|
|
چرا اين شب را شب قدر گفته اند؟ چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند؟
(شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است. مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست، سه معنا را انتخاب كرده اند:
1- قدر = شرف و منزلت
((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب، قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر؛ يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره))، يعنى عظمت و شأن خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر))؛ آن شب را قدر ناميدند، از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است، زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است، چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى، براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شأن آن نازل شده است.
2- قدر = تنگي و ضيق
يكي از معانى (قدر) ضيق و تنگى است.
اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب، تنگ مى شود. زمين در اين شب، سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم، هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).
3- قدر = تقدير و اندازه گيرى
بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند؛ چون در اين شب، همه چيز اندازه گيرى مى شود، به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب، سرنوشت افراد، جامعه، حوادث و پيش آمده، مانند جنگ، زلزله، پيروزى، شكست، سعادت و شقاوت و...است. در اين شب، سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد، بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند؛ هر كار كه مشحون به حكمت است، نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام، در اين شب تقدير كنند). (3)
از حضرت امام رضا (ع)، روايت شده است كه:
(...يقدر فيها ما يكون فى السنه من خير او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر) (4)؛ اين شب را ليلة القدر ناميده اند، چون آنچه مربوط به سال است، از قبيل خوبى، بدى، زيان، سود، روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود.
امام صادق(ع)، خطاب به (ابوبصير) فرمودند:
(يا ابا محمد، يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث)؛ اى ابو محمد، در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزيها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد؛ پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت، تقدير امور مى فرمايد، به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.
قدر، باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر، زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند؛ برخى، هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذ ناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است، شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا). (5)
قرآن غذاى سالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد، نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد، بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو، در قسمت دوم، آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان، اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است، اما اينكه در اين شب چگونه تصميم گيرى و تقدير مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر انتخاب چيست؟
1- سوره قدر
2- مجمع البيان ، ج 10 ، ص 518.
3- تفسير منهج الصادقين ، ج 10، ص 303.
4- عيون اخبار الرض، ج 2 ، ص 116.
5- اسرإ ، آيه 82. نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | حكايت معراج پيامبر
يكي از معجزات علمي و عملي پيامبر اعظم(ص) كه به تصريح قرآن كريم در سايه عبوديت آن حضرت رخ داده، «معراج» است كه در اولين آيه سورة اسرا و آيات هشتم تا هجدهم سورة نجم ميتوان اشاراتي را دربارة آن مشاهده كرد. آغاز ماجرا در سورة اسرا چنين آمده است: نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | اختيار انسان و شب قدر اختيار انسان و شب قدرآنچه از مجمــوع مباحث به دست ميــآيد اين است كه با ملاحظـه آيـات و روايـات و دريافت ها و مشاهدات، اطمينان كامل پيدا مى كنيم كه شب قدر هيچ گونه منافاتى با اختيار انسان ندارد و يقين، او در مقـدرات و سرنوشتى كه در شب قدر برايش رقم مى خورد موثر است؛ حتى مى شود گفت كه نقش اصلى را به خود انسان سپرده اند تا آنچه بخواهد براى فردا رقم بزند. ادله اى كه نقش انسان را در مقدرات شب قدر ثابت مى كند به شرح زير تقديم مى گردد: 1 - حالات و دريافت هاى شخصى 2- شناساندن شب قدر 3 - اجماع و سيره مسلمانان 4- سفارش امامان دين بر احياى شب قدر حتى در حال بيمارى 5- تشويق زياد به دعاهاى ماثور و راز و نياز 6- نكوهش بهره نبردن از شب قدر 7- شب قدر مكمل اعمال صالح 8- نتيجه بخش بودن بعضى از اعمال در شب قدر شرح کامل موارد در ادامه مطلب...
ادامه مطلب نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | مراحل توبه و پاكسازى مراحل توبه و پاكسازى
از نشانههاى رحمت و لطف وسيع الهى، نعمت توبه و پذيرش آن از سوى خداوند، توبه به معنى ترك گناه، بازگشت به سوى خدا و عذرخواهى در پيشگاه خداوند است. عذرخواهى بر سه گونه است؛ گاهى عذر آورنده مىگويد: من اصلاً فلان كار را انجام ندادهام. گاهى مىگويد: من به آن جهت اين كار را انجام دادم. و گاهى مىگويد: اين كار را انجام دادم ولى خطا كردم و بد كردم و اينك پشيمانم. اين همان توبه است. توبه در اسلام داراى شرايطى است؛ 1- ترك گناه، 2- پشيمانى از گناه، 3- تصميم بر انجام ندادن دوباره گناه، 4- تلافى و جبران گناه.(1) توبه همچون بيرون آوردن لباس چركين از بدن و پوشيدن لباس پاك و تميز است. توبه همچون شستشوى بدن آلوده و عطر زدن است. قرآن در آغاز سوره هود مىفرمايد: و ان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه (2)؛ و از پروردگار خود آمرزش بطلبيد، سپس به سوى او بازگرديد. آوردن استغفار و توبه در يك آيه، حاكى از آن است كه اين دو با هم تفاوت دارند، اولى به معنى شستشو و دومى به معنى كسب كمالات است. انسان نخست بايد خود را از گناهان پاك سازد و سپس خود را به اوصاف الهى بيارايد، نخست هرگونه معبود باطل را از قلب خود بزدايد و سپس معبود حق را در آن جاى دهد، به قول حافظ: تا نفس، مبرّا ز نواهى نكنى دل، آئينه نور الهى نكنى استغفار و توبه در قرآن در قرآن، ذات پاك خداوند، 91 بار غفور، «بسيار آمرزنده» و 5 بار غفّار، «بسيار بخشنده» ياد شده و در آيات بسيارى، مردم به استغفار و طلب آمرزش از درگاه خدا دعوت شدهاند. و بيش از 80 بار سخن از توبه و پذيرش توبه به ميان آمده است. در اينجا به ذكر چند آيه مىپردازيم: تعبيراتى كه در اين آيه آمده مانند: «بندگان من»، «نااميد نشويد»، «رحمت خدا»، «آمرزش همه گناهان»، «غفور و رحيم بودن خدا»؛ همه حكايت از وسعت دامنه استغفار و پذيرش توبه و گستردگى رحمت الهى مىكند، به خصوص تعبير به "عبادى"؛ «بندگان من»، كه بيانگر آن است كه همه از خوب و بد، بندگان خدا هستند و خداوند به آنها آنچنان مهربان است كه آنها را بندگان خودش خوانده است. بنابراين چشمانداز اميد به آمرزش، بسيار وسيع و گسترده است. 1- والّذين اِذا فَعَلوا فاحِشَة اَو ظلموا اَنفُسهم ذكروا الله فَاستَغفروا لِذُنوبِهم(3)؛ و از نشانههاى پرهيزكاران آن است كه: هرگاه مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مىافتند و براى گناهان خود از خدا طلب آمرزش مىكنند. 2- و من يَعمَل سُوء او يَظلِم نَفسَه ثُمّ يَستغفِرِ الله يَجد الله غَفوراً رَحيماً(4)؛ كسى كه كار بدى انجام دهد، يا به خود ستم كند، سپس از خداوند طلب آمرزش نمايد، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد يافت. 3- وعد الله الّذينَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَهم مَغفِرةٌ و اجرٌ عظيم(5)؛ خداوند به آنها كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند وعده آمرزش و پاداش عظيمى داده است. 4- قُل يا عِبادِىَ الَّذينَ اسرفُوا على اَنفُسهِم لا تَقْنطوا مِن رَحمَة الله إنّ الله يَغفرُ الذُّنوبَ جَميعاً إنَّه هو الغَفورُ الرّحيم(6)؛ بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد، از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد و او بسيار بخشنده و مهربان است. تعبيراتى كه در اين آيه آمده مانند: «بندگان من»، «نااميد نشويد»، «رحمت خدا»، «آمرزش همه گناهان»، «غفور و رحيم بودن خدا»؛ همه حكايت از وسعت دامنه استغفار و پذيرش توبه و گستردگى رحمت الهى مىكند، به خصوص تعبير به "عبادى"؛ «بندگان من»، كه بيانگر آن است كه همه از خوب و بد، بندگان خدا هستند و خداوند به آنها آنچنان مهربان است كه آنها را بندگان خودش خوانده است. بنابراين چشمانداز اميد به آمرزش، بسيار وسيع و گسترده است. 5- و اِذا سَئَلكَ عِبادِى عَنّى فَانّى قَريبٌ اُجيبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَليَستجيبوا لِى وليُؤمِنوا بى لَعلَّهُم يَرشُدون (7)؛ هنگامى كه بندگانم از تو درباره من سوال كنند، (بگو) من نزديكم به دعا كننده به هنگامى كه مرا مىخواند پاسخ مىگويم، پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند و به مقصد برسند. از لطايف و نكات بسيار ظريف در نزديك بودن خدا به انسان اين كه در اين آيه خداوند هفت بار، امور را به ذات پاك خود، بدون واسطه نسبت داده است: بندگان من، درباره من، من نزديكم، مرا مىخواند، من پاسخ مىگويم، دعوت مرا اجابت كند، به من ايمان آورد. يار نزديكتر از من به من است وين عجب بين كه من از وى دورم 6- ... و تُوبُوا اِلى اللهِ جَمعياً اَيُّها المُؤمِنون (8)؛ اى مؤمنان! همگى به سوى خدا باز گرديد. 7- وَ هُو الّذى يَقبِلُ التَّوبَة مِن عِبادِه (9)؛ و خدا كسى است كه توبه بندگانش را مىپذيرد. 8- ... اِنَّ الله يُحِبُّ التَّوّابِين (449)؛ قطعاً خداوند توبه كنندگان را دوست دارد. 9- يا ايّها الَّذينَ آمَنوا تُوبُوا اِلَى اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً(10)؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد توبه حقيقى و خالص كنيد. 10- و هُو الَّذى يَقبلُ التَّوبَة عَن عِبادِه و يَعفُوا عَنِ السّيّئات (11)؛ او كسى است كه توبه بندگانش را مىپذيرد و از گناهان مىگذرد. 11- اَفَلا يَتُوبُونَ اِلَى الله و يَستَغفِروُنَه و اللهُ غَفُورٌ رَحيم (12)؛ آيا توبه نمىكنند و به سوى خدا باز نمىگردند و از او طلب آمرزش نمىنمايند. خداوند آمرزنده مهربان است. در اين آيه با استفهام انكارى كه بيانگر تاكيد است، خداوند انسانها را به سوى توبه و استغفار دعوت مىنمايد و با ذكر دو صفت "غفور" و "رحيم" بودنش، عواطف آنها را تحريك مىنمايد تا شايد به سوى خدا باز گردند و با آب استغفار، گناهانشان را بشويند و در پرتو توبه بر كمالات و فضايل انسانى خود بيفزايند.
توبه از ديدگاه رواياتبا بررسى و تجزيه و تحليل روايات مربوط به توبه و استغفار، مطالب متنوع و جامعى، پيرامون توبه به دست مىآيد كه در اينجا به طور خلاصه به بخش مهمى از آن مىپردازيم: 1- توبه راستينتوبه راستين پنج ركن دارد: - ترك گناه. - پشيمانى از گناهان سابق. - تصميم بر ترك گناه. - جبران گناهانى كه قابل جبران است با اداى حق الله و حق النّاس. - استغفار با زبان.
توبه نصوح چيست؟خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: تُوبُوا الى الله تَوبَة نَصُوحاً(13)؛ به درگاه الهى توبه نصوح كنيد. امام صادق عليه السلام در تفسير واژه «نصوح» چنين فرمودند: هو الذَّنبُ الّذى لا يَعودُ فيه اَبداً(14)؛ آن توبهاى است كه هرگز به آن گناه باز نگردد. و امام هادى عليه السلام در معنى نصوح فرمود: ان يكونَ الباطِنُ كالظاهِر و افضِل من ذلك (15)؛ توبه نصوح، آن است كه باطن انسان مانند ظاهر بلكه بهتر از ظاهر باشد. رسول خدا صلّى الله عليه وآله در معنى نصوح فرمودند: ان يَتُوب التائِب ثمّ لايَرجع فى ذَنبٍ كما لايَعود اللَبن الى الضَّرع (16)؛ توبه كننده، هرگز به گناه باز نگردد، چنانكه شير به پستان باز نمىگردد. امام على عليه السلام در معنى نصوح مىفرمايد: نَدمٌ بِالقَلب و استِغفار باللّسان و القَصد على ان لا يَعود(17)؛ پشيمانى قلبى و عذرخواهى با زبان، و تصميم جدى و مداوم بر ترك گناه. 2- شرائط صحت و كمال توبه شخصى براى خودنمايى در محضر على عليه السلام گفت: "استغفر الله". حضرت على عليه السلام به او فرمود: مادرت به عزايت بنشيند آيا مىدانى استغفار (تنها به زبان نيست و) از درجه اعلى است؟ سپس فرمود: استغفار و توبه داراى شش ركن است: - پشيمانى از گناهان قبل، - تصميم بر ترك گناه، - اداى حق مردم، - اداى حق الله، - ذوب شدن گوشت بدن كه از غذاى حرام روييده شده با حزن و اندوه، - بدن سختى طاعت خدا را بچشد همانگونه كه شيرينى گناه را چشيده است.(18) در اين هنگام بگو: استغفر الله.(19) جبران گناهان گاهى به مرحلهاى مىرسد، كه بايد گناهان سابق را تبديل به نيكىها كند. يعنى نه تنها آثار گناه را از لوح دل بشويد، بلكه آثار درخشان كارهاى نيك را جايگزين آن بنمايد. به عنوان مثال اگر كسى مدتها پدر يا مادرش را آزرده و اكنون توبه كرده، تنها قطع آزار كافى نيست. بلكه بايد با شيرينى محبت خود، تلخى آزار را جبران كند. امام سجاد عليه السلام فرمودند: انّما تَوبَة، اَلعَمل و الرُّجوع عن الاَمر و ليستِ التَّوبة بِالكَلام (20)؛ توبه يعنى كار شايسته و بازگشت از انحراف، نه لقلقه زبان. يكى ديگر از شرايط توبه، جبران ضايعات گناه است. قرآن در اين باره مىفرمايد: اِلاّ الَّذينَ تابُوا مِن بَعدِ ذلِك وَ اَصْلحوا؛ مگر كسانى كه بعد از اين توبه كنند و به اصلاح و جبران بپردازند. جمله "واصلحوا" بيانگر اين است كه شرط مهم توبه اصلاح و جبران ضايعات گناه است. يكى ديگر از شرايط كمال توبه اقرار به گناه است، تا آنجا كه امام باقر عليه السلام فرمودند: والله ما ينجو من الذّنب الاّ من اقربه؛ سوگند به خدا از گناه نجات پيدا نمىكند، مگر كسى كه به گناه اعتراف كند.(21) و حضرت على عليه السلام مىفرمايد: المُقرّ بالذَّنبِ تائِب (22)؛ اعتراف كننده به گناه، توبه كننده است. 3- انواع توبه و مراحل آن امام صادق عليه السلام در ضمن گفتارى فرمودند: و كل فرقة من العباد لهم توبة ... و توبة الخاص، من الاشتغال بغير الله تعالى و توبة العام من الذنوب (23)؛ هر گروهى داراى يك نوع توبه هستند... توبه بندگان خاص و ممتاز، توبه كردن از لحظات غفلت از خدا و متوجه شدن به غير خداست و توبه توده مردم، توبه از گناهان است. ![]() مطلب ديگر اين كه، پشيمانى از گذشته و تصميم بر ترك گناه، مرحله نخستين توبه است، مراحل بعد آن است كه توبه كننده از هر نظر به حالت روحانى قبل از گناه درآيد. همچون بيمار و كسى كه تب دارد، كه با خوردن دارو، تب او قطع مىشود، ولى بعد از اين مرحله نياز به داروهاى تقويتى دارد تا با استفاده از آنها، بنيه جسمى او به مرحله قبل از بيمارى برسد و شايد سخن امام باقر عليه السلام بر همين اساس باشد كه فرمود: التائِبُ من الذَّنب كَمَن لا ذَنبَ له و المُقيم على الذّنب و هو مستغفِرٌ منه كالمُستَهز(24)؛ توبه كننده از گناه همانند كسى است كه گناه ندارد و آن كس كه در گناه بماند و در عين حال استغفار كند همانند مسخره كننده است. 4- وسعت دامنه پذيرش توبه چنانكه قبلاً ذكر شد، خداوند مىفرمايد: ... لا تَقنطوا مِن رَحمَة الله اِنّ اللهَ يَغفِر الذُّنوبَ جَميعاً(25)؛ از رحمت خدا نااميد نشويد، خداوند همه گناهان را مىآمرزد. اين آيه با صراحت بيان مىدارد كه راه توبه به روى همه كس باز است. تا آنجا كه نقل شده «وحشى» قاتل حضرت حمزه (عليه السلام) با شنيدن اين آيه به حضور پيامبر (صلّى الله عليه وآله) آمد و اظهار توبه كرد. پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله) توبه او را پذيرفت ولي فقط به او فرمود: از چشم من غايب شو، چرا كه من نمىتوانم به تو نگاه كنم. رسول اكرم (صلّى الله عليه وآله) مىفرمايد: در هر جا هستى، از خدا بترس و با مردم با اخلاق نيك برخورد كن، و هرگاه گناهى كردى كار نيكى انجام بده كه آن گناه را محو كند. وسعت و دامنه پذيرش توبه تا آنجاست كه روايت شده: شخصى در محضر حضرت رضا (عليه السلام) گفت: خدا لعنت كند كسى كه با على (عليه السلام) جنگيد. امام رضا (عليه السلام) به او فرمود: قل الاّ مَن تاب و اَصلح (27)؛ بگو مگر كسى كه توبه كرد و خود را اصلاح نمود. و اين بيانگر لطف الهى نسبت به گنهكاران است اصولاً اسلام راه بازگشت به سوى خدا را به روى هيچ كس نمىبندد، حتى در مورد عذاب سخت شكنجه گران مىفرمايد: اِنّ الَّذينَ فَتَنُوا الْمُؤمِنينَ والمُؤمِناتِ ثُمَّ لَم يَتُوبُوا فَلَهم عَذابُ جَهنَّم(28)؛ براى آنان كه زنان و مردان با ايمان را شكنجه دادند، ولى توبه ننمودند عذاب دوزخ است. جمله "ثم لم يتوبوا" حاكى از پذيرش توبه شكنجه گران است. 5- محبت خاص خدا به توبه كنندگان در قرآن مىخوانيم: اِنَّ الله يُحِبُّ التَّوّابين(29)؛ خداوند قطعاً توبه كنندگان را دوست مىدارد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: هر گاه مردى در شب تاريك شتر و توشهاش را در سفر گم كند و سپس پيدا كند، چقدر خوشحال مىشود، خداوند بيشتر از او نسبت به توبه كننده فرحناك مىشود.(30) و در سخن ديگر فرمودند: الله افرح بتوبة عبده من العقيم الوالد، و من الضال الواجد، و من الظمان الوارد(31)؛ خداوند به توبه بندهاش فرحناكتر است از مرد عقيمى كه داراى فرزند شود و از شخصى كه گمشدهاش را پيدا كند، و از تشنهاى كه به آب مىرسد. رسول اكرم (صلّى الله عليه وآله) فرمودند: هيچ موجودى در پيشگاه خدا، محبوبتر از مرد يا زن توبه كننده نيست.(32) نيز فرمودند: التائبُ حَبيب الله (33)؛ توبه كننده، محبوب خدا است. 6- سرزنش از تاخير توبه انسان، هر لحظه مامور به توبه است و فرمان توبوا، «توبه كنيد» او را به تعجيل در توبه دعوت مىنمايد، بنابراين تاخير در توبه تاخير در انجام فرمان الهى است و چنين كسى در هر لحظه به عنوان ترك كننده فرمان خدا به حساب مىآيد. امام جواد عليه السلام مىفرمايد: تَاخير التُّوبَة اِغتِرار، و طُول التَسويف حَيرَة(34)؛ تاخير توبه نوعى غرور و بىخبرى و طولانى نمودن آن نوعى حيرت و سرگردانى است. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: سه كار كفاره و جبران كننده گناه است: بلند سلام كردن، اطعام دادن، نماز شب و عبادت در آن هنگام كه مردم خوابيدهاند. لا تَكُن ممّن يَرجوا الا خِرة بِغَير العَمَل و يُرَجِّى التَّوبَة بِطُول الاَمَل (35)؛ از كسانى مباش كه بدون عمل، اميد سعادت آخرت را دارند، و توبه را با آرزوهاى دراز به تاخير مىاندازند. نيز فرمودند: لا دينَ لِمُسَوّف بِتَوبته(36)؛ آن كس كه توبه را به آينده موكول مىكند، دين ندارد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: ايّاكَ و التَّسويف فَانَّه بَحرٌ يُغرَقُ فيه الهَلْكى (37)؛ از تاخير انداختن (توبه) بپرهيز، زيرا تاخير انداختن (همچون) دريايى است كه درمانده در آن غرق مىگردد. بايد توجه داشت كه توبه هنگام مرگ، ارزشى ندارد، چنان كه ايمان و توبه فرعون هنگام غرق شدن پذيرفته نشد و در آيه 18 سوره نساء به اين مطلب تصريح شده است. محمد همدانى مىگويد، از حضرت رضا (عليه السلام) پرسيدم: چرا خدا، فرعون را غرق كرد، با اين كه ايمان آورد و به توحيد اعتراف كرد؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: لانَّه آمَنَ عند رُؤيَة البَاءس، و الايمانُ عِند رؤيَةِ البَاسِ غَير مَقبُول (38)و (39)؛ زيرا فرعون هنگام ديدن عذاب، ايمان آورد. و ايمان در اين هنگام پذيرفته نيست. و اين را نيز نبايد از نظر دور داشت كه در روايات متعدد آمده هرگاه مؤمن گناهى مرتكب شود، تا هفت ساعت به او مهلت داده مىشود كه اگر در اين هفت ساعت توبه كرد، گناه او در نامه عمل ثبت نمىگردد، در بعضى از روايات به جاى هفت ساعت از صبح تا شب ذكر شده است، امام صادق عليهالسلام فرمودند: إنّ العبد اذا اذنب ذنباً اُجِّل من غَدوَةٍ الى الليل فانْ استغفر الله لم يكتب عليه (40)؛ بنده وقتى كه گناه كند، از بامداد تا شب مهلت دارد اگر در اين مدت از درگاه خدا طلب آمرزش كرد، آن گناه بر او نوشته نشود. 7- نتايج درخشان توبه توبه و قبولى آن از نعمتها و مواهب كم نظير الهى است و داراى آثار و نتايج بسيار درخشانى است. توبه حقيقى آنچنان انسان گنهكار را دگرگون مىكند، كه گويى اصلاً گناه نكرده است. چنانكه امام باقر عليه السلام مىفرمايد: التائب من الذنب كمن لا ذنب له (41)؛ توبه كننده از گناه مانند آن است كه گناهى نكرده است. امام باقر عليه السلام فرمود: اگر كسى داراى چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نيكى تبديل مىكند: راستگويى، شرم و حيا، نيك خلقى، روحيه شكرگزارى. توبه حقيقى موجب پردهپوشى و نابودى آثار گناه مىگردد، امام صادق عليه السلام فرمودند: هنگامى كه بنده توبه حقيقى كرد، خداوند او را دوست مىدارد، و در دنيا و آخرت گناهان او را مىپوشاند، هر چه از گناهان كه دو فرشته موكل بر او برايش نوشتهاند از يادشان ببرد و به اعضاى بدن وحى مىكند كه گناهان او را پنهان كنيد. و به نقاط زمين (كه او در آن گناه كرده) فرمان مىدهد گناهان او را پنهان كنيد. فيلقى الله حين اَلقاه و ليس شَيى يَشهد عليه بشىء من الذّنوب (42)؛ پس توبه كننده با خدا ملاقات كند به گونهاى كه هيچ چيز نيست كه در پيشگاه خدا گواهى بدهد كه او چيزى از گناه را انجام داده است. در آيه 8 سوره تحريم كه به توبه نصوح امر شده، به پنج ثمره و نتيجه توبه حقيقى اشاره شده كه عبارتند از: 1- بخشودگى گناهان. 2- ورود در بهشت پر نعمت الهى. 3- عدم رسوايى در قيامت. 4- نور ايمان و عمل، در قيامت به سراغ توبه كنندگان آمده و پيشاپيش آنها حركت نموده و ايشان را به سوى بهشت، هدايت مىكنند.(43) 5- توجه آنها به خدا بيشتر مىگردد، و تقاضاى تكميل نور و آمرزش كامل گناه خود مىكنند. بطور خلاصه، توبه حقيقى انسان را محبوب خدا مىكند، آن هم به عنوان محبوبترين بندگان، چنانكه امام كاظم عليه السلام مىفرمايد: و اَحَبّ العِباد الى الله تعالى المُفَتَّنون التَّوابون(44)؛ و محبوبترين بندگان در پيشگاه خدا، آنهايى هستند كه در فتنه (گناه) واقع شوند و بسيار توبه كنند.
و در روايت ديگرى از امام معصوم نقل شده (45) كه خداوند به توبه كنندگان، سه موهبت عطا كرده كه اگر يكى از آنها را به همه اهل آسمانها و زمين مىداد همه آنها نجات مىيافتند: 1- بشارت به آنها كه خداوند آنان را دوست دارد،(46) و كسى كه خدا او را دوست بدارد او را عذاب نمىكند. 2- حاملين عرش خدا و رهيافتگان در جوار عرش كبريايى خداوند براى توبه كنندگان، طلب آمرزش مىكنند و مقامات عالى را براى آنها آرزو مىنمايند.(47) 3- گناهان توبه كنندگان به حسنات و پاداشها، تبديل مىگردد و خداوند به آنها نويد رحمت و امن داده است.(48) در پايان بحث توبه، با امام سجاد عليه السلام همنوا شويم كه در فرازى از مناجات خود از مناجاتهاى پانزدهگانهاش به پيشگاه خداوند چنين عرض مىكند: الهى انت فَتَحت لِعبادك باباً الى عَفوِك، سمّيتَه التّوبه، فقلت: توبوا الى الله توبة نصوحاً، فما عذر مَن اغفل دخول الباب بعد فتحه؟ (49)؛ اى خداى من! تو آن كسى هستى كه درى به سوى عفوت براى بندگانت گشودهاى و نام آن را توبه نهادهاى و (در قرآن) فرمودهاى: به سوى خدا باز گرديد و توجه خالص كنيد، اكنون عذر كسانى كه از وارد شدن به اين در گشوده غفلت كردهاند، چيست؟
جبران گناهدر توبه يكى از اركان مهم، جبران گناه است، كه موجب شستن آثار گناه شده و زدودن رسوبات گناه مىگردد. از اين جبران، در اسلام با عنوان «كفارات و تكفير» «پوشاندن و پاك كردن» ياد مىشود. «تكفير» در مقابل «اِحباط» است، احباط يعنى انسان با ارتكاب گناه، كارهاى نيك خود را پوچ و بى اثر كند، ولى تكفير يعنى انسان با كارهاى نيك، آثار گناهان از چهره جان خود بزدايد، به عبارت روشنتر توبه داراى دو مرحله است: 1- قطع و ترك گناه (پاكسازى). 2 - تقويت جان با اعمال نيك (بهسازى). همانند بيمارى كه درمان او داراى دو بعد است، يكى خوردن داروىهاى درمان كننده، دوم خوردن داروهاى نيروبخش، تا آثار و ضايعات بيمارى را از بين ببرد. جبران گناهان گاهى به مرحلهاى مىرسد، كه بايد گناهان سابق را تبديل به نيكىها كند. يعنى نه تنها آثار گناه را از لوح دل بشويد، بلكه آثار درخشان كارهاى نيك را جايگزين آن بنمايد. به عنوان مثال اگر كسى مدتها پدر يا مادرش را آزرده و اكنون توبه كرده، تنها قطع آزار كافى نيست. بلكه بايد با شيرينى محبت خود، تلخى آزار را جبران كند.
جبران گناه از ديدگاه قرآن- و يَدْرؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّيّئة (50)؛ (انديشمندان) با كارهاى نيك، كارهاى بد خود را از بين مىبرند. - اِلاّ مَن تابَ و آمن و عَمل صالِحاً اُولئِك يُبدِّل الله سيِّئاتِهم حَسَنات (51)؛ مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، كه خداوند گناهان اين گروه را به حسنات تبديل مىكند. - و اَقِم الصَّلوةَ طَرَفَى النَّهار و زُلَفاً مِنَ الليل اِنَّ الحَسَنات يُذهِبْن السَّيّئات (52)؛ نماز را در دو طرف روز و اوايل شب برپا دار، چرا كه نيكىها، بدىها را بر طرف مىسازد. - اِنْ تَجتَنِبُوا كَبائِرَ ما تَنهَون عَنه نُكَفِّر عَنكُم سيِّئاتِكم (53)؛ اگر از گناهان كبيرهاى كه از آن نهى شدهايد، اجتناب كنيد گناهان كوچك شما را مىپوشانيم. - والَّذينَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَنُكَفِّرنَّ عَنهُم سَيِّئاتِهم(54)؛ كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند، قطعاً گناهان آنان را مىپوشانيم.
منظور از پوشاندن گناه چيست؟- ... فَالَّذينَ هاجروا وَ اُخرِجوا مِن دِيارِهم و اُوذوا فى سَبيلى و قاتَلوا وَ قُتلوا لاُكَفِّرنَّ عَنهم سَيِّئاتهم (55)؛ پس آنها كه در راه خدا هجرت كردند و از خانههاى خود بيرون رانده شدند، و در راه من آزار ديدند و جنگ كردند و كشته شدند سوگند ياد مىكنم كه گناهان آنها را مىپوشانم و محو مىكنم. از آيات فوق چنين نتيجه مىگيريم كه: توبهاى مورد قبول است و موجب محو گناهان مىگردد كه با ايمان، عمل صالح، نماز، هجرت، جهاد و شهادت همراه باشد وگرنه ضايعات گناهان سابق، جبران نخواهد شد.
جبران گناه از ديدگاه رواياتدر روايات بطور صريح تاكيد شده كه در توبه ترك گناه و پشيمانى، كفايت نمىكند. بلكه بايد آثارى را كه گناهان در زندگى انسان پديد آوردهاند با كارهاى نيك، جبران و اصلاح نمود. اين جبران در چهرههاى مخصوصى بروز مىكند، تا عامل تربيت و تكامل انسان گردد. براى تكميل اين بحث، به روايات زير توجه كنيد: - رسول اكرم (صلّى الله عليه وآله) مىفرمايد: اتَّقِ الله حيث كنت و خالط الناس بخلق حسن و اذا عملت سيئة فاعمل حسنة تمحوها(56)؛ در هر جا هستى، از خدا بترس و با مردم با اخلاق نيك برخورد كن، و هرگاه گناهى كردى كار نيكى انجام بده كه آن گناه را محو كند. - امام باقر عليه السلام مىفرمايد: التّائب إذا لم يَستبن اثر التّوبة فلَيس بِتائب: يرضى الخصماء و يُعيد الصّلوات و يتواضع بين الخَلق يتّقى نفسه عن الشهوات(57)؛ هرگاه نشانههاى توبه، از توبه كننده آشكار نگردد، او توبه كننده حقيقى نيست. (آشكار شدن نشانههاى توبه اين است كه:) آنها را كه ادعاى حقى بر او دارند راضى كند، نمازهاى قضا شدهاش را اعاده نمايد، در برابر مؤمنان متواضع باشد، و خود را از طغيان هوسهاى نفسانى حفظ نمايد ... - اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودند: ثَمَرة التّوبة إستدراك فَوارط النّفس (58)؛ ميوه و اثر توبه، جبران ضايعات نفس است. - امام باقر عليه السلام مىفرمايد: ما احسن الحَسنات بَعد السّيئات (59)؛ چقدر كارهاى نيك، بعد از گناهان شايسته و زيبا است. - امام كاظم عليه السلام فرمودند: من كفارات الذّنوب العِظام إغاثة المَلهوف و التّنفيس عن المَكروب (60)؛ از كفارات گناهان بزرگ، پناه دادن به انسانهاى پريشان و گرفتار و زدودن اندوه از اندوهگين است. - شخصى از رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) پرسيد: كفاره گناه غيبت چيست؟ حضرت فرمودند: تَستَغفر لِمَن إغتَبته (61)؛ براى كسى كه او را غيبت كردهاى، از خدا طلب آمرزش كن. - امام باقر عليه السلام مىفرمايد: ثلاث كفّارات: إفشاء السّلام و إطعام الطّعام و التّهجُد باللّيل و النّاس نيام (62)؛ سه كار كفاره و جبران كننده گناه است: بلند سلام كردن، اطعام دادن، نماز شب و عبادت در آن هنگام كه مردم خوابيدهاند. - امام باقر عليه السلام فرمودند: اربع مَن كنّ فيه و كان مِن قَرنه الى قَدمه ذُنوباً بَدّلها الله حَسنات: الصِّدق والحَياء و حُسنُ الخُلق و الشّكر(63)؛ اگر كسى داراى چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نيكى تبديل مىكند: راستگويى، شرم و حيا، نيك خلقى، روحيه شكرگزارى. - شخصى به حضور رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) آمد و عرض كرد: گناهانم بسيار شدهاند و اعمال نيكم اندك است. پيامبر اكرم فرمود: اكثر السّجود فانّه يحطّ الذّنوب كما تحطّ الرّيح وَرق الشجر (64)؛ سجدههاى بسيار بجا بياور چرا كه سجده، گناهان را آنچنان مىريزد كه باد، برگهاى درخت را مىريزد.
هماهنگى جبران با گناهجبران گناه، با كارهاى نيك، ممكن است به صورتهاى گوناگون مانند كمكهاى مالى، جهاد در راه خدا، روزه گرفتن، شب زندهدارى و ... انجام گيرد، ولى مناسب آن است كه جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بىحجابى و ناپاكى را با حفظ كامل عفت و پاكدامنى، جبران كرد. گناه غيبت را با كنترل و مراقبت زبان، جبران نمود. گناه ظلم و بى رحمى را با احسان به مظلومان و دستگيرى از بينوايان، تلافى نمود. گناه چشمچرانى را با عفت چشم و نگاههايى كه براى آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و به چهره عالم و نگاه به چهره پدر و مادر، جبران نمود. چنانكه از بعضى روايات اين مطلب استفاده مىشود؛ امام صادق عليه السلام مىفرمايد: كفارة عمل السّلطان قَضاء حوائِج الاِخْوان (65)؛ كفاره و جبران (گناه) كارمندى حاكم ظالم، رسيدگى و برآوردن نيازمندىهاى برادران(مردم) است.
پينوشتها: 1- مفردات راغب، ص 76. 2- هود / 3. 3- آل عمران / 135. 4- نساء / 110. 5- مائده / 9. 6- زمر / 53. 7- بقره / 186. 8- نور / 31. 9- شورى / 25. 10- بقره / 222. 11- تحريم / 8. 12- تحريم / 8. 13- مائده / 74. 14- تحريم / 8. 15- كافى، ج 2 ص 432. 16- بحار، ج 6 ص 22. 17- مجمع البيان، ج 10 ص 318. 18- تحف العقول / ص 149. 19- از علامه مجلسى قدس سره نقل شده كه چهار ركن اول شرايط صحت توبه است، و دو ركن بعد دو شرط كمال توبه مىباشد. 20- نهج البلاغه، حكمت 417. 21- كشف الغمه، ج 2 ص 313. 22- وسائل الشيعه، ج 11 ص 347. 23- مستدرك الوسائل، ج 2 ص 345. 24- مصباح الشريعه، ص 97. 25- كافى، ج 2 ص 435، در قرآن 8 بار ذات پاك خدا با عنوان تَوّاب رَحيم توصيف شده اين عنوان بيانگر آن است كه: اگر بنده اى توبه خود را شكست، باز نااميد نشود و مجدداً توبه كند، چرا كه خداوند بسيار توبه پذير است. 26- زمر / 53. 27- سفينة البحار (وحشى). تفسير فخر رازى، ج 27 ص 4. 28- وسائل الشيعه، ج 11 ص 266. 29- بروج / 10. 30- بقره / 222. 31- كافى، ج 2 ص 435. 32- ميزان الحكمه، ج 1 ص 541. 33- سفينة البحار، ج 1 ص 127، عيون اخبار الرضا، ج 2 ص 29. 34- جامع السعادات، ج 3 ص 51. 35- بحار، ج 6 ص 30. 36- نهج البلاغه، حكمت 150. 37- غرر الحكم، ميزان الحكمة، ج 4 ص 589. 38- بحار، ج 78 ص 164. 39- بحار، ج 6 ص 23. 40- از آيات 50 و 51 سوره يونس استفاده مىشود كه به هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته است، چرا كه توبه در چنين حالى شبيه توبه اجبارى و اضطرارى است و چنين توبه اى بى ارزش است. 41- كافى، ج 2 ص 437. 42- كافى، ج 2 ص 435. 43- كافى، ج 2 ص 431. 44- نمونه، ج 24 ص 292. 45- كافى، ج 2 ص 432. 46- كافى، ج 2 ص 432. 47- بقره، 222. 48- مؤمن / 7 9. 49- فرقان / 68 70. 50- بحار، ج 94 ص 142. 51- رعد / 22. 52- فرقان / 70. 53- هود / 114. 54- نساء / 31. 55- عنكبوت / 7. 56- آل عمران / 195. 57- بحار، ج 71 ص 242. وسائل الشيعه، ج 11 ص 384. 58- بحار، ج 6 ص 35، ميزان الحكمة، ج 1 ص 548. 59- مستدرك الوسائل، ج 2 ص 348. 60- وسائل الشيعه، ج 11 ص 384. 61- شرح نهج البلاغه (حديدى)، ج 18 ص 135. 62- وسائل الشيعه، ج 15 ص 583. 63- بحار، ج 77 ص 52. 64- بحار، ج 71 ص 332. 65- بحار، ج 85 ص 162، ميزان الحكمة، ج 3 ص 477، وسائل الشيعه، ج 15 ص 584.
منبع: گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى . نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | حلول ماه مبارک رمضان
حلول ماه مبارک رمضان٬ ماه رحمت و مغرت الهی٬ ماه خودسازی و ماه نزول قرآن٬ بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد
نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | توكل حقیقی چگونه است؟ توكل حقیقی چگونه است؟
اشاره: تصویرذهنی شما از توكل چیست؟ مولفه های سازنده مفهوم "توكل" نزد شما چه چیزهایی است؟ میان توكل به خداوند و لزوم كار و تلاش چه نسبتی برقرار است؟ عطف توجه به معنای حقیقی و حقیقت معنای "توكل"، تاثیر بسزایی در زندگی دنیوی و اخروی فرد متوكل بر جای خواهد گذاشت. به منظور دستیابی به تصویری روشن از مفهوم "توكل" به خداوند مطالعه نوشتار حاضر را به شما توصیه میكنیم. امید كه مقبول نظر و اثر بخش افتد. ******* "معناى توكل مسلماً این نیست كه انسان در مسجد معتكف شود و مشغول به عبادت و راز و نیاز با خدا گردد و اوقات شبانه روز را بدین گونه سپرى كند و دست از كسب و كار بردارد، به آن امید كه خدا خود رزق و روزى او را تأمین كند؛ بى تردید این گونه اشخاص، بیراهه رفتهاند و به معنا و مفهوم حقیقى توكل دست نیافته اند. چنانكه در روایتى آمده است: «رَاى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قَوْماً لایَزْرَعُونَ قالَ مَنْ اَنْتُم؟ قالُوا: نَحْنُ الْمُتَوَكِّلُونَ قالَ: لا بَلْ اَنْتُمْ الْمُتَّكِلُونَ»1 پیامبر گرامى اسلام، گروهى را مشاهده كرد كه به دنبال كشت و كار نمىروند، فرمود: چه مىكنید؟ گفتند: ما متوكلین هستیم. آنگاه پیامبر فرمود: شما متوكل نیستید، بلكه سربار جامعه هستید. پس توكل كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند، این گونه اند. منتها فرق این دو، در رابطه قلبى آنهاست: توكل كننده به انگیزه اطاعت امر خدا و با تكیه و امید داشتن به خدا تلاش مىكند؛ ولى انسان غیر موحّد و غیر متوكل، روزى خود را در كارش مىجوید و یا در دست دیگران كه مزدى به او بدهند. اساساً كسى كه به خدا معرفت دارد، مىداند كه به مقتضاى حكمت الهى، امور به واسطه اسباب تحقق مىیابد. گاهى اسباب، مادى و طبیعى است و گاه معنوى است و بسا اسبابى غیرعادى و خارق العاده است. به هر ترتیب حكمت الهى ایجاب مىكند هر پدیدهاى از طریق اسباب خودش محقق گردد از این رو علم و شناخت به خداوند و حكمت او موجب معرفت به مقتضاى حكمتش ـ كه برقرارى نظام اسباب و علل است ـ مىگردد و در نهایت، تكامل انسان بستگى به همین نظام داشته و به واسطه آن بشر در بوته امتحان و آزمایش قرار مىگیرد وگرنه انسان تكامل نمى یابد، زیرا تكامل انسان در گرو انجام وظایف بندگى است و آن نیز در ارتباطات انسانى مطرح مىگردد و این ارتباطات نیز در نظام اسباب و مسبّبات مندرج مىباشد و اگر انسان انزوا گزیند و فقط به عبادت مشغول گردد و در زندگى روزمرّه به كار و تلاش نپردازد، برخلاف حكمت الهى عمل كرده است و در این صورت، انتظار رسیدن رزق و روزى از جانب خداوند، قطعاً بى مورد خواهد بود، به قول مولوى: گر توكل مىكنى در كار كن كشت كن پس تكیه بر جبار كن بنابراین حكمت الهى ایجاب مىكند كه انسان در مسیر راهیابى به نیازها و خواسته هایش، از اسباب بهره جوید. اگر بنا بود با درخواست روزى از خدا و گفتن یك «یا الله» روزى انسان فراهم شود، دیگر كسى به دنبال روزى نمىرفت و انسانها آزمایش نمىشدند. این مشكلات است كه انسان در جریان آن آزموده مىشود و در نتیجه به تكامل و یا انحطاط و سقوط دست مىیابد. اگر در هر مرحله، براى انسان وظیفهاى مشخص شده، بدان جهت است كه باید به دنبال اسباب برود، وقتى گرسنه است باید كار كند و در نتیجه كار، رابطه بین كارگر و كارفرما، تصرف در اموال دیگران، ظلم، ظالم و مظلوم، محروم و مستضعف و جبّار و مستكبر مطرح مىشود. اگر بنا بود هر كس دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز غذاى بهشتى در برابر او نهاده شود، دیگر امتحانى در كار نبود و همه انسانها صالح مىبودند و اهل طاعت از اهل معصیت، شناخته نمىشدند و معلوم نبود كه چه كسى براى اطاعت خدا، حاضر است رنج بكشد و چه كسى از دستاورد تلاش دیگران بهره مىجوید. البته گاهى وراى «نظام اسباب و مسبّبات عادى» حكمت الهى اقتضاء مىكند كه امر خارق العادهاى رخ دهد، چنانكه درمورد حضرت مریم(علیها السلام) چنین امرى رخ مىداد. «... كُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَكَرْیا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً...»2 هرگاه زكریا به صومعه نزد مریم مىآمد، نزد او روزى مىیافت. این امر بر اساس حكمت الهى رخ مىدهد و نیز براى اینكه خداوند لطفش را به بندگان شایستهاش نشان دهد و دیگران نیز پند گیرند، كسى كه چنین لطفى به او شده، آزمایش مىشود كه از این نعمت بزرگ قدردانى مىكند یا نه. گذشته از موارد نادر و اندك، در بیشتر موارد حكمت الهى اقتضاء مىكند جریان امور بر اساس اسباب عادى برقرار باشد. حال اگر كسى بگوید: من نمىخواهم از راه اسباب به مقصود و هدفم برسم؛ خواست او با خواست خدا هماهنگ نیست و برخلاف خواست خدا حركت مىكند. اگر او بنده صالحى است، باید كار و عبادت او مرضى خدا باشد. وقتى خدا این نظام را مىپسندد، چطور او از خدا مىخواهد، در حق او برخلاف این نظام رفتار كند، گویا مىپندارد علمش بیش از علم خداست. وقتى خداوند مىخواهد از فلان طریق به تو روزى دهد، تو مىگویى نه از راه دیگرى واز پیش خود به من روزى بده؟ این نیست جز تنبلى و خواستى مخالف حكمت الهى. اگر گفته مىشود: باید از اسباب براى رسیدن به اهداف، بهره جست، این بدان معنا نیست كه روزى تو توسط زمین، نانوا و كار تأمین مىگردد، بلكه همه اینها از خدایند و تدبیرشان به دست اوست و روزى نیز از اوست، اما تو وظیفه دارى به دنبال اسباب بروى، تا هدفهاى الهى در نظام عالم تحقق یابد و آن هدفها در مسیر تكامل انسانهاست. پیامبر گرامى اسلام، گروهى را مشاهده كرد كه به دنبال كشت و كار نمىروند، فرمود: چه مىكنید؟ گفتند: ما متوكلین هستیم. آنگاه پیامبر فرمود: شما متوكل نیستید، بلكه سربار جامعه هستید. پس توكل كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند، این گونه اند. منتها فرق این دو، در رابطه قلبى آنهاست: توكل كننده به انگیزه اطاعت امر خدا و با تكیه و امید داشتن به خدا تلاش مىكند؛ ولى انسان غیر موحّد و غیر متوكل، روزى خود را در كارش مىجوید و یا در دست دیگران كه مزدى به او بدهند. توكل كننده به كسى جز خدا امید ندارد و حتى اگر دستش از همه اسباب كوتاه گردد، رخنهاى در امید او پدید نمىآید. مضمون برخى روایات چنین است كه مؤمن به آنچه نزد خداست امیدوارتر است؛ چون ممكن است مال او از بین برود و یا ربوده شود؛ ولى آنچه در خزانه خداست از بین نمىرود. پی نوشتها:1ـ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 217. 2ـ آل عمران/37. منبع: مصباح یزدی، راهیان كوی دوست، صص 29-27 نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | دروازهای برای گناهكاران دروازهای برای گناهكاران
نگرش وحی نسبت به توبه «و من لم یتب فاولئك هم الظالمون»(حجرات،11) (وآنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند) توبه پیش از آنكه مقامی عرفانی برای سالك باشد، راه نجاتی است برای همه خلق تا كه از پیامدهای نامطلوب و ناپسند رفتار و افكار خویش بركنار باشند و امیدی است برای همه كسانی كه به گناه آلوده گشتهاند و بالاخره شاهراهی است كه هر بنبستی را میشكند. چنانكه امیرمؤمنان صلوات الله علیه فرمودند: «العجب ممن یقنط و معه النجاة»؛ در شگفتم از كسی كه ناامید گشته است و حال آنكه راهی برای نجات خویش دارد. پرسیدند: «و ما النجاة»؟ راه نجات كدام است؟ فرمود: «التوبة و الاستغفار»؛[1] بازگشت و طلب آمرزش. توبه روزنهای است به رحمت بیكران الهی كه اگر كسی بدان نزدیك گردد، آن را دروازة بخشش بیحد و اندازة پروردگار بخشنده و مهربان خواهد یافت و اگر كسی از آن بیبهره باشد، از رحمت الهی بیبهره خواهد بود؛ چه توبه اصلِ جملة مقامات و كلید همه حالهاست و اول مقام سالكان است و توبت به مثابت زمین است بنا را. هركس كه وی را زمین نباشد، او را بنا نباشد. همچنین، هر آن كس كه وی را توبه نباشد، او را هیچ حال نباشد.[2] چون بنده در توبه صادق باشد، منیب گردد و منیب آن بود كه هر حركت و ترددی كه او را از حضرت عزت مشغول كرده بود، آن را ترك كند و روی دل در حضرت عزت كند. فضیلت توبهدر فضیلت توبه همین بس كه خدای متعال به همه مؤمنان بدان سفارش فرموده است و فلاح و رستگاری را از نتایج آن دانسته است و فرموده است: «و توبوا الی الله جمیعاً ایها المؤمنون لعلكم تفلحون»( نور،31)؛ همه بهسوی خدای باز گردید و توبه كنید ای مؤمنان! بسا كه رستگار شوید و تائب را همین بس كه آن بینیاز یگانه دربارة او فرمود: «إنّ الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»(بقره،222)؛ تائب محبوب خداست همانگونه كه پاكان و پالودگان از هر زشتی و نقصی، محبوب اویند. دور نیست كه آن دو، یكی باشند و تائب، مطهر باشد و از پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله- نقل كردهاند كه «هیچ چیز نیست دوستتر بر خدای عزوجل از برنای تائب»،[3] آنكه هنوز چندان آلوده نگشته است، اگر از آلودگی خویش بازگردد، به صلاح و سداد نزدیكتر است. توبه بازگشتن از بدیها، آلودگیها، سستیها و هر آنچه نكوهیده است، توبه بازگشت از هر چیزی است كه آدمی را از یاد خدا غافل میسازد و توبه بازگشت و بیزاری از هرچه غیر خداست. توبه بیرون راندن شیاطین جن و انس از خانة خداست، پاك ساختن حرم خدا از غیر خداست، آراستن دل به عبادت خدا وسپردن دل به اوست و توبه اندر شرع بازگشتن بود از نكوهیدهها باز آنچه پسندیده است از شرع.[4] مراقبت خدا در «أفمن هو قائم علی كل نفس بما كسبت». هنگامی که فرد، رفتارهای خود را بهخاطر انتساب به نفس، ناقص دانست و خود را از فرو افتادن در هلاكت باز داشت و بهدقت خود را محاكمه و محاسبه كرد، گاه مراقبت رسیده است. مراقبت یعنی «خدا را در همه حركات و سكنات ظاهر و خطورات و نیّات باطن، رقیب و مطلع ببیند تا همانگونه كه از افعال معاصی در ظاهر بر حذر شده است، در باطن از خطورات مذمومه احتراز كند و شرم دارد.»[5] بداند كه تنها زشتیهای او، كارهای ظاهری نبود بلكه بدتر و زشتتر از آن، خطورات ذهنی و قلبی بود، در محضر خدای متعال كه بر همه احوال همهكس آگاه و ناظر است. خیال ناروا كمتر از عمل ناروا نیست. مگر نه این است كه او بر ظاهر و باطن، آگاه و محیط است و بر او ظاهر و باطن یكسان است؟ «أفمن هو قائم علی كل نفس بما كسبت»(رعد،33).
ثمرات توبه از زبان وحی1ـ وصول به محبت اولین نتیجه توبه، دسترسی به محبت الهی است، چنانكه فرمود: «إن الله یحب التوابین»( بقره،222) 2ـ پاك گشتن گناهان پاك گشتن از گناهان نتیجه دیگر توبه است، چنانكه فرمود: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له»[6] و به همین خاطر است كه پس از بیان محبوبیت تائب نزد خدای متعال، فرمود: «و یحبّ المتطهرین»(بقره، 222)؛ یعنی كه تائب متطهر است و اگر در توبه موفق شد، مطهر گشته است، چون با توبه دیگر آلوگی و گناه از او زدوده شده است. 3ـ تبدیل سیئات به حسنات نتیجه دیگر توبه آن است كه زشتیهای توبهكار به زیبایی تغییر مییابد، چنانكه فرمود: «إلا من تاب و آمن عمل عملاً صالحاً فاولئك یبدّل الله سیئاتهم حسنات»(فرقان،70).(مگر كسانی كه توبه كنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهندكه خداوند گناهان آنها را به حسنات مبدل می كند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است ابن عطا گوید: توبه دو است، توبة انابت و توبة استجابت. توبة انابت آن بود كه از بیم عقاب بود و توبة استجابت آن بود كه توبه كند شرم داشتن از كرم او. 4ـ اختصاص به دعوت حملة عرش توجه عرشیان به توبهكار نتیجه دیگر توبه است، چنانكه فرمود: «فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ »( مؤمن،7). (پس آن كسانى را كه توبه كردند و از راه [و رسم مورد نظر] تو پیروى نمودند [آنان را] بیامرز تائب به چنان درجه از پاكی رسیده است كه حاملان عرش كه برترین ملایكهاند، نیز به یاد آنان بوده، برایشان طلب آمرزش میكنند. کریم? «ثم تاب علیهم لیتوبوا» حاکی از چه توبهای است؟ آیه کریمه «ثم تاب علیهم لیتوبوا»(توبه،119) را به توبه از توبه که همان توبه محققان است،تعبیر نمودهاند، چنانكه گفتهاند: «التوبة أن تتوب من التوبة». پیش از اشاره به انابت، سخنان بزرگان از اهل معرفت را در درجات توبه به اختصار نقل میكنیم: رویم را پرسیدند از توبه، گفت: توبه كردن از توبه. ذوالنون مصری را پرسیدند از توبه، گفت: توبة عوام از گناه بود و توبة خواص، از غفلت.[7] ابوالحسین نوری را پرسیدند از توبه، گفت: التوبة ان تتوب عن كل شئ سوی الله.[8] عبدالله بن علی بن محمد التمیمی گوید: فرق بسیار بود میان تائبی كه توبة وی از زلاّت بود و میان تائبی كه توبة وی از غفلات بود و میان تائبی كه توبة وی از رؤیت حسنات بود. واسطی گوید: توبة نصوح آن بود كی بر صاحب او اثر معصیت نماند، پنهان و آشكارا.[9] ذوالنون گوید: حقیقت توبه آن بود كه جهان بر تو تنگ كنند چنانكه قرارت نباشد، چنانكه قرآن خبر داده است: «... وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ »(توبه،118).(و [كارشان به جایى رسید كه] از خویشتن به تنگ آمدند و یقین كردند كه پناهى از خدا [و كیفرش] جز به سوى [خود] او نیست؛ پس خدا بخشایش خود را شامل حال آنان ساخت تا توبه نمایند؛ به یقین خدا آن توبه پذیر و مهربان است. ابن عطا گوید: توبه دو است، توبة انابت و توبة استجابت. توبة انابت آن بود كه از بیم عقاب بود و توبة استجابت آن بود كه توبه كند شرم داشتن از كرم او.[10] فقلتُ و ما اذنبتُ قالت مجیبة وجودُك ذنب لا یقاس به ذنب انابت؛ درجهای از توبه است فوق درجه اول. «اذا صدق العبد فی توبته صار منیباً لان الانابة ثانی درجة التوبة»؛[11] چون بنده در توبه صادق باشد، منیب گردد و منیب آن بود كه هر حركت و ترددی كه او را از حضرت عزت مشغول كرده بود، آن را ترك كند و روی دل در حضرت عزت كند. شیخ ـ رحمة الله علیه ـ گفت: منیب به حقیقت آن است كه از خود به حضرت خدای تعالی رجوع كند و دیگر باره از آن رجوع، مراجعت كند. چون بدین صفت آراسته شود، شبحی باشد قائم در حضرت عزت، مستغرق در عین جمع[12] و گفتهاند:[13] توبه، صفت مؤمنان بود. قال الله تعالی: «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ »(نور،31)([هان] اى ایمانآوردگان! همگى شما به سوى خدا روى توبه آرید) توبه بازگشتن از بدیها، آلودگیها، سستیها و هر آنچه نكوهیده است، توبه بازگشت از هر چیزی است كه آدمی را از یاد خدا غافل میسازد و توبه بازگشت و بیزاری از هرچه غیر خداست. و انابت صفت انبیاء بود و آنِ مقربان. قال الله تعالی: «نعم العبد إنه أوّاب»(ص، 30). قشیری گوید: از استاد ابوعلی دقاق شنیدم رحمه الله گفت: توبه بر سه قسمت بود: اول وی، توبه است و اوسط انابت و آخر اوبت و توبه را بدایت كرد و اوبت را نهایت و انابت را واسطه و هر كی توبه كند از بیم عقوبت، او صاحب توبه بود و هر كه توبه كند به طمع ثواب، صاحب انابت بود و هر كه توبه كند مراعات امر را، نه از بیم عقوبت و نه طمع ثواب، صاحب اوبت بود.[14] «الانابة الرجوع منه الیه لا من شئ غیره.»[15] از ابوالحسن مغازلی پرسیدند كه توبت چیست؟ گفت: توبت بر دو نوع است: توبت انابت و توبت استجابت. توبت انابت، خوف باشد از قدرت حق تعالی و توبت استجابت، حیاست از حضرت عزت. شیخ گفت: نشان صحت توبت استجابت آن باشد كه هرگاه در نماز خاطر غیری در آید، از آن نماز توبت و استغفار كند و این توبت لازمة اندرون اهل قرب باشد كه به دل و جان، سر از گریبان حقیقت برآورده باشد و عالم غیریت را به بهای كم و كاستی بفروخته و چون شكر در زلال وصال تجلی جلال بگداخته.[16] ابوالحسین گفت: نشان صحت توبت آن است كه از ما سوی الله توبت كند و دایم به زبان نصیحت با نفس میگوید: ای در طلب گرهگشایی مرده در وصل بزاده، در جدایی مرده ای بر لب بحر تشنه در خاك شده وی بر سر گنج در گدایی مرده[17] ------------------------------------------------------------------------------------- [1]ـ مكارم الاخلاق، ص313. 2ـ عوارف المعارف، همان، ص180. 3ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص136. 4ـ همان، ص137. 5ـ مصباح الهدایه، همان، ص368. 6ـ مروج الذهب، ج2، ص302.(كسی كه ار گناه توبهكند همچون كسی است كه گناه نكرده است.) 7ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص142. 8ـ مصباح الهدایه، همان. 9ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص142. 10ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص144. 11ـ مصباح الهدایه، همان، ص371. 12ـ عوارف المعارف، همان، ص181. 13ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص141. 14ـ ترجمه رساله قشیریه، همان. 15ـ مصباح الهدایه، همان، ص372. 16ـ عوارف المعارف، همان، ص183. 17ـ همان، ص184. برگرفته از: کتاب «عرفان اسلامی»: صص76،77، 79، 81، 83، 84، با اندكی تصرف نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | حوادث تاريخ در ماه رمضان حوادث تاريخ در ماه رمضان
منابع مقاله:
روزه درمان بيماريهاي روح و جسم، موسوي راد لاهيجي،سيد حسين؛
روز اول ماه مسجد النبي (ص) دچار آتش سوزي شد
روز اول ماه رمضان بنا به نقل «سمهودي مورخ عامه» در سال 654 هجري، مسجد النبي (صلي الله عليه و آله) و حجرات مقدسه آن دچار آتش سوزي شد، و به قدري شعلههاي آتش دامنهدار شد، که سقف و ديوارها را فرا گرفته و فرو ريخت اين زمان مصادف با حکومت معتصم عباسي بود، وي دستور داد، بنيان مسجد را دوباره به پاي داشتند (1).
ولايتعهدي امام رضا (ع) در اول ماه رمضان
ايضا از وقايع روز اول ماه رمضان «بنا به نقل شيخ مفيد در مسار الشيعه» روز بيعت- به ولايتعهدي حضرت رضا عليهالسلام است، و اين عمل از طرف مامون عباسي فقط يک نقشه سياسي براي فرو نشاندن انقلابات داخلي مخصوصا جلوگيري از خروج و قيام شيعيان ايران (که در اوائل خلافت مامون گرداننده خلافت او بودند) انجام گرفت. و ديگر ترس قيام اولاد علي ( عليهالسلام) از جمله عوامل ولايتعهدي حضرت رضا ( عليهالسلام) از طرف مامون به شمار ميآيد. (2)
غزوه تبوک يا فاضحه در روز سوم ماه رمضان
غزوه تبوک يا فاضحه از جنگهاي حساس بين مسلمانان و روميان که در سال نهم هجري بر پا شد و به صلح انجاميد نيز در روز سوم ماه مبارک رمضان واقع گشت، و علت ايجاد اين جنگ چنين بود که جاسوسان، به دربار امپراطور روم (هراقليوس) (هرقل) گزارش دادند، که پيامبر اسلام از دار دنيا رفت، امپراطور شوراي نظامي تشکيل داد، و تمامي حاضران موقع را مناسب بسيج لشکر روم عليه حجاز ديدند و به سرپرستي مردي به نام يوحنا، يا (باغباد) ، به سوي حجاز رهسپار، و در تبوک (محلي ميان حجر و شام) با سپاه اسلام تلاقي کردند، و سپاه اسلام در تبوک کناره چشمه آبي تمرکز يافتند، و اينکه چرا اين جنگ را فاضحه مينامند بدان علت است که منافقان از حضور در جنگ تخلف ورزيدند، و رسوا شدند، و اين جنگ را «ذو العسره» نامند زيرا که مسلمانان از نظر آذوقه و مرکب و مهمات بسيار در عسرت و سختي بسر بردند. (3) ادامه مطلب نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | آيا گناهان كبيره را ميشناسي؟ آيا گناهان كبيره را ميشناسي؟ تفسير «من وحي القرآن»
اين تفسير اثر عالمانه و ارزشمند علامه سيدمحمدحسين فضلالله (متولد 1354 قمري) از انديشمندان و روشنفكران معاصر شيعه است كه هم اكنون نيز كرسي تدريس وي در سطوح عاليه حوزه علميه لبنان برقرار است. «من وحي القرآن» تفسيري اجتماعي ـ تربيتي است كه مفسر در آغاز، مباحث آن را به منظور ايجاد هوشياري در جمع طلاب و جوانان ارائه كرد. و آنگاه به صورت تفسيري عرضه داشته است.(1) از اين رو، بر مجموعه اين تفسير رويكرد حركتزايي، لزوم بازگشت به قرآن، پاسخگويي به نيازهاي انسان معاصر و رفع شبهات اعتقادي حاكم است. علامه فضلالله در نگارش اين تفسير در عين حال كه به بُعد اجتماعي - تربيتي و نيازمندي عام جامعه نظر داشته، از جنبه علمي و استدلالي، توجه به نكات عميق و دقيق، و ادبيات استوار و شيوا غافل نبوده و بر آن تأكيد ورزيده است. وي در تفسير آيات ابتدا معناي لغوي را ذكر ميكند و سپس به بيان كلياتي از پيام آيات، ارائه تحليل درباره موضوع، طرح پرسشهايي متناسب با آيه و پاسخ به آنها و شرح ابعاد مختلف آيه ميپردازد.(2) اين تفسير در چاپ جديد در 24 جلد و به زبان عربي منتشر شده و اميد است مترجمان عزيز كشورمان به ترجمه فارسي اين اثر نيز همت بگمارند تا فارسي زبانان نيز بتوانند از اين اثر ارجمند بهره گيرند.
شناخت گناهان كبيرهاكنون به حكايتي علمي از اين تفسير كه در بيان مصاديق گناه كبيره نقل شده، اشاره ميكنيم. از امام كاظم عليهالسلام روايت شده است كه: عمروبن عبيد بصري بر (پدرم) امام صادق عليهالسلام در آمد. همين كه سلام كرد و نشست، اين آيه را تلاوت كرد: «وَالَّذينَ يجْتَنِبُونَ كَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» و آنگاه از خواندن بقيه آيه خودداري كرد. امام صادق عليهالسلام پرسيد: چرا سكوت كردي؟ گفت: دوست دارم اول گناهان كبيره را از نظر قرآن كريم بشناسم. حضرت فرمود: عيبي ندارد. اي عمرو! بزرگترين كباير عبارتند از: 1. شرك به خداي تعالي، به دليل اين كلام خداي عزوجل كه ميفرمايد: «إِنَّ اللهَ لا يغْفِرُ أَنْ يشْرَكَ بِهِ»، و اين آيه كه ميفرمايد: «إِنَّهُ مَنْ يشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ» (مائده/72) ؛ و كسي كه به خدا شرك بورزد، خدا بهشت را بر او حرام كرده و جايگاهش آتش است. 2. نااميدي از رحمت خداوند؛ چون در اين باره فرموده: «إِنَّهُ لا ييأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» (يوسف/87)؛ و از رحمت خدا مايوس نميشوند، مگر مردم كافر. 3. ايمني از مكر خداي تعالي؛ چون خداي تعالي او را خاسر و زيانكار خوانده و فرموده «فَلا يأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.» (اعراف/99) 4. عقوق والدين؛ يكي ديگر از گناهان كبيرهاي كه در قرآن آمده، عاق والدين است و خداوند عاق والدين را جبار و شقي ناميده و از قول حضرت عيسي عليهالسلام نقل كرده كه فرمود:«وَ بَرًّا بِوالِدَتي وَ لَمْ يجْعَلْني جَبّارًا شَقِيا» (مريم/32)؛ خدا مرا در برابر مادرم نيكوكار كرده، و مرا جبار و شقي قرار نداد. 5. قتل نفس؛ (يعني كشتن انساني كه خداي تعالي ريختن خون او را جايز ندانسته و در نتيجه بدون حق نبايد كشته شود) و درباره اين گناه فرموده: «وَ مَنْ يقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فيها» (نساء/93)؛ و كسي كه مؤمني را عمداً به قتل برساند، كيفرش جهنم است؛ در حالي كه هميشه در آن خواهد بود . 6. نسبت زنا به زنان بيگناه دادن؛ كه خداي تعالي درباره اين گناه فرموده: «إِنَّ الَّذينَ يرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (نور/23)؛ كساني كه زنان مؤمن پاكدامن و از همه جا بي خبر را تهمت زنا ميزنند، در دنيا و آخرت لعنت شدهاند و عذابي عظيم دارند. 7. خوردن مال يتيم؛ چون قرآن كريم دربارهاش ميفرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيتامى ظُلْمًا» (نساء/10)؛ كساني كه اموال يتيمان را به ظلم ميخورند، جز اين نيست كه آتش در شكم خود ميكنند. 8. فرار از جنگ؛ خداي تعالي درباره آن ميفرمايد: «وَ مَنْ يوَلِّهِمْ يوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيزًا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ» (انفال/16)؛ و كسي كه پشت به دشمن كند، بدون اين كه بخواهد حيله جنگي به كار برد، و يا به جمعيتي بپيوندد تا او را كمك كنند، با خشم خدا روبهرو شود، و چنين كسي جاي در دوزخ دارد كه چه بد سرانجامي است. 9. ربا خواري؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«الَّذينَ يأْكُلُونَ الرِّبا لا يقُومُونَ إِلاّ كَما يقُومُ الَّذي يتَخَبَّطُهُ الشَّيطانُ مِنَ الْمَسِّ» (بقره/275)؛ (آنها كه ربا ميخورند از جاي بر نميخيزند، مگر مثل كسي كه شيطان با تماس خود مُخْبِطش(بيمار، تباه، فاسد) كرده است. و نيز درباره رباخواران فرموده:«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ» (بقره/279)؛ حال اگر باز هم از اين عمل دست بردار نيستيد، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهيد. 10. جادوگري (سحر)؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» (بقره/102)؛ ساحران به خوبي ميدانند كسي كه سحر را بر كتاب خدا ترجيح دهد، در آخرت نصيبي ندارد. 11. زنا؛ زيرا خداي تعالي ميفرمايد:«وَ مَنْ يفْعَلْ ذلِكَ يلْقَ أَثامًا، يضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يوْمَ الْقِيامَةِ وَ يخْلُدْ فيه مُهانًا» (فرقان/68ـ 69)؛ و كسي كه اين گناه را مرتكب شود، با عقوبتي روبهرو خواهد شد و روز قيامت عذاب براي او مضاعف گشته، با ذلت در آن جاودانه خواهد زيست. 12. سوگند دروغ؛ چون خداي تعالي درباره آن ميفرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ ايمانِهِمْ ثَمَنًا قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ» (آلعمران/77)؛ مسلماً كساني كه با عهد خدا و سوگندهاشان بهايي اندك را به دست ميآوردند، اينان در آخرت هيچ بهرهاي ندارند. 13. غلول؛ (يعني دزديدن از غنيمت)؛ كه خداي تعالي درباره آن فرمود: «وَ مَنْ يغْلُلْ يأْتِ بِما غَلَّ يوْمَ الْقِيامَةِ» (آلعمران/161)؛ و كسي كه از غنيمت بدزدد و در آن خيانت كند، روز قيامت با همان خيانتش ميآيد. 14. ندادن زكات واجب؛ خداي سبحان درباره آن ميفرمايد: «يوْمَ يحْمى عَلَيها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» (توبه/35)؛ روزي كه بر آن گنجينهها در آتش جهنم ميدمند تا سرخ شود، آنگاه با همان پولها پيشاني و پشت و پهلويشان را داغ ميزنند. 15. شهادت دروغ و كتمان شهادت؛ خداي متعال فرموده: «وَ مَنْ يكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (بقره/283)؛ و كسيكه شهادت را كتمان كند، قلبش گنهكار است. 16. شرب خمر و ميگساري؛ زيرا خداي تعالي آن را معادل بتپرستي قرار داده است. 17. ترك نماز به طور عمدي. 18. ترك واجبات خدا؛ به دليل اين كه رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم فرمود: كسي كه نماز را عمداً ترك كند، ذمه خدا و ذمه رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم از او بري و بيزار است. 19. قطع رحم؛ زيرا خداي تعالي فرموده: «أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» (رعد/25)؛ اينان مشمول لعنت خدايند، و منزل بد كه (همان دوزخ) است از آنِ ايشان است. عمروبن عبيد از نزد امام صادق عليهالسلام بيرون ميشد، در حالي كه صدايش به گريه بلند بود، و ميگفت: هلاك شد هر كس كه به راي خود فتوا داد، و با شما ـ اهل بيت (رسول صلي الله عليه و آله) در فضيلت و علم معارضه كرد.
پينوشتها: 1. من وحي القرآن، جلد1 ص 8؛ تفسير و مفسران، محمد هادي معرفت، ج2، ص 501 ـ 502. 2. شناختنامه تفاسير، محمد علي ايازي، ص 263، 274؛ تفسير مفسران، ج2،ص 501 ـ 502 . 3. من وحي القرآن، ج7 ،ص 209ـ210؛ مجمع البيان، ج 3 ،ص 62؛ اصول كافي، ج 2 ،ص 285، حديث 24؛ ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص 226، 229.
منبع: سروش وحي، ش 20 . نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | ماه مبارک رمضان زمینه ساز شناخت بهتر خویشتن ماه مبارک رمضان زمینه ساز شناخت بهتر خویشتن خودسازى از خودشناسى آغاز مىشود. نخستباید خود را شناخت تا بتوان خود را ساخت; چرا كه با خودشناسى، خداشناسىتحقق مىیابد و اگر خدا را شناختیم، خود را ساختهایم. در آغاز باید دید چرا پدید آمدهایم؟ و هدف از پیدایش و خلقت ما چیست؟خداوند در قرآن كریم تصریح كردهاست كه:«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون; من جن و انس را نیافریدم، جز براى اینكه عبادت كنند». در تفاسیر زیادى «لیعبدون» به معناى «لیعرفون» آمدهاست; یعنى هدف از خلقتشناخت است و گرنه عبادت فقط نماز و روزه و در سجاده نشستن و خدا را نیایش كردننیست. نماز و روزه و ...، شعبهاى از عبادت است كه شاید از عبادت اجتماعى اهمیتشكمتر باشد، زیرا در آن جا انسان فقط به خود مىاندیشد، و عبادت در معناىگستردهتر با دیگران و به دیگران اندیشیدن است. عبادت، دردشناسى و دردزدایى است. عبادت، در جمع زیستن و براى جمع زیستن است.این كه عبادت بیشتر به صورت جمعى مطرح مىشود و بر مسجد و جمعه و جماعت تاكیدمىشود، براى این است كه شناخت انسان به خویش منحصر نشود و به دیگران نیز سرایتكند. ما آفریده نشدهایم كه تنها گلیم خود را از آب بیرون بكشیم بلكه باید درمتن قرار بگیریم نه در حاشیه. در جمع زندگى كنیم نه در دیر. به فكر چارهجویى ازدیگران باشیم نه تنها چارهجویى از خویشتن. به هرحال، بحث ما درباره شناخت نیستكه بحثى است طولانى و از آن مىگذریم. اما آنچه گفتنى است، این است كه انسانچگونه باید خود را بسازد و چگونه باید خود را آماده كند تا انسانى الهى گردد;تا قابلیتخلیفه الله شدن پیدا كند. خودسازى به این است كه منش خود را بهگونهاى تغییر دهیم كه پروردگار مىخواهد، و به عبارت دیگر: اگر هم طبیعت ما مایلبه تكبر و خودخواهى است، باید نفس خویشتن را چنان ریاضت دهیم كه از فراز كبر ونخوت فرودآید و به تواضع و فروتنى گراید. اگر طبیعت ما، به بخل تمایل بیشترىدارد، چون این صفت مورد نكوهش خداوند و تمام پیامبران و اولیا و خردمندانمىباشد، پس باید از آن دستبرداشت و سخاوتمند شد. خلاصه باید صفات سلبیه (منفى) را از قلب زدود، چنان كه صفات ثبوتیه را چون جامهاى تمیز و زیبا در بر كرد. باید قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشایند و مكروه است، پاككرد و باید تمام اعضا و جوارح را در راه رضایش به كار گرفت. خویشتن را باید با حلم و بردبارى عادت داد كه درجه و مقام آدمى را والا كند ودر میان مردم مایه شرف و عزت باشد و با نیكان و بزرگان هم صحبتشود و از هرچهمایه پستى و تنپرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه كه انسان را به خدایش نزدیكو مقرب مىكند، به آن سوى سوق دهد و عاقبتخیر و نیك فرجامى، ثمره و نتیجهاشباشد. باید به عفت و پاكدامنى روى آورد و از آنچه مایه نفرت و خجلتباشد و شخصیتانسان را لكهدار و ننگ بار سازد، دورى جست. باید صبر را پیشه خود ساخت تا بهیقین و رضا برسد و تسلیم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنتها و رنجها وسختىها و تنگدستىها و رویدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنیاورد. باید به سوى تكامل عقل و روح گام برداشت و با تكیه بر دو بال تقوا و عمل، بهاوج عزت و عظمت و خداخواهى رسید. باید در مقابل لذات زودگذر دنیایى به سلاحتقوا، ورع، پارسایى و زهد مسلح شد تا رستگار شویم و به بهشت رضوان نایل آییم كه: «و رضوان من الله اكبر». باید آن چنان بر خویشتن مسلط بود و نفس سركش را مهار كرد كه نه مدح و دروددیگران و نه فحش و ناسزاى آنها در روحیه فولادین و باصلابتش تاثیر گذارد. باید خود نگهدار بود از آنچه نارضایتى حق در بردارد، نه آنچه خویشتن بخواهدیا نخواهد كه در برابر امر مولا خودى نیست كه مطرح باشد. باید از شر و بدى ورذایل اخلاقى و عادتهاى ناپسند و منشهاى زشت و كارهاى قبیح، دور شد چنانكه بهخیرخواهى و راستگویى و امانت و فضیلت و اخلاق نیكو و خصال پسندیده، متخلق شد. باید به فكر امروز و فرداى خود بود و براى فردا كه دیرهم نیست آماده شد وبراى جهان جاویدان و ابدى، توشه برداشت. باید با استقامت و پایدارى، نه از حوادث و رویدادهاى تلخ ترسید و نه از ملامتملامت كنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد، بلكه فقط خدا را در نظر داشت وراه خدا را دنبال كرد و پیوسته از او خواست كه توفیق هدایت در صراط مستقیمش بهوى بخشد: «اهدنا الصراط المستقیم». باید محبت، دوستى، همكارى، غمخوارى، ایثار، گذشت، بخشش و نرمش را جاىگزیننفرت، خشم، كینه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخویى نمود. باید از زندگى دیگران عبرت گرفت، نه خود عبرت دیگران شد. و دهها باید و نبایددر این جا خودنمایى مىكند كه اگر انسان به فطرت و سرشتخویش بنگرد، به آنها پىخواهدبرد، و ماه رمضان، هنگام آن است كه انسان را متوجه خویشتن كند و فطرتخفتهاش را بیدار سازد و از راه تفكر و اندیشیدن كه برترین عبادت است او رابه خودسازى وادارد. برادران ! خواهران ! ماه خدا فرا رسیده است; جا دارد كهبیشترین استفاده را از آن بنماییم. نگذارید ساعتى، بلكه لحظهاى از این ماهمبارك به هدر رود. در این ماه سرنوشتیك ساله، بلكه سرنوشت تمام عمر تعیینمىشود. هشیار باشیم، مبادا ساعتى بىانگیزه، بىتوجه و بىهدف بگذرد و از عیدى و جایزهالهى در روز عید فطر خداى نخواسته بىبهره و محروم بمانیم كه هیچ زیانى از آنسختتر و زیانبارتر نیست! در روایت آمده است كه رسول خدا صلىالله علیه و آله وسلم قبل از ماه رمضان خطبهاى خواند و در آن خطبه فرمود: «اى مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هركه نام تو را بشنود وبر تو صلوات نفرستد، از رحمتخدا دور باشد. یا محمد! هر كه ماه رمضان را دریابدو مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را ازرحمتش دور خواهد كرد. اى پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم» (1) . در این ماه خودسازى درهاى بهشتبر روى مومنان گشوده مىشود و درهاى جهنم بستهمىشود، نباید كارى كرد كه در اثر آن كار، درهاى بهشتبر رویمان بسته و درهاىدوزخ گشوده شود. در این ماه پربركت چنان كه از روایات استفاده مى شود بهشت را زینت مىدهندو پاداش كارهاى خیر و عبادت ها و راز و نیازها دوبرابر مىگردد. رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: «شهر رمضان شهر الله عز و جل وهو شهر یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البركه، و هوشهرالانابه، و هو شهر التوبه، و هو شهرالمغفره، و هو شهرالعتق من النار و الفوزبالجنه. الا فاجتنبوا فیه كل حرام و اكثروا فیه من تلاوه القرآن و سلوا فیه حوائجكم واشتغلوا فیه بذكر ربكم و لا یكونن شهر رمضان عندكم كغیره من الشهور فان لهعندالله حرمه و فضلا على سائر الشهور، و لایكونن شهر رمضان، یوم صومكم كیومفطركم» (2) . ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است كه در آن پاداش كارهاى نیك دوبرابرمىشود و گناهان زدوده مىشود. ماه رمضان، ماه بركت و افزایش است. ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است. ماه رمضان، ماه توبه است. ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است. ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دستیابى به بهشت است. پس اى مردم! درماه رمضان از هر كار بد و حرامى دورى كنید و در آن بسیار قرآن بخوانید و تماماوقاتش را به یاد و ذكر پروردگارتان مشغول شوید. مبادا ماه رمضان نزد شما ماننددیگر ماهها باشد، چرا كه بر دیگر ماهها حرمت و برترى دارد. حضرت امیرالمومنینعلیهالسلام مىفرماید: «علیكم فى شهر رمضان بكثره الاستغفار و الدعاء، فاماالدعاء فیدفع البلاء عنكم و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم (3) ; بر شما باد، در ماهرمضان، به بسیار دعاكردن و استغفارنمودن چرا كه دعا بلا را از شما دور مىسازد واستغفار، گناهانتان را مىزداید». بههر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است وكمترین خودسازى به این است كه انسان خودى را براى خویشتن نشناسد و خدا را مالكخود بداند كه اگر چنین بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبودیت پروردگار را اداخواهد كرد و از هر چه رنگ ضد خدایى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جداشدن ازتعلقات و هواهاى نفسانى، منشا تمام كمالات و ملكات و فضائل انسانى است و اگر كسىتوانستخود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زودگذر دنیا بىاعتنا باشد،بىگمان به خدا توجه خواهدكرد و به سوى تكامل روانه خواهد شد و این بالاترینپیروزى و سرفرازى انسان است. خدا مىداند تمام مفاسد جهان و ظلمها و تعدىها وتجاوزها و گردن كشىها در اثر خودبینى و هواپرستى است، لذا در قرآن كریم هموارهتزكیه و تربیت مقدم بر تعلیم وآموزش ذكرشدهاست و خودسازى; یعنى تزكیه نفس وماهرمضان به حق ماه تزكیه و تطهیر نفس است. پس بیایید باهم در این ماه بزرگآهنگ تقرب به خدا را بجوییم تا در درگاهش ره یابیم و در روز رستاخیز سفید روى گردیم. در پایان فرازى زیبا از نیایشهاى امام سجاد سلام الله علیه را یادآورمىشویم، باشد كه صحیفه سجادیه همواره الگوى ما در زندگى باشد: «اللهم و انت جعلت من صفایا تلك الوظائف، و خصائص تلك الفروض شهر رمضان،الذى اختصصته من سائر الشهور و تخیرته من جمیع الازمنه و الدهور، و آثرته على كلاوقات السنه بما انزلت فیه من القرآن و النور و ضاعفت فیه من الایمان، و فرضتفیه من الصیام، و رغبت فیه من القیام، و اجللت فیه من لیله القدر التى هى خیرمن الف شهر، ثم آثرتنا به على سائر الامم و اصطفیتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنابامرك نهاره، و قمنا بعونك لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له منرحمتك و نسبتنا الیه من مثوبتك و انت الملى بما رغب فیه الیك، الجواد بما سئلتمن فضلك القریب الى من حاول قربك (4) ; خداوندا! از كارهاى برگزیده و واجبات ویژه،ماه رمضان را قرار دادى; ماهى كه آن را از میان دیگر ماهها برگزیدى، و از میانتمام زمانها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جمیع اوقات سال برتریشبخشیدى و انتخاب آن به دلیل قرآن و نورى است كه در آن ماه فرو فرستادى، و ایمانرا در آن دو برابر ساختى و روزهاش را واجب و شب زندهدارى را براى عبادت در آنترغیب فرمودى و شب قدر را كه از هزار شب برتر است در آن عظمتبخشیدى و گرامىداشتى، سپس ما را به وسیله آن ماه بر تمام امتها برگزیدى و به سبب فضیلتش ما رانه دیگر پیروان ادیان را برترى بخشیدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مىداریمو به یارى تو شبش را به عبادت مىپردازیم، در حالى كه با صیام و قیامش، خویش رامشمول دعوتى كه ما را در معرض آن قراردادهاى، مىسازیم، و آن را سبب دریافتپاداش تو مىسازیم و تو برآن چه از درگاهت درخواستشود، توانایى و به آن چه كهاز فضل و احسانت مسالت گردد بخشایندهاى و به كسى كه آهنگ تقرب به تو جویدنزدیكى». آخرین سخن این كه رسیدن این ماه سراسر خیر و بركت را به محضر مباركولى الله الاعظم روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، و محضر مقام معظمرهبرى و علماى بزرگ و تمام اقشار ملتشریف و سرفراز ایران اسلامى و عموم شیعیانجهان تبریك و تهنیت مىگوئیم و امیدواریم خداوند ما را توفیق عبادت خصوصا در اینماه مبارك بخشد و مستوجب مغفرت و آمرزش درگاهش قرار دهد. پىنوشتها: 1- المقنعه، ص 308 2- فضائل الاشهر الثلاثه، ص95 3- وسائل الشیعه، ج7، ص220 4- دعاى 45، صحیفه سجادیه منبع: تبیان نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|