|
|
سال نو مبارک
سال نو و عید نوروز این عید باستانی را بر تمامی هموطنانمان علی الخصوص رزمندگان و بسیجیان و جانبازان بزرگوار تبریک عرض می نماییم.
میعادگاه ما مزار شهدای شهرستان لاهیجان - لحظه تحویل سال
نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | نگاهى عميق به عيد نوروز نگاهى عميق به عيد نوروز عيد نوروز از جمله اعياد بسيار كهن است كه حرفهاى ضد و نقيض زيادى درباره آن گفته شده است: عده اى آن را عيد آتش پرستان دانسته(2) و عده اى بر اين باورند كه نوروز يكى از اعياد اسلامى است. هركدام از اين دو گروه براى خود ادله اى دارند كه در جاى خود از آن بحث خواهيم نمود. اين مطلب و چند عامل ديگر ما را بر آن داشت كه در اين موضوع مطالعاتى داشته باشيم: عامل اول: وجود اين عيد به عنوان يكى از بزرگترين و با شكوه ترين اعياد در بين مردم كشور ما و برخى از كشورهاى همسايه. عامل دوم: وجود احاديث كثيره در اين خصوص كه بى شك مى توان ادعاى تواتر آنها را نمود. بخصوص ما به احاديثى بر خورديم كه علل پيدايش اين عيد را بيان مى كنند. سوم: ما هيچ كتاب فقهى را نيافتيم مگر اين كه در مورد اعمال نوروز از قبيل استحباب غسل, روزه, نماز در اين روز سخن گفته است. اينها مطالبى نيست كه بتوان به آسانى از آنها گذشت, لااقل هر انسان خردمندى را وامى دارد كه ببيند اين عيد, كه آوازه آن, همه جا را فرا گرفته و يكى از اعياد رسمى كشور اسلامى مان است, از جنبه اسلامى و تاريخى پاى آن به كجا بند است؟ آيا عيدى است كه روز تاج گذارى و به قدرت رسيدن جمشيد, پادشاه ايران باستان را تداعى مى كند؟ يا عيدى است كه از اولين روز آفرينش و روزى كه از همه انسانها در روز الست به يگانگى خداوند متعال و نبوت پيامبر اسلام(ص) و ولايت امامان معصوم(عليهم السلام) عهد و پيمان گرفته شد, تداعى مى كند؟
چهارم: عامل ديگرى كه ما را به اين كار واداشت, و حتى دل خوشى ما هم همين بود, مى ديديم كه اين روز به على و اولاد آن حضرت (عليهم السلام) منتسب است به نحوى كه نوروز را نام مبارك على(ع) و اين روز را روز اهل بيت و شيعيان آنها مى نامند. بخصوص در سالى تنفس كرديم كه بنا به فرموده مقام معظم رهبرى, هم در آغاز و هم در پايان خود, مزين به عيد مبارك غدير است, خيلى مناسب است كه ما اين سال را به اين مناسبت سال امام اميرالمومنين على بن ابى طالب(ع) بدانيم و بناميم و خودمان را به آن بزرگوار نزديك كنيم(3). اين مطلب ما را مصمم به تحقيق در اين مهم كرد كه شايد قدمى هرچند كوچك براى نزديكى به زواياى وجودى آن حضرت باشد. ان شإ الله. به يارى خداوند متعال در اين نوشتار طى مباحثى مختلف از قبيل بحث روائى, فقهى, اصولى, تاريخى و رجالى پيرامون نوروز بحث مى نماييم. گزيده اى از روايات در شإن و عظمت نوروز: 1 - به على(ع) هديه نوروزى عطا شد, فرمود: اين (هديه) چيست؟ گفتند: يا اميرالمومنين(هديه) روز نوروز است پس على(ع) فرمود: ((هر روز را براى ما نوروز بسازيد))(4). 2 - محمد بن سيرين مى گويد:به على (رضى الله عنه) هديه نوروزى عطا شد, فرمود: ((هر روز را روز پيروزى قرار دهيد)). ابو اسامه مى گويد: (على) اكراه داشت از اين كه بگويد: (هر روزى) نوروز است))(5). 3 - اسماعيل بن حماد بن ابى حنيفه گفت: من اسماعيل پسر حماد پسر ابى حنيفه پسر نعمان پسر مرزبان از فرزندان آزاده فارس هستم. خدا اصلا ما را بنده قرار نداده است, جدم در سال هشتاد متولد شد, و او را پيش على بن ابى طالب(رضى الله عنه) بردند در حالى كه او كوچك بود, پس على براى جدم دعا كرد كه خداوند به او و به ذريه اش بركت بدهد و ما اميدواريم از جانب خدا كه اين دعا در حق ما به خاطر على مستجاب شده باشد. اسماعيل بن حماد گفت: نعمان بن مرزبان, آن همان كسى است كه فالوذج را در روز نوروز به على هديه داد, پس على(ع) فرمود: هر روزى نوروز ماست))(6). 4 - نيز از او(على(ع)) نقل شده است كه به آن حضرت پالوده هديه دادند, فرمود: به چه مناسبت است؟ گفتند: به مناسبت روز نوروز, فرمود: اگر قدر بدانيد پس هر روزى نوروز است))(7). روايات ديگرى هم در اين خصوص داريم كه نشان مى دهد در آن زمان بسيارى از مردم به خدمت على(ع) هديه نوروزى مى برده اند و آن حضرت قبول مى فرمودند. هديه ها غالبا عبارت بودند از شكر, پالوده, سمنو و گاه لباسهاى گرانبهاى زرباف كه در ظرفهايى از نقره مى گذاشتند و به خدمت آن حضرت مى بردند. 5 - معلى بن خنيس از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود: همانا نوروز, همان روزى است كه پيامبر(ص) براى على(ع) در غدير خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار كردند به ولايت پس خوشا به حال كسى كه به عهد خود ثابت قدم ماند و واى به حال كسى كه آن را شكست. و آن همان روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را به سوى وادى جن روانه كرد پس از آنها عهد و پيمان گرفت. و آن همان روزى است كه على(ع) در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثديه را كشت. و آن همان روزى است كه قائم ما اهل بيت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه مى دهد, پس آن حضرت دجال را بر كناسه كوفه به دار مى كشد. و هيچ نوروزى نيست مگر آن كه ما در آن انتظار فرج را داريم, براى اين كه نوروز از ايام ماست, ايرانيان آن را حفظ كرده اند, و شما(عرب ها) آن را ضايع كرده ايد. پس پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل از خداوند خواست كه زنده كند قومى را كه از ترس مرگ از خانه هايشان بيرون رفتند و آنها هزاران نفر بودند و خداوند همه آنها را بميراند. پس خداوند به آن پيامبر وحى كرد كه در گورهاى آنها آب بريزيد, پس ريختن آب به آنها در همين روز بود پس زنده شدند و حال اين كه سى هزار نفر بودند پس آب ريختن در روز نوروز سنت قديمى گرديد, اما هيچ كس علت آن را نمى داند مگر راسخان در علم و آن اولين روز از سال ايرانيان است(8). اين حديث و حديث بعدى كه معلى از امام صادق(ع) نقل كرده است, در چند كتاب روائى و فقهى آمده است كه در آنها اختلافاتى ديده مى شود ما در ميان اين چند كتاب به كتاب ((المهذب البارع)) اعتماد كرديم و حديث را از آنجا نقل كرديم به چند علت كه بعد در بحث سندى احاديث بيان مى شود و مرحوم مجلسى در بحار اين دو حديث را به يك سند متصلا نقل كرده است. معلى گفت: امام(ع) اين حديث را به من املإ كرد و من از املإ امام نوشتم. 6 - و همچنين روايت شده از معلى گفت: وارد شدم بر ابى عبدالله(ع) در بامداد روز نوروز پس (حضرت) فرمودند: اى معلى آيا اين روز را مى شناسى؟ گفتم: نه. و لكى روزيست كه ايرانيان از آن تجليل مى كنند و در آن به همديگر تبريك گفته و دعاى خير مى كنند. فرمود: اين چنين نيست قسم به خانه كهن(كعبه) كه در دل (شهر) مكه است نيست اين روز مگر براى يك امر قديمى كه آن را براى تو تفسير مى كنم. تا اين كه از آن مطلع شو. پس گفتم: اگر اين علمى را كه نزد شما را فرا گيرم براى من دوست داشتنى تر است از اين كه تا ابد زندگى كنم, و خداوند دشمنان شما را نابود كند. فرمود: اى معلى روز نوروز همان روزيست كه خداوند در آن از بندگانش عهد گرفت كه او را عبادت كنند و هيچ چيزى را شريك او ندانند و اين كه به رسولان و انبيإ و اوليايش ايمان بياورند و آن اولين روزيست كه خورشيد در آن طلوع كرده, و بادهاى باردار كننده در آن وزيده است و گلها و شكوفه هاى زمين آفريده شده است. و آن روزيست كه كشتى نوح(ع) به كوه جودى قرار گرفته. و آن روزى است كه در آن قومى كه از ترس مرگ از خانه هاى خود خارج شدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را ميراند و سپس آنها را در اين روز زنده كرد. و آن روزيست كه جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل گرديد. و آن همان روزيست كه ابراهيم(ع) بتهاى قوم خود را شكست. و آن همان روزيست كه رسول خدا(ص) اميرالمومنين على(ع) را بر دوش خود سوار كرد تا بتهاى قريش را از بالاى خانه خدا به پائين انداخت و آنها را خرد كرد(9). 7 - معلى بن خنيس از آقا امام صادق(ع) درباره نوروز روايت كرد فرمود: هر وقت نوروز شد, پس غسل كن, و پاكيزه ترين لباسهايت را بپوش و خوش بو كن خود را با بهترين عطرهايت. و آن روز را روزه بدار. پس زمانى كه نافله هاى (نمازهاى ظهر و عصر) و خود نمازهاى ظهر و عصر را خوانديد پس بعد از اينها چهار ركعت نماز بخوان (به اين نحو:) در اول هر چهار ركعت سوره فاتحه الكتاب بخوان و ده بار سوره ((انا إنزلناه فى ليله القدر)) و در ركعت دوم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه ((قل يا ايها الكافرون)) و در ركعت سوم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه ((قل هو الله إحد)) و در ركعت چهارم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه سوره ((ناس و خلق)) را بخوان. و بعد از خواندن اين چهار ركعت (كه به رو ركعت بايد خوانده شود) سحده شكر كن و در سجده دعا كنه(برا يخودت) كه گناه پنجاه سال تو آمرزيده شود(10). 8 - روايت شده از نبى اكرم(ص) كه فرمود: براى على(ع) هفده اسم است. پس ابن عباس گفت: يا رسول الله به ما خبر بده كه آن اسمإ چه هستند؟ پس پيامبر(ص) فرمود: اسم او نزد عرب ((على)) و نزد مادرش ((حيدره)) و در تورات ((اليا)) و در انجيل ((بريا)) و در زبور ((قريا)) و نزد روم ((بظرسيا)) و نزد فرس ((نيروز)) و نزد عجم ((شميا)) و نزد ديلم ((فريقيا)) و نزد كرور ((شيعيا)) و نزد زنج ((حيم)) و نزد حبشه ((تبير)) و نزد ترك ((حميرا)) و نزد ارمن ((كركر)) و نزد مومنين ((سحاب)) و نزد كافرين ((مرگ سرخ)) و نزد مسلمين ((وعد)) و نزد منافقين ((وعيد)) و نزد من ((طاهر مطهر)) است و اوست جنب خدا و نقس خدا و دست راست خداى عزوجل. بعد پيامبر(ص) به اين دو آيه شريفه استشهاد كرد قول خداوند: ((خداوند شما را از نفس خود بيم مى دهد)) و قول خداوند: ((بل دستان او بازند, هر جور كه بخواهد , انفاق مى كند))(11).
شرح و توضيح مراد احاديثدر واقع ائمه اطهار(عليهم السلام) نوروز را به روزى كه خداوند در آن معبود و مسجود شده و دين و امر خداوند در آن ظاهر و غالب شده, تفسير كرده اند.
منبع: تبیان نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | رابطه محبت به امام زمان(عج) و انتظار رابطه محبت به امام زمان(عج) و انتظار
انتظار، حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه انتظارش را میکشیم، از آن بر میآید. ضد انتظار، یاس و ناامیدی است. هر قدر که انتظار، شدیدتر باشد، آمادگی و مهیا شدن قویتر خواهد بود. همانطور كه اگر مسافری داشته باشی که در انتظار مقدمش به سر میبری؛ هر چه هنگام آمدنش نزدیکتر شود، مهیا شدنت، فزونی مییابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا خواب از دیدگانت ربوده میشود. همانطور که «مراتب انتظار»، از این جهت، متفاوت است، «از جهت محبت» نسبت به کسی که در انتظارش هستی نیز مراتبش، متفاوت میشود. پس هر چه محبت، شدیدتر و دوستی بیشتر باشد، مهیا شدن برای محبوب، زیادتر میشود . (1) انتظار، آماده باش و تحصیل آمادگیهای لازم است برای آنچه که مورد نظر است، انتظار، آماده باشی در سایه صبر و مقاومت است. امام صادق علیه السلام فرموده است: من دین الائمة انتظار الفرج بالصبر (2)؛ یکی از نشانههای دین امامان، انتظار فرجی است که به صبر حاصل آید. در زمان غیبت، دشمنان، تمامی نقشهها و طراریهای شیطانی خود را به میدان میآورند تا رهزنی کنند و ایمان پیروان آن عزیز را نشانه روند. تنها کسانی میتوانند به دام آنان گرفتار نیایند که در سه حیطه «شناخت»، «عاطفه» و «رفتار»، آماده باشند؛ زیرا، اینها، سه حوزهی وجودی انسان را در بینش، و گرایش و عمل، شکل میدهند . عن الرضا، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل» (3) و «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل» (4)؛ امام رضا علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل میفرمایند که برترین اعمال امت من، انتظار فرج از ناحیه خداوند عزوجل است . «انه سال عنه رجل: ای الاعمال احب الی الله عزوجل . قال: انتظار الفرج .» (5) مردی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسید: «کدامین اعمال، نزد خداوند عزوجل، محبوبتر است؟ حضرت فرمودند: «انتظار فرج.» «قال امیر المؤمنین علیه السلام: انتظروا الفرج ولا تیاسوا من روح الله؛ فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج»(6)؛ در همین باره، حضرت علی علیه السلام فرمودهاند: خود را آماده فرج سازید و منتظر فرج باشید و در این مسیر از خدا، ناامید و مایوس نگردید؛ زیرا که محبوبترین «اعمال» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگی برای فرج و حکومت مهدی علیه السلام است.» در این حدیث، حضرت، از یاس و ناامیدی، پرهیز میدهند تا طولانی بودن غیبت و مشکلات آن دوران، توان را از منتظران نرباید و آنان را در صف منتظران پابرجا بدارد. با توجه به این روایات، معلوم میشود که انتظار، تنها، یک «حالت روحی» نیست، بلکه احوال روحی جریان یافته و شکل گرفتهای است که به اقدام و عمل میانجامد. از همین رو است که «افضل الاعمال» و «احب الاعمال» فرمودهاند و آن، در سایه صبر و استقامت باید باشد و به دور از هرگونه یاس و ناامیدی .
آری، اینگونه انتظار و آمادگی را در دوران غیبت، مشق یاوران مهدی دانستهاند و آن را نصیب مهدییاوران، شمردهاند. پیامبر اکرم به حضرت علی (علیهماالسلام) میفرماید: یا علی: آگاه باش که بالاترین مردم، به لحاظ یقین؛ گروهی هستند که در آخر الزمان خواهند بود و با توجه به این که پیامبر را درک نکردهاند و با او نبودهاند و حجت و امام هم، از آنان غایب بوده است، در عین حال، از روی نوشته بر کاغذ سفید ایمان آوردهاند. (7) در حدیث دیگر میفرمایند: «افضل العبادة انتظار الفرج» (8)؛ برترین عبادت، انتظار فرج است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: «افضل عبادة المؤمن انتظار فرج الله.» (9) اینسان است که مهدییاوران عصر غیبت، در شب دیجور و سختیها، ایمان گرانسنگ خویش را پایهگذاری میکنند و ثابت قدم میمانند و از برترین اعمال، با وجود سختتر بودنش، بهره مییابند؛ زیرا، «افضل الاعمال احمزها» (10)؛ برترین اعمال، سختترین آنها است. در زمان غیبت، دشمنان، تمامی نقشهها و طراریهای شیطانی خود را به میدان میآورند تا رهزنی کنند و ایمان پیروان آن عزیز را نشانه روند. تنها کسانی میتوانند به دام آنان گرفتار نیایند که در سه حیطه «شناخت»، «عاطفه» و «رفتار»، آماده باشند؛ زیرا، اینها، سه حوزهی وجودی انسان را در بینش، و گرایش و عمل، شکل میدهند . امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه صد و پنجاه و هشتم سوره مبارکه انعام «آیات پروردگارت ظاهر گردد، برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمانش، خیری حاصل نکرده باشد، ایمان آوردنش سودی ندارد» فرمود: «منظور از آن روز، هنگام خروج قائم منتظر از ما خاندان است.» (11) از اینگونه روایات به دست میآید که وظایف دوران غیبت، باید با ایمان و عمل خیر، رقم بخورد و در غیر این صورت، هیچ فایدهای نخواهد داشت . در دوران غیبت، «ایمان و عمل» به کار آید و آمادگی میآفریند و منتظران را در حال آماده باش نگه میدارد. اگر این آمادگیها، در سه محور شناخت و عاطفه و رفتار نباشد، در وقت خروج و قیام حضرت، نه تنها سودی به همراه نخواهد داشت، بلکه از بعض روایات چنین به دست میآید که چه بسا اینگونه افراد، پس از ظهور، در گروه مخالفان و دشمنان قرار گیرند و عدهای که شبیه به خورشیدپرستان و ماهپرستان بودهاند، از پیروان آن نازنین باشند. (12)
پینوشتها: 1- مکیال المکارم، ج 2، ص 235 و 236 . 2- بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 1 . 3- بحارالانوار، ج 52، ص 122، ح 1 . 4- همان، ص 128، ح 21 . 5- همان، ص 122، ح 3 . 6- همان، ص 123، ح 7 . 7- همان، ص 124، ح 12 . 8- همان، ح 11 . 9- همان، ص 131، ح 33 . 10- بحارالانوار، ج 70، ص 191، ج 82، ص 229 و ج 85، ص 332 و ج 78، ص 69 . 11- بحارالانوار، ج 52، ص 149، ح 76 . 12- الغیبة، نعمانی، ص 424 . سایت تبیان نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | چرا به هنگام شنیدن نام قائم (عج) برمیخیزیم؟ چرا به هنگام شنیدن نام قائم (عج) برمیخیزیم؟
هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم علیه السلام خواند، چون از بقیة اللَّه و قیام شكوهمند آن حضرت یاد كرد، امام رضا علیه السلام از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.(1) از امام صادق علیه السلام سؤال شد كه چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود: براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با این لقب یاد كند، نگاه محبتآمیز مىكند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.(2)
پینوشتها:1. التسترى، قاموس الرجال، ح 4، ص 290. 2. منتخب الاثر، ص 506. نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | چرا به ما میگن شیعه؟! چرا به ما میگن شیعه؟!
آیا می دانید چرا پیروان اهل بیت را شیعه می نامند؟!! این سوال بسیار مهمی است که دانستن آن برای همه ی ما که خود را شیعه می نامیم ضروری است.امام صادق علیه السلام رئیس مکتب جعفری در روایتی شریف پاسخ این پرسش را بیان فرموده اند. که من آن را برای شما می گویم: روزی یکی از دوستان امام به نام مفضل می پرسد: شما قبل از خلقت آسمان و زمین کجا بودید؟ امام می فرماید ما نوری بودیم که خدا را تسبیح و تقدیس می کردیم تا اینکه خداوند ملائکه را آفرید و به آنها نیز فرمان تسبیح داد ولی آنها گفتند که ما نمی دانیم، آنجا بود که به دستور خدا، ملائکه از ما تسبیح را آموختند. باید بدانی که پیروان ما از شعاع آن نور آفریده شدهاند و به همین خاطر است که به آنان شیعه نامیده شدهاند ... پس قدر خودت را بدان و بدان که این فقط یک اسم نیست که رسم حقیقی توست و هر کسی توفیق آن را نخواهد یافت. و چه چیزی بهتر از این که این نور درونی را چراغی در این تاریکنای زندگی کنی تا رسیدن به خانه دوست که هرچه هست هموست! که اگر چنین نکنی قدر خود را نشناخته ای. متن روایت عن المفضل قال: قلت لمولانا الصادق علیه السلام: ما كنتم قبل أن یخلق الله السماوات والأرض. قال: كنا أنوارا نسبح الله تعالى ونقدسه حتى خلق الله الملائكة فقال لهم الله عز وجل: سبحوا. فقالت: أی ربنا لا علم لنا، فقال لنا: سبحوا فسبحنا فسبحت الملائكة بتسبیحنا، ألا إنا خلقنا أنوارا وخلقت شیعتنا من شعاع ذلك النور فلذلك سمیت شیعة، فإذا كان یوم القیامة التحقت السفلى بالعلیا، ثم قرب ما بین أصبعیه؛ بحار الانوار، ج 26، ص 349، حدیث 24
نوشته ی حسین عسگری – گروه دین و اندیشه تبیان
نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | زمان ولادت پيامبر زمان ولادت پيامبر
شايد يکي از پراختلافترين مسايل تاريخ زندگاني پيغمبر اسلام اختلاف موجود در تاريخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسي بخواهد همه اقوال را در اين باره جمعآوري کند به بيش از بيست قول ميرسد. عموم سيره نويسان اتفاق دارند که،تولد پيامبر گرامي در عام الفيل،در سال 570 ميلادي بوده است.زيرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 ميلادي درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراين،ولادت او در حدود 570 ميلادي خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند که تولد پيامبر،در ماه«ربيع الاول»بوده،ولي در روز تولد او اختلاف دارند.معروف ميان محدثان شيعه اينست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربيع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود،و مشهور ميان اهل تسنن اينست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1) از اين دو قول کدام صحيح است؟ بسياري جاي تاسف است که روز ميلاد و وفات رهبر عاليقدر اسلام،بلکه مواليد و وفيات بيشتر پيشوايان مذهبي ما،به طور تحقيق معين نيست.اين ابهام سبب شده که بسياري از روزهاي جشن و سوگواري ما از نظر تاريخ قطعي نباشد،در صورتي که دانشمندان اسلام،نوعا وقايع و حوادثي را که در طي قرون اسلامي رخ داده است،با نظم مخصوصي ضبط کردهاند،ولي معلوم نيست چه عوامليدر کار بوده که ميلاد و وفات بسياري از آنها به طور دقيق ضبط نگرديده است. فراموش نميکنم هنگامي که دست تقدير،نگارنده را به سوي يکي از شهرهاي مرزي«کردستان»ايران کشانيده بود،يکي از دانشمندان آن محل اين موضوع را با من در ميان گذارد و بيش از حد اظهار تاسف نمود و از سهل انگاري نويسندگان اسلامي بسيار تعجب ميکرد،و ميافزود:چطور آنان در يک چنين موضوع اختلاف نظر دارند. نگارنده به او گفت:اين موضوع تا حدودي قابل حل است.اگر شما بخواهيد بيوگرافي و شرح حال يکي از دانشمندان اين شهر را بررسي کنيد و فرض کنيم که اين دانشمند پس از خود اولاد و کسان زيادي از خود به يادگار گذارده باشد،آيا به خود اجازه ميدهيد که با بودن فرزندان مطلع،و فاميل بزرگ آن شخص،که از خصوصيات زندگاني او طبعا آگاهند،برويد شرح زندگاني او را از اجانب و بيگانگان،يا از دوستان و علاقمندان آن شخص درخواست کنيد؟بطور مسلم وجدان شما چنين کار را اجازه نميدهد. رسول گرامي از ميان مردم رفت،و فاميل و فرزنداني از خود به يادگار گذارد، بستگان و کسان آن حضرت ميگويند:اگر رسول خدا پدر ارجمند ماست،و ما در خانه او بزرگ و در دامن مهر او پرورش يافتهايم،بزرگ خاندان ما،در فلان روز به دنيا آمده و در فلان ساعت معين،چشم از جهان بربسته است.آيا با اين وضع جا دارد که قول فرزندان او را ناديده گرفته و نظر دور افتادگان و همسايگان را بر قول آنان ترجيح دهيم؟! دانشمند مزبور،پس از شنيدن سخنان نگارنده سر به زير افکند،و سپس گفت:گفتار شما مضمون مثل معروف است که:«اهل البيت ادري بما في البيت»و من نيز تصور ميکنم که قول اماميه،در خصوصيات زندگي آن حضرت که ماخوذ از اولاد و فرزندان و نزديکان اوست،به حقيقت نزديکتر باشد.سپس دامنه سخن به جاهاي ديگر کشيده شد که فعلا جاي بازگوئي آنها نيست. دوران حمل معروف اين است که نور وجود آن حضرت،در ايام تشريق(يازدهم و دوازدهم و سيزدهم از ماه حج را ايام تشريق مينامند)در رحم پاک«آمنه»قرار گرفت (2).ولي اين مطلب با آنچه ميان عموم مورخان مشهور است که ميلاد آن حضرت در ماه«ربيع الاول»بوده است،سازگار نيست.زيرا در اين صورت،بايد دوران حمل«آمنه»را،سه ماه و يا يکسال و سه ماه بدانيم،و اين خود از موازين عادي بيرون است و کسي هم آن را از خصائص پيامبر نشمرده است. (3) ![]() محقق بزرگ،شهيد ثاني(911-966)اشکال مزبور را چنين حل کرده است که:فرزندان اسماعيل به پيروي از نياکان خود،مراسم حج را در«ذي الحجه»انجام ميدادند، ولي بعدا به عللي به اين فکر افتادند که مراسم حج را هر دو سال در يک ماه انجام دهند.يعني دو سال در«ذي الحجه»،و دو سال در«محرم»،و بهمين ترتيب. بنابراين،با گذشتن بيست و چهار سال،دو مرتبه ايام حجبه جاي خود باز ميگردد و رسم اعراب بر همين جاري بود،تا اين که در سال دهم هجرت که براي اولين بار،ايام حجبا ذي الحجه تصادف کرده بود،پيامبر گرامي با القاء خطبهاي،از هر گونه تغيير اکيدا جلوگيري فرمود،و ماه ذي الحجه را ماه حج معرفي نمود (4) و اين آيه در خصوص جلوگيري از تاخير ماههاي حرام که رسم عرب جاهلي بود نازل گرديده است: انما النسيء زيادة في الکفر يضل به الذين کفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما» (5). «تغيير دادن ماههاي حرام نشانه فزوني کفر است.کساني که کافرند بوسيله آن گمراه ميشوند يکسال آن را حلال ميشمارند و يکسال حرام». روي اين جريان،ايام تشريق در هر دو سال در گردش بوده است.اگر روايات ميگويد که:نور آن حضرت در ايام«تشريق»،در رحم مادر قرار گرفته و در هفدهم ربيع الاول از مادر متولد گرديده است،اين دو مطلب با هم منافات ندارند.زيرا در صورتي منافات پيدا ميکنند که،منظور از ايام تشريق همان يازدهم و دوازدهم و سيزدهم«ذي الحجه»باشد.ولي همان طوري که توضيح داده شد،ايام تشريق پيوسته در تغيير و تبديل بوده و ما با محاسبات به اين مطلب رسيديم که در سال حمل و ولادت آن حضرت، ايام حج مصادف با ماه جمادي الاولي بوده است.و چون آن حضرت در ربيع الاول متولد گرديده،در اين صورت دوران حمل آمنه تقريبا ده ماه بوده است. (6) اشکالات اين بيان نتيجهاي را که مرحوم شهيد ثاني از اين نظر گرفته است،صحيح نيست،و معنائي که براي(نسيء)بيان نموده،از ميان مفسران،فقط«مجاهد»آن را برگزيده و ديگران آن را طور ديگر تفسير کردهاند و تفسير مزبور چندان محکم نيست زيرا: اولا-مکه،مرکز همه گونه اجتماعات بود و يک عبادتگاه عمومي براي تمام اعراب به شمار ميرفت.ناگفته پيداست که تغيير حج در هر دو سال،طبعا مردم را دچار اشتباه ميکند و عظمت آن اجتماع بزرگ و عبادت دسته جمعي را از بين ميبرد. روي اين نظر بعيد است که قريش و مکيان راضي بشوند که آنچه مايه افتخار و عظمت آنهاست،در هر دو سال در دست تحول باشد و سرانجام مردم،وقت آن را گم کنند و آن اجتماع از بين برود. ثانيا-اگر به دقت محاسبه شود، لازمه اين سخن اين است که:در سال نهم هجرت، ايام حج مصادف با ذي القعده بوده باشد.در صورتي که در همين سال،امير مؤمنان«ع»، از طرف پيامبر«ص»ماموريتيافت که سوره«برائت»را در ايام حجبراي مشرکان بخواند.مفسران و محدثان متفقند که آن حضرت،سوره مزبور را در دهم ذي الحجه خواند و چهار ماه مهلت داد و آغاز مهلت را دهم ذي الحجه ميدانند،نه ذي القعده. ثالثا-معناي«نسيء»اينست که:چون اعراب مجراي صحيحي براي زندگاني نداشتند، غالبا از راه غارتگري ارتزاق مينمودند.از اين جهت،براي آنان بسيار سختبود که در سه ماه(ذي القعده و ذي الحجه و محرم)جنگ را تعطيل کنند.از اين جهت،گاهي از متصديان کعبه درخواست ميکردند،که اجازه دهند در ماه محرم الحرام جنگ کنند و به جاي آن،در ماه صفر جنگ متارکه شود،و معناي«نسيء»همين است و در غير محرم،ابدا(نسيء) نبوده است و در خود آيه اشارهاي بر اين مطلب ديده ميشود. «يحلونه عاما و يحرمونه عاما: يکسال جنگ را حلال و يکسال حرام ميکردند».ما تصور ميکنيم راه حل مشکل اين است که: اعراب،در دو موقع«حج»ميکردند.يکي ذي الحجه و ديگر ماه رجب،و تمام اعمال حج را در همين دو موقع انجام ميدادند.در اين صورت،ممکن است مقصود از اينکه:«آمنه»،در ماه حجيا در ايام تشريق،حامل نور رسولخدا شده،همان ماه رجب باشد،و اگر تولد آن حضرت را در هفدهم ماه ربيع الاول بدانيم،در اين صورت مدت حمل،هشت ماه و اندي خواهد بود.
منبع: آيت الله سبحاني-پايگاه حوزه نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | چگونه تو را بخوانم؟ چگونه تو را بخوانم؟
خدایا تو می دانی، من امام تو و امام خودم را دوست دارم. خدایا تو آگاهی که زبانم کوتاه از برون آن نام بلند است. اما چه نکم که این دل تمنای آن یار همیشه حاضر را دارد و فرمان تو نیز امر به خواندن و بودن همیشگی با اوست. پس چگونه او را بخوانم؟ یاری ام کن ای خیرالناصرین و ای مجیب الدعوات
******** عالم بزرگوار سید جلیل، علی بن طاووس در کشف الحجه به فرزندش اینگونه سفارش می کند " فرزندم، در هر روز دوشنبه و پنج شنبه، حاجات خود را خدمت حضرت مهدی علیه السلام عرضه کن. ابتدا آن حضرت را با این زیارت بخوان: سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ اللّهِ وَوَلِیِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَلیفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ النُّبُوَّةِ وَبَقِیَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْ یمانِ وَمُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ الاْئِمَّةِ الطّاهِرینَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِیاَّءِ الْمَرْضِیّینَ الْهادِى الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا مُعِزَّ الْمُؤْمِنینَ الْمُسْتَضْعَفینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا مُذِلَّ الْكافِرینَ الْمُتَكَبِّرینَ الظّالِمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومینَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ اَجْمَعینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلایَةِ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَسَهَّلَ مَخْرَجَكَ وَقَرَّبَ زَمانَكَ وَكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَاَعْوانَكَ وَاَنْجَزَ لَكَ ما وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلینَ وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ یا مَوْلاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ حاجَتى كَذاوَكَذا (وبجاى كَذا وَ كَذاحاجات خود را ذكركند) 1 سلام خدا بطور كامل و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پیوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت خدا و ولى او در زمین و سایر كشورهایش و جانشین او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك نبوت و باقیمانده عترت و (آن سرور) برگزیده یعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ایمان و یاددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمین و گسترنده عدالت در درازا و پهناى زمین و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسندیده و فرزند امامان پاكیزه و وصى فرزند اوصیاء پسندیده آن راهنماى معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم مؤ منى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند امیرمؤمنان سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى فرزند پیشوایان و حجتهاى معصوم و پیشواى بر خلق همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولایت و پیرویت گواهى دهم كه تویى آن پیشواى راه یافته چه در گفتار و چه در كردار و تویى آن بزرگوارى كه زمین را پر از عدل و داد كنى پس آنكه پر از ستم و بیدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار و زمان ظهورت را نزدیك و یار و یاورت را بسیار گرداند و آنچه به تو وعده فرموده درباره ات وفا كند زیرا كه او راستگوترین گویندگان است كه فرموده ((و ما خواستیم بر كسانى كه در زمین زبون شمرده مى شدند منت نهیم و ایشان را پیشوایانى كنیم و وارثانشان گردانیم )) اى سرور من اى صاحب الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم این و این است.
سپس بگو: فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ2 پس چون [برادران] بر او وارد شدند، گفتند: «اى عزیز، به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایهاى ناچیز آوردهایم. بنا بر این پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدّق كن كه خدا صدقهدهندگان را پاداش مىدهد» آری خواندن، خواستن از آن امام شریف با پاکی ظاهر و باطن میسر می شود.
فرآوری: سلطانی-گروه دین و اندیشه نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | شهادت حضرت امام علي ابن موسي الرضا (ع)... شهادت حضرت امام علي ابن موسي الرضا (ع) را به همه مسلمانان و شيعيان جهان تسليت عرض مي نماييم.
امام رضا علیه السلام هشتمین امام شیعه اثنا عشری است و پیامبر(ص) نام وی را به صراحت ذکر فرموده: علی فرزند موسی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی، فرزند ابوطالب که درود خدا بر همه آنان باد. کنیهاش ابوالحسن است. برخی از لقبهایش عبارتند از رضا، صابر، زکی، ولی. . . نقش انگشتریش: حسبی الله، یا به روایت دیگر ماشاء الله، لا قوة الا بالله. زادگاهش در مدینه به سال 148 هجری بود. یعنی در همان سالی که جدش امام صادق(ع) در گذشت و این نظر بیشتر علما و تاریخ نویسان است. (1). البته کسانی هم هستند که ولادت امام رضا(ع) را در سال 153 هجری دانستهاند، مانند: اربلی در کشف الغمه، ابن شهرآشوب در مناقب، صدوق در عیون الاخبار هر چند که کلامش چندان صریح نیست، مسعودی در اثبات الوصیه، ابن خلکان در وفیات الاعیان، ابن عبد الوهاب در عیون المعجزات، و یافعی در مرآة الجنان. . . و نیز گفته شده که تاریخ تولد حضرت امام رضا(ع) سال 151 است. ولی به هر حال قول نخست از همه قویتر و مشهورتر است و دو قول اخیر طرفدار بسیار کمی دارد. تاریخ وفات امام رضا(ع)، بنا به گفته علمای و مورخان بزرگ، سال 203 هجری در طوس بوده است. پینوشتها: (1) مانند: شیخ مفید در ارشاد، شبراوی در الاتحاف بحب الاشراف، کلینی در کافی، کفعمی در مصباح، شهید در دروس، طبرسی در اعلام الوری، فتال در روضة الواعظین، صدوق در علل الشرایع، تاج الدین محمد بن زهره در غایة الاختصار، ابن صباح مالکی در الفصول المهمة، اردبیلی، در جامع الرواة، مسعودی در مروج الذهب هر چند که در کلامش ابهامی است، ابو الفداء در تاریخ خود، گنجی شافعی در کفایة الطالب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر در صواعقش، شبلنجی در نور الابصار، بغدادی در سبائک الذهب، ابن جوزی در تذکرة الخواص، ابن الوردی در تاریخ خود، که از تاریخ غفاری و نوبختی نیز نقل کرده. عتاب بن اسد نیز میگفت که گروهی از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را میگویند. غیر از این افراد، تعداد بسیاری دیگر نیز میباشند. منبع مقاله: زندگی سیاسی امام هشتم، شهیدی، سید جعفر؛ نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | چند داستان از زندگى امام رضا(ع) چند داستان از زندگى امام رضا(ع)زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگيز كه دل شيفتگان را مىبرد . از كتاب «ديوان خدا» نوشته نعيمه دوستدار ـ كه بر اساس منابع موثق تدوين يافته ـ چند داستان برگزيدهايم كه تقديم عاشقان اهل بيت مىكنيم. نشانه موى پيامبر(ص)مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسيد. جعبهاى نقرهاى رنگ به امام داد و گفت : «آقا! هديهاى برايتان آوردهام كه مانند آن را هيچ كس نياورده است». بعد در جعبه را باز كرد و چند رشته مو از آن بيرون آورد و گفت: «اين هفت رشته مو از پيامبر اكرم(ص) است. كه از اجدادم به من رسيده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا كردند و فرمود: «فقط اين چهار رشته، از موهاى پيامبر است». مرد با تعجب و كمى دلخورى به امام نگاه كرد و چيزى نگفت. امام كه فهميد مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض اين كه چهار رشته موى پيامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشيدن كرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن كرد. صحبت گنجشك با امام (ع)راوى: سليمان (يكى از اصحاب امام رضا(ع) حضرت رضا(ع) در بيرون شهر، باغى داشتند. گاهگاهى براى استراحت به باغ مىرفتند. يك روز من نيز به همراه آقا رفته بودم. نزديك ظهر، گنجشك كوچكى هراسان از شاخه درخت پركشيد و كنار امام نشست. نوك گنجشك، باز و بسته مىشد و صداهايى گنگ و نا مفهوم از گنجشك به گوش مىرسيد. انگار با جيك جيك خود، چيزى مىگفت. امام عليه السلام حركت كردند و رو به من فرمودند: «ـ سليمان!... اين گنجشك در زير سقف ايوان لانه دارد. يك مار سمى به جوجههايش حمله كرده است. زودباش به آنها كمك كن!. .. با شنيدن حرف امام ـ در حالى كه تعجب كرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ايوان دويدم كه پايم به پلههاى لب ايوان برخورد كرد و چيزى نمانده بود كه پرت شوم... با تعجب پرسيدم: «شما چطور فهميديد كه آن گنجشك چه مىگويد؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آيا اين كافى نيست؟!» ميهمان دوستى امام(ع)راوى: يكى از نزديكان امام رضا(ع) مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد». امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!» ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بىپناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم». امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانوادهاى ميهمان دوست هسيتم». در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعلهاش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمندهام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمىانداختم». امام در حالى كه با تكه پارچهاى، روغن را از دستش پاك مىكرد، فرمودند: ما خانوادهاى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم». ابرهاى سياهراوى: حسين بن موسى از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمىشد كه واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چيز اطلاع داشته باشند. آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدينه خارج شديم. در راه فكر كردم كه چقدر خوب مىشد اگر مىتوانستم امام را آزمايش كنم. در همين فكرها بودم كه امام پرسيدند: «حسين!... چيزى همراه دارى كه از باران در امان بمانى؟!» فكر كردم كه امام با من شوخى مىكند، اما به صورتش كه نگاه كردم، اثرى از شوخى نديدم . با ترديد گفتم: «فرموديد باران؟! امروز كه حتى يك لكه ابر هم در آسمان نيست...» هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطرهاى باران كه روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم . سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سياه از گوشه و كنار آسمان به طرف ما مىآمدند و جايى درست بالاى سر ما، درهم مىپيچيدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شديد شد كه مجبور شديم به شهر برگرديم. شربت گواراراوى: ابو هاشم جعفرى به سخنان امام گوش مىدادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بيش تر مىكرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حياى حضور امام، مانع از آن شد كه صحبتشان را قطع كنم و آب بخواهم. در هيمن موقع امام كلامش را قطع كرد و فرمودند: ـ «كمى آب بياوريد !» خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ايشان داد. امام، براى اين كه من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشيدند وبعد ظرف را به طرف من دراز كردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشيدم. نه! نمىشد. اصلا نمىتوانستم تحمل كنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگىام را از بين ببرد. تازه، بعد از يك بار آب خوردن درست نبود كه دوباره تقاضاى آب كنم. اين بار هم امام نگاهى به چهرهام كردند و حرفش را نيمه تمام گذاشت: «كمى آرد و شكر و آب بياوريد.» وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شكر و آب آورد، امام آرد را در آب ريخت و مقدارى هم شكر روى آن پاشيد. امام برايم شربت درست كرده بود. نمىدانم از شرم بود يا از خوشحالى كه تشكر را فراموش كردم. شايد در آن لحظه خودم را هم فراموش كرده بودم. با كلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز كردم. ـشربت گوارايى است. بنوش ابوهاشم!... بنوش كه تشنگىات را از بين مىبرد. شما امام من هستيديكى از دوستان ابن ابى كثير بعد از شهادت امام موسى كاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شك و ترديد شده بودند. همان سال براى زيارت خانه خدا و ديدار بستگانم به مكه رفتم. يك روز، كنار كعبه، على بن موسى الرضا(ع) را ديدم. با خود گفتم: «آيا كسى هست كه اطاعتش بر ما واجب باشد؟» هنوز حرفم تمام نشده بود كه حضرت رضا (ع) اشارهاى كردند و گفتند: «به خداقسم! من كسى هستم كه خدا اطاعتش را واجب كرده است». خشكم زد. اول فكر كردم شايد متوجه نبودهام و با صداى بلند چيزى گفتهام. اما خوب كه فكر كردم، يادم آمد كه حتى لبهايم هم تكان نخوردهاند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه كردم وگفتم: «آقا... گناه كردم... ببخشيد!... حالا شما را شناختم. شما امام من هستيد» . حرف «ابن ابىكثير» كه به اين جا رسيد نگاهش كردم... بغض راه گلويش را گرفته بود. آخرين طوافراوى: موفق (يكى از خادمان امام(ع)) حضرت جواد عليه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرين سفرى بود كه همراه با امام رضا (ع) به زيارت خانه خدا مىرفتيم. خوب به ياد دارم... حضرت جواد را روى شانهام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مىكرديم. در يكى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در كنار «حجر الاسود» بايستيم. اولحرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى كردم از جا بلند نشد. غم، در صورت كوچك و قشنگش موج مىزد. به زحمت امام رضا(ع) را پيدا كردم و هرچه پيش آمده بود، گفتم. امام، خود را به كنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به ياد دارم. ـ «پسرم! چرا با ما نمىآيى؟» «نه پدر! اجازه بدهيد چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مىآيم» «بگو پسرم!» پدر! آيا مرا دوست داريد؟» «البته پسرم» «اگر سؤال ديگرى بپرسم، جواب مىدهيد؟» «حتما پسرم» «پدر!... چرا طواف امروز شما با هميشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرين ديدار شما با كعبه است». سكوت سنگينى بر لبهاى امام نشست. ياد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خيره شدم. اشك درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و... . سؤالى كه فراموش كرده بوديمراوى: اسماعيل بن مهران من و «و احمد بزنطى» در ده صريا در مورد سن حضرت رضا(#) صحبت مىكرديم. از احمد خواستيم كه وقتى به حضور امام رسيديم، يادآورى كند كه سن امام را از خودشان بپرسيم. روزى توفيق ديدار امام، نصيبمان شد. آن موقع، ما، جريان سؤال از سن امام را به كلى فراموش كرده بوديم، اما به محض اين كه احمد را ديد، پرسيد: «احمد!.. چند سال دارى؟» ـسى و نه سال. امام فرمود: «اما من چهل و چهار سال دارم». به سوى شهر غربتراوى: سجستانى روز عجيبى بود. فرستاده مأمون ـ خليفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدينه به سوى خراسان روانه كند. چهره و حركات امام، همه و همه، نشانههاى جدايى بودند. وقتى خواست با تربت پيامبر(ص) وداع كند، چند بار تا كنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدايى را نداشت. طاقت نياوردم. جلو رفتم و سلام كردم. به خاطر مسافرت و اين كه قرار بود امام به جاى مأمون در آينده خليفه شود، به ايشان تبريك گفتم، اما با ديدن اشك امام، دلم گرفت. سكوت تلخى روى لبهايم نشست. امام فرمودند: «خوب مرا نگاه كن!... حركتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست... سجستانى! ... بدن من در كنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد». گليم كهنه اتاقراوى: نعمان بن سعد كنار امير المؤمنين على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من كردند و فرمودند: «نعمان!... سال ها بعد، يكى از فرزندان من در خراسان با زهر كشندهاى شهيد خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. اين را بدان ! هر كس كه قبر او را زيارت كند، خدا تمام گناهان قبل از زيارتش را خواهد بخشيد... به خاطر پسرم على». حرف امام كه تمام شد، سكوت كردم و به گليم كهنه اتاق خيره شدم. با خودم گفتم: «اين درست !... اما من چرا گناه كنم كه به خاطر بخشش، امام رضا عليه السلام را زيارت كنم؟ بايد به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بيت(ع) او را زيارت كنم». به امام نگاه كردم. انگار با لبخندش حرفم را تأييد مىكرد. در ياد مايىراوى عبد الله بن ابراهيم غفارى تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مىگذشت. يكى از طلبكارهايم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صريا حركت كردم تا امام رضا(ع) را ببينم. مىخواستم خواهش كنم كه وساطت كنند از او بخواهد كه مدتى صبر كنند. زمانى كه به خدمت امام رسيدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت كرد تا چند لقمهاى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به ميان آمد و من فراموش كردم كه اصلا به چه منظورى به صرياء آمده بودم. مدتى كه گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره كردند كه گوشه سجادهاى را كه در كنارم بود، بلند كنم. زير سجاده، سيصد و چهل دينار بود. نوشتهاى هم كنار پولها قرار داشت. يك روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف ديگر آن هم اين جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نكردهايم. با اين پول قرضت را بپرداز! بقيهاش هم خرجى خانوادهات است». كوه و ديگراوى: اباصلت هروى همراه امام وارد «مرو» شديم. نزديك «ده سرخ» توقف كرديم. مؤذن كاروان، نگاهى به خورشيد كرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است». امام پياده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا كرديم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتيم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دستشان مقدارى از خاك را گود كرده بود و چشمهاى ظاهرشده بود. وارد «سناباد» شديم. كوهى نزديك سناباد بود كه از سنگ آن، ديگهاى سنگى مىساختند. امام به تخته سنگى از كوه تكيه دادند و رو به آسمان گفتند: «خدايا!... غذاهايى را كه مردم با ديگهاى اين كوه مىپزند، مورد لطفت قرار ده و به اين غذاها بركت عطا كن!» فكر مىكنم خدا به بركت دعاى امام، به كوه، نظر خاصى كرد. چون امام خواستند كه از آن روز به بعد، غذايشان را فقط در ديگهايى بپزيم كه از سنگ آن كوه ساخته شده باشد. روز بعد، پس از كمى استراحت، امام به طرف محلى كه «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حركت كردند. مأموران حكومتى جار زدند كه امام مىخواهد قبر هارون را زيارت كند، اما امام با يك حركت ساده نقشههاى مأموران را نقش بر آب كرد. آن حركت هم اين بود كه كنار قبر هارون ايستادند و با انگشت، خطى در كنار قبر، كشيدند. بعد رو به ما فرمودند : ـ اين جا قبر من خواهد شد... شيعيان ما به اين جا خواهند آمد و مرا زيارت خواهند كرد ... و هركس به ديدار قبرم بيايد، خدا لطفش را شامل حال او خواهد كرد. بعد رو به قبله ايستادند و نماز خواندند و با سجدهاى طولانى، چيزهايى را زير لب زمزمه كردند. اشك در چشمم جمع شده بود. مجله هنر دينى ،شماره 6 نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت | مقایسه عصر حسنین(علیهماالسلام) مقایسه عصر حسنین(علیهماالسلام) از دیدگاه شهید مطهری
در این مطلب از استاد شهید مرتضی مطهری(ره) با استفاده از كتابهای ایشان سوالاتی پرسیده و پاسخ داده میشود . 1- این که فرمودید: «اگر امام حسن(علیه السلام) صلح نمیکرد، تاریخ او را ملامت میکرد که چرا با این که میتوانستی شرایط خود را در صلحنامه بگنجانی، این کار را نکردی؟» درست به نظر نمیرسد، زیرا مردم فرستادن کاغذ سفیدامضاء برای امام حسن(علیه السلام) را یک نیرنگ تلقّی میکردند؛ چرا که این کار بدین معنی است که تو هرچه میخواهی بنویس، من که حرفهای تو را قبول ندارم. معاویه را مردم در زمان حضرت علی(علیه السلام) شناخته بودند. 2- حال که بحث به اینجا کشیده شد، بفرمایید واقعا چه فرقی میان معاویه و عثمان هست؟ 3- آیا نمیتوان بر اساس روایتی که از پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) نقل نمودید، منطقی رسا برای امام حسین(علیهالسلام) منظور نمود که این منطق برای امام حسن(علیهالسلام) وجود نداشت؟ 4. اگر امیرمؤمنان به جای امامحسن(علیهالسلام) میبود، آیا صلح میکرد یا نه؟ 5- حضرت علی(علیه السلام) میفرمود: «من حاضر نیستم یک روزِ حکومت معاویه را تحمّل کنم.» چگونه امام حسن(علیه السلام) راضی به حکومت معاویه شد؟ 6- آیا امیرمؤمنان(علیه السلام) راجع به چگونگی برخورد با معاویه، وصیّتی به امام حسن (علیهالسلام) کرده بودند؟ 7- آیا امام حسین(علیه السلام) هم صلحنامه را امضاء کردهاند یا خیر؟ و آیا ایشان به صلح امام حسن (علیه السلام) اعتراضی داشتهاند یا خیر؟ 8- چرا امام حسن(علیه السلام) صلح کرد، یا چرا امام حسین(علیه السلام) صلح نکرد؟ اصلاً چرا ما درباره این دو امام بگوییم، قدری جلوتر برویم. چرا علی بن ابیطالب در زمان خلافت ابوبکر قیام نکرد؟ چرا در زمان خلافت عمر قیام نکرد؟ چرا در زمان خلافت عثمان قیام نکرد؟ ولی بعد از عثمان که آمدند با او بیعت کردند، محکم ایستاد، در صورتی که از نظر علی بن ابیطالب همانطوری که ابوبکر غاصب بود، معاویه هم غاصب بود؟! پاسخ سوالات از زبان استاد شهید مطهری در ادامه مطلب... ادامه مطلب نوشته شده توسط سجاد خسروپور | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|