به سوی خدای خود می روم واز همه چیز چشم می پوشم . ای پاهای من ، میدانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابنقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فذمان من به سوی شهادت صاعنقه وار به حرکت درمی آئید ، اماممن آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، بقدرت اراده اهنینم محکم باشید ، بسرعت تصمیمات وطرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت به هر نقطه دلخواه برسانید .در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که این آخرین لحظه درا به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باسید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، تا چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سنگین وسخت را دریافت کنید. من ، چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ....

خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد وخاکستر می شود. اشک شده ام ودیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم وبر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق وعرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا ترا شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است وهیچ راهی جز ذلت وخفت ونکبت باقی نمانده است مس توان دست به این باب شهادت زد وپیروزمند وپر افتخار به وصل خدائی رسید .

والسلام

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

قسمتی از دستنوشته های دکتر چمران در لبنان
موضوع: 87/03/30 10:35
( فوریه ۱۹۷۸)

 آرزو داشتم كه در معركه‏هاى سخت و طوفان‏زاى حوادث، در نبرد مـرگ و زندگـــى بيـن حـق و باطـل، پرچـم خــونين حسيــن را به دوش بكـشـم و با فـداكـردن هسـتـى خــود يك حلقه به زنجير دراز شهداى راه حق بيفزايم و انسانيت را يك قدم به كمال نزديك‏تر كنم .

چه زيباست توكل به خداكردن و در ميان طوفان‏ها با اطمينان قلب پرواز نمودن و در عمق گرداب‏هاى خطرناك عاشقانه غوطه‏خوردن، و در معركه حيــات و ممات بى‏پروا به آغــوش شــــــــــهادت رفتن و در قربان‏گاه عشق همه وجود خود را به قربانى خـــدا دادن، و از همه چيز خود گذشتن و به آزادى مطلق رسيدن.
چه زيباست در راه معشوق، تحمل درد و رنج كردن، زير سنگ‏هاى آسياب حيات خردشدن، در درياى غم فرورفتن، به‏خاطر حق متهم شدن، و نفرين و لعنت شنيدن، و از همه جا رانده و از همه كس مطرود شدن.
چه زيباست كه به ارزش‏هاى خدايى ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشارى كردن و زيان‏ديدن، و از همه چيز خود صرف‏نظر كردن و فقط و فقط به خدا انديشيدن و به سوى خدا رفتن.
چه زيباست شمع‏شدن و سوختن و راه را روشن كردن و كفر و جهل را به مبارزه طلبيدن و هيولاى ظلمت را به زانو درآوردن و وجود خود را شرط اساسى براى پيروزى نور بر ظلمت كردن.
چه زيباست كه فقط با خداماندن و از همه عالم بريدن، مطرود همه مردم‏شدن، به‏كلى تنهاماندن و هيچ پناه‏گاهى جز خدانداشتن و به‏كلى از همه جا و همه كس نااميد شدن و هيچ اميدى و آرزويى و روزنه نورى جز خدا نداشتن.
چه زيباست مرگ را در آغوش كشيدن و به ملاقات خدا شتافتن، و بر همه مظاهر وجود مسلط شدن، و بر همه عالم و قوانين دنيا حكومت‏كردن و جبر تاريخ را به خاك كشيدن، و مسير تاريخ را دگرگون كردن، و شيطان قوى‏پنجه و سخت‏جان را شكست دادن، و زيبايى انسان را در بزرگ‏ترين تجلى تكاملى خود نشان دادن.

دوستان نظر یادتون نره

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

مناجاتی عرفانی از شهید دکتر چمران
موضوع: 87/03/30 10:29

به نام خدا وند لوح و قلم حقیقت نگار وجود از عدم

(ابنجا قلب میسوزد اشک میجوشد  وجود خاکستر میشود و احساس سخن میگوید اینجا کسی چیزی نمیخواهد انتظاری ندارد ادعایی نمیکند فریاد زجه ای است که از سینه پر درد به آسمان طنین انداخته و سایه ای کمرنگ از آن فریاد ها بر این صفحات نقش بسته است چه زیباست راز و نیاز های درویشی دلسوخته و نا امید در نیمه های شب فریاد خروشان یک انقلابی از جان گزشته در دهان اژدهای مرگ.
چه خوش است دست از جهان شستن دنیا را سه طلاقه کردن و از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن به همه طاغوت ها نه گفتن با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن جایی که انسان دیگر مصلحتی ندارد تا حق را برای آن کتمان نماید . آنجا حق و عدل همچون خورشید میتابد و همه قدرت ها و حتی قداست ها فرو میریزند و هیچ کس جز خدا فقط خدا سلطنت نخواهد داشت .
خوش دارم از همه چیز و همه کس دل ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم .
خوش دارم که زمین زیر اندازم و اسمان بلند رو اندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم .
خوش دارم مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم .
خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد هیچ کس از غم ها و درد هایم آگاهی نداشته باشد  هیچ کس از راز و نیاز های شبانه ام نفهمد هیچ کس اشک های سوزانم را در نیمه های شب نبیند هیچ کس به من محبت نکند هیچ کس به من توجه ننماید جز خدا کسی را نداشته باشم جز خدا به کسی پناه نبرم .
خوش دارم آزاد از همه قید و بند ها در غروب آفتاب بر بلندی کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم .)
 
نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

اطلاعیه
موضوع: 87/03/28 17:0

"بسمه تعالی"

پایگاه شهید چمران لاهیجان در نظر دارد، براي غني سازي اوغات فراغت جوانان در قالب طرح نشاط و شادابي جوانان با شعار " جوان ،خودباوري ،نوآوري و شكوفايي " دوره هاي آموزشي از قبيل :كلاس هاي قرآن در دو سطح نوجوانان و جوانان و كلاس هاي فوتبال و كلاس اسلحه شناسي و... را در پايگاه برگزار كند .

از علاقه مندان دعوت مي شود براي ثبت نام در روزهاي دوشنبه و چهارشنبه (روزهاي برگزاري پايگاه) به محل پايگاه مراجعه نمايند.

آدرس : لاهيجان - مسجد حضرت ابوالفضل كوه بيجار  ----------- تلفن : ۲۲۴۰۰۹۵

 

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست!
موضوع: 87/03/27 23:41

دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست!

گل سرخ

سلام آقا جان!

باز هم جمعه  رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد. همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله‌ای است به اندازه یک قلب بی‌قرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...

مردم از کنارم می‌گذرند و به اشک‌هایم می‌خندند... شاید دیوانه‌ام می‌پندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون می‌رقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم می‌شود... ای کاش بودی و با عبایت شانه‌های ارزانم را گرما می‌بخشیدی... از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همین‌جا... کنار خرابه دل...

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز      هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت

خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی      دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

... نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شده‌ام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت می‌رسد کاری بکن! تشنه‌ام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام... می‌خواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و می‌رود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمی‌داری.

صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمی‌دانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشته‌ام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی می‌ماند تسخیر ناشدنی.

آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».

فصلنامه عصر آدینه- شماره اول

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

ویژه نامه رحلت امام خمینی (ره) در سایت های بزرگ دیگر
موضوع: 87/03/13 17:7

حتما به آدرس های زیر سر بزنید

ویژه نامه رحلت امام در سایت رهپویان

ویژه نامه رحلت امام در سایت تبیان

 

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

زندگى امام به روایت امام
موضوع: 87/03/13 17:2
متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى  حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |

از امام زمان(عج) چه بخواهیم؟
موضوع: 87/03/10 19:51

از امام زمان(عج) چه بخواهیم؟

یا مهدی ادركنی

قصه‌هایی هست از تشرّفات افرادی كه از امام پول، زن، سلامتی و امثال آن را می‌خواسته‌اند. اینها همه خوب است. ولی چرا انسان از حضرت آن چیزی را كه خود آن حضرت از خدا می‌خواهد طلب نكند؟

به همین دعای حضرت در ماه رجب توجّه كنید، حقیقتاً برای ما آموزنده است، ما هم همین‌ها را از خدا بخواهیم «وَ احتم لِی فِی قَضائِكَ خَیرَ ما حَتَمتَ؛ از قضاهای خودت، بهترینش را برای من تقدیر فرما».

«وَ اختِم لِی بالسَّعادةِ فی مَن ختمتَ؛ مرا از كسانی قرار بده كه امرشان را در این ماه به سعادت ختم می‌فرمایی». «و اَحیِنِی ما أحیِیتَنِی مَوفُورَاً و أمتِنی مَسرُورَاً و مَغفُوراً؛ زنده‌ام بدار در حالی كه از الطاف و رحمت‌هایت، حظّی وافر داشته‌ام و بمیرانم در حالی كه مسرور و آمرزیده‌ باشم». «واجعَل لی إلی رضوانِك وجِنانكَ مَصیراً؛7 برایم راهی به بهشت و رضوان خودت مقرّر فرما».

او رضوان و رضای خدا را می‌طلبد. ما هم همین‌ها را بطلبیم كه هیچ چیز بالاتر از رضای خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولیای خدا وجود ندارد.

از امام زمان(علیه‌السلام) بخواهیم كه برایمان استغفار كند.یكی از چیزهایی كه خیلی مهم است، استغفار است. استفغار، پوشاننده‌ی سیّئات است. اگر طلبِ مغفرت جدّی باشد منجر به مغفرت می‌شود. یك وقت انسان خودش استغفار می‌كند، یك وقت دیگران برایش استغفار می‌كنند، رفقا برایش استغفار می‌كنند، آن هم مؤثر است امّا راه سومی هم وجود دارد كه بهتر از دو راه قبلی است و آن این است كه انسان به حجّت وقت متوسّل شود و از آن حضرت بخواهی كه یابن‌رسول‌الله! شما برایم طلب مغفرت كنید. من این مطلب را از این آیه شریفه می‌گویم:

و لَو انَّهُم إذ ظَّلَموُا أنفُسَهم جاؤُوكَ فاستَغفِروا اللهَ و استغفِر لهمُ الرَّسولَ لَوجَدوا اللهَ توّاباً رحیماً.*

اگر آنان وقتی كه به خود ستم كردند، پیش تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش می‌كرد، قطعاً خدا را توبه‌پذیر مهربان می‌یافتند.

خداوند به پیامبرش می‌فرماید اگر اینها كه خلاف كرده‌اند، پیش تو می‌آمدند و از من طلب مغفرت می‌كردند، تو هم برایشان استغفار می‌كردی ـ اگر این دو استغفار با هم ضمیمه می‌شد ـ آن وقت « لَوجَدوا اللهَ توّاباً رحیماً» نمی‌فرماید: «یَغفِراللهُ لهم» یعنی خدا ایشان را می‌آمرزید، بلكه می‌فرماید: «لوَجَدوا الله توّاباً رحیماً» تعبیر بسیار جالبی است. یعنی در صورت استغفار خودشان و استغفار رسول خدا، در وجودشان می‌فهمیدند و می‌یافتند و درك می‌كردند كه خدا آنها را آمرزیده است. یعنی در آن صورت غفوریّت و رحمانیت خدا را درك می‌كردند.

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) رضوان و رضای خدا را می‌طلبد. ما هم همین‌ها را بطلبیم كه هیچ چیز بالاتر از رضای خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولیای خدا وجود ندارد.

خوب، آن وقت، حجّت خدا، رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بود و حالا حجّت وقت، امام زمان(علیه‌السلام) است. به خدا قسم اگر ما از امام زمان(علیه‌السلام) بخواهیم برایمان استغفار خواهند كرد. در ساحتِ مقدّس اینها بخل راه ندارد. امام زمان(علیه‌السلام) خلیفة خداست، مظهر تامّه حق است، اسم اعظم خدا، الان امام زمان است. اگر جدّاً بخواهیم، حضرت دعا می‌كنند، طلب مغفرت می‌كنند آن‌گاه انسان، غفوریّت و رحمانیّت خدا را لمس می‌كند.

برادران یوسف، بعد از آزار یوسف(علیه‌السلام)، وقتی متوجه شدند بدكاری كرده‌اند، پشیمان شدند و از پدر خواستند كه «یا اَبانا اِستَغفِرلَنا ذُنوبَنا...»9 گفتند: پدرجان! تو پیش خدا وجیه هستی، رسول و پیغمبر خدا هستی، پیش خدا آبرو داری، ما گناهكاریم پشیمانیم، از تو می‌خواهیم كه برایمان طلب مغفرت نمایی، یعقوب(علیه‌السلام) هم پذیرفت. ما هم از پدر حقیقی خود بخواهیم كه او برایمان طلب مغفرت كند. یعنی از امام زمان(علیه‌السلام) درخواست كنیم كه بعد از توبة حقیقی، برای ما طلب مغفرت كند زیرا او «وجیه عندالله» است. او محمود خداست، او ولیّ خداست، او همه كاره عالم است این توبه اگر با آن لطفِ مغفرت توأم شود قطعاً كارساز خواهد بود.

الان هم رسول خدا زنده است، باید از رسول خدا بخواهیم، از امام زمان بخواهیم و عرض كنیم: یابن‌رسول‌الله! ای عزیز فاطمه(س)! تو می‌دانی ما بیچاره هستیم و پناهی نداریم، یكی از القاب شما «غوث» است. یعنی پناه بی‌پناهان! شما پدر حقیقی ما هستید. ما بچه‌های بدی هستیم ولی شما پدر خوبی هستید، ما نوكرهای بدی هستیم، اما شما خوب آقایی هستید. ما كجا برویم، به چه كسی بگوییم و به كه پناه ببریم؟ ما شما را دوست داریم و تو از قلب ما خبر داری، در زیارت دارد «ولی حقّ مُوَالاتِی» دوستی، حق می‌آورد، ما حقِّ موالات داریم. به شما امید داریم و از شما می‌خواهیم كه شما به ما تصدّق كنید. كه خدا صدقه‌كنندگان را جزای خیر می‌دهد. دست  گدایی‌ ما به سوی شما دراز است.

 

پی نوشت:

 *سورة نساء(4)، آیة 64

منبع:

به نقل از آیت‌الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)، ماهنامه موعود شماره 82

نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |



Edited By Lahij Soft Group & payegahechamran.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati